من و مامانم قسمت اول
مامان ( در حال غذا پختن پشت به من ): چیه ؟
من : مامان ، چند تا دختر خوشگل مثل من داری ؟
مامان ( همچنان پشت به من ) : هیچی ... اگه داشتم که نمی ترشیدن رو هوا می بردن . صف می کشیدن قطار قطار در خونه رو هوا شما رو می بردن .
من ( با صورتی کش اومده ) : مــــــــامــــــــان
مامان : مگه زن اسماعیل ذاکری یادت نیست
من ( در حالت اخم ): خوب اون جای طلبش برداشت
مامانم ( رو به من با خنده ): بدهکارم نیستیم .
من : { سکوت }
مامانم ( با خنده خیلی زیاد ) : حالا چی می خواستی پول ؟
* پاورقی : یکی از اشناهامون که موتور فروشی داشت به یک خانواده فقیری موتور فروخت . وقتی رفت پولشو بگیره گفتن پول نداریم بدیم ولی دختر داریم . اونم دخترشونو به عنوان زن دوم جای طلبش برداشت
سلام .