سلام به سردی هوای پاییز .
حالتون که خوبه . منم خوبم ولی یکم سرم شلوغه . چه خبرا ؟؟ خوش می گذره ما رو نمی بینن؟؟ امروز می خوام ماجرای یه تازه داماد بگم که دقیقاً جمعه هفته پیش شب عروسیش بود  ، چه بالایی سرش اومد .  پسر یکی اقوام بود و دختر دایی بنده که برای فیلمبرداری از مجلس رفته بود شاهد ماجرا . از اولین اتفاق یعنی وقتی داماد ماشین گل زده رو از گلفروشی تحویل گرفت و بعد از نشستن تو ماشین متوجه شد شلوارش پاره شده . دومی وقتی که می ره خونه شلوار دیگه بپوشه و با عجله که بر می گرده در آرایشگاه می بینه دسته گل عروس خانم نیورده . سومی وقتی می بینه کسی خونه نیست که بره دسته گل بیاره مجبور می شه گل روی در ماشین بکنه و توی فیلمبرداری تقدیم عروس کنه . چهارومی هم در راه سالن که دسته گل بزرگ جلوی ماشین کنده می شه و به وسط خیابون پرت می شه .  بقیه اتفاقات من نمی دونم ولی دیگه خودتون حدس بزنید تا اخر شب چه اتفاقی افتاده .
یکی از دوستای گلم بهار خانم . برام کادو تولد فرستاده . هرچند من بار ها بهش گفتم که راضی زحمت نیستم ولی بهار جان در پاسخ گفتن که دوستی بیشتر از اینا ارش داره و دوست دارم با هم دوستای خوبی باشیم و این رابطه همیشه بر قرار باشه که من اینجا از بهار جانم دوباره تشکر می کنم و دست گلش درد نکنه . این عروسک خوشگل هم کادویی که بهار جان برام فرستاده


پاورقی...
1- بیچاره داماد. من که دلم براش سوخت.
2- جمع دوستان ، از بهار خانم  یاد بگیرین .
3- اینم آدرس وبلاگ بهار خانم .
4- بهترین سیاست : صداقت