اخرین ماه پاییز
سرمو کرده بودم تو قسمت فریزر یخچال . سرم داغ بود . داشت می ترکید . دور
چشمام در می کرد . از دوش گرفتن با اب سرد متنفرم . ولی اصلن دوست نداشتم
از یخچال بیام بیرون . یخچال داشت بوق می زد . مامانم داشت با تعجب نگاهم
می کرد و گفت چیزی گم کردی داخل . نمی خواستم جوابش بدم و فقط می خواستم از
سرمای داخل یخچال لذت ببرم . صدای مامانم می یومد که داشت می گفت خدایای
یه عقل سالمی به بچه های من بده و من همچنان در یخچال بودم و خواهرم می
گفت برو تو . خودت به درک یخچال سوخت بذار درشو ببندیم . مامانم گفت داره
بارون می یادبرو زیر بارون شاید اروم شدی . و من به بارون پناه بردم
پاورقی ....
1-طبق معمول مسافرت بودم
2-بارون می یاد . پاییزم داره تموم می شه
پاورقی ....
1-طبق معمول مسافرت بودم
2-بارون می یاد . پاییزم داره تموم می شه
+ نوشته شده در شنبه ۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:39 توسط چتر سوراخه
|
سلام .