چهارمین روز از هشتمین ماه سال
امروز صبح وقتی داشتم آلبوم عکس های بچگیمو نگاه می کردم متوجه شدم چقدر من مثل آفتاب پرست قیافه عوض کردم و مثل مار پوست انداختم . مامانم می گه وقتی به دنیا اومدم کچل بودم و سیاه و حتی یک سالگی که می خواستند موهای منو بچینن من هیچی مو نداشتم ناچار تا دو سالگی من صبر می کنن و بعد کچلم می کنن . بر عکس حالا اینقدر مو دارم که نمی دونم چیکار کنم . قیافم که 180 درجه با بچگی هام فرق داره . بچه که بودم شبیه بابام بودم حالا شبیه مامانمم . مخصوصا دماغم .
چرا تا حالا من زندم خدا می دونه . چون از بدو تولد تا حالا هزاران بلا از آسمان و زمین بر من نازل شده . وقتی که به دنیا اومدم یرقان داشتم . 11 روزم که بود محبت خواهرانه خواهرم که 1 سال و نیمش بود شکوفا می شه و داشته منو خفه می کرده . در 6 ماهگی دختر خاله های عزیزم که از محبت سرشارن به من آبگوشت می دهند که گلاب به روتون اسهال و استفراغ می گیرم و کل عید سال 68 برای خانواده من زهرمار می شه تا من خوب می شم و جالب اینکه بعد از گذشت 25 سال اعتراف به این جنایت کردند . ریختن آب جوش روی بدنم در 5 سالگی . افتادن از پشت بام در 7 سالگی و تصادفات مکرر و بیماری های پیاپی و خلاصه منه لامصب دارم به حضرت عزرائیل قسطی جان پرداخت می کنم .
بگذریم این همه نطق کردم که بگم 4 آبان تولدمه . اره من متولد چهارمین روز از دومین ماه از فصل زیبای پاییزم . امسال از کیک تولد تو وبلاگم خبری نیست چون می خواستم متفاوت باشم .

پاورقی...
1- 22 سالم می شه .
2- یعنی امسال کادو چی گیرم می یاد ؟
3- من برم مامانم منو بوس کنه .
4- سعی کنید هیچ وقت با یه پاییزی ازدواج نکنید .
کد پستی 7914945536 منتظر هدایای گرم و صمیمی شماست
پاییزی باشید
سلام .