14 روز تعطیلات
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ
با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …
تعطیلات هم تموم شد . من موندم با غم بزرگ ساعت 7 صبح از خواب پا شدن . جاتون خالی تو این 14 روز خیلی خیلی خوش گذشت . شهر پر از مهمون نوروزی بود . بازارا که حرفشم نزن ، افتضاح شلوغ . ترافیک سنگین ، شهر پر از چادر های رنگ رنگی . ده روز بارندگی نفس مهمون نوروزی ها رو تو شیشه کرده . شهر رو آب گرفته . باید با قایق اینور اونور بری . شده ونیز ... شب ها یه دفعه رعد و برق می زنه، بارون شدید . مسافر ها مجبور بودن تا صبح تو ماشینشون بچپن . صبح هم کل زندگیشون که خیس شده بود رو تو سطح شهر جلو آفتاب می ذاشتن خشک شه . شب بعدش همون آش با همون کاسه . چند تا عروسی داشتیم . کلی کادو عروسی دادم ( دهنم صاف شد ) . با دوستام رفتیم قشم . خیلی خیلی خوش گذشت . فروشنده ها تو عید جنس های آشغالشونو واسه فروش می زارن . مهمون های خوشحالم فکر می کنن اینجا ارزون فروشیه ، تند تند خرید می کنن که برن شهرشون جلو در و همسایه کلاس بزارن.
میشل و میشکا رو به تقاضا دوستان بردم گردش . میشکا دخترم که قربونش بشم اصلا محل پسرا نمی زاره . دوست خواهرمو مورد عنایت خودش قرارداد . میشکا تو جیب پیراهن دوست خواهرم بود که یهوووو . بله ... خانم خانما تو جیبه پیراهن دوست خواهرم دستشویی می کنه و دیدیم که از جیب پیراهنه آب راه افتاده . به دوست خواهرم دلداری می دادم که آب کاهو ، نجس نیست . دو روز بعدشم رو دست پسر خاله دوستم دستشویی کرد . درسته که همه رو مورد عنایت خودش قرار داده ولی بازم تقاضا دارن که میشل و میشکا رو ببرم بیرون . وقتی میزارمش تو کیفم ، لبه های جیب کیفمو می خورن .
پاورقی...
1- برام خواستگار اومده نمی دونم قبول کنم یا نه ؟
2- می خواهم وبلاگمو واسه همیشه تعطیل کنم .
3- کی دوست داره میشکا رو بیارم پیشش ، بزاره تو جیبش ؟
4- راستی دیروز 13 به در بود ؟
5- نمی دونم چرا احساس می کنم دروغ 13 تابلویی گفتم . ( شماره 1 و 2 ).
6- امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.
7- خواهرم امشب می ره .

سلام .