اخه اینم شد زندگی . سه هفته متوالی می رم امتحان رانندگی می دم رد می شم . خوب دنده عقبم خوب نیست . خسته شدم از بس التماس سرهنگ ها کردم . لا مذهب ها هم می بینن نوشته یه جلسه تمرین دنده عقب . هر دفعه 2 بار از من امتحان دنده عقب می گیرن . اولی شانسکی خوب می رم ولی دومی همیشه خراب می کنم . این دفعه هم موقع دنده عقب رفتن جدول کنار خیابون تموم شد و دیگه نمی دونستم این چراغ وسط عقب ماشین با کجا تنظیم کنم و کلی واسش زیکزاکی رفتم . هر چی بهش گفتم سرهنگ تو منو قبول کن قول می دم تا اخر عمرم دنده عقب نرم . قبول نکرد .
رفتم پیش مدیر اموزشگاه . گفت هفته دیگه یه سرهنگ بهتر می یاد . می گفت این سرهنگه تو این دو هفته از بین 180 نفر فقط 10 نفر قبول کرده . خلاصه یه نور امیدی توی دلم روشن شده . نذر کردم اگه گواهینامه گرفتم گوسفند قربونی کنم .



پاورقی ...
1- دو هفته می رم تعطیلات .
2- یزد می رم .
3- بعدشم به مدت یک ماه باید مهمونداری کنم .