عــــــزادارم

1- این عکسشه.
2- مرگش یکم مشکوک بود .
3- یک سال بود داشتمش.
4- اسمش لاکی بود . از نژاد ابرو قرمز سنگاپوری .
5- تازه می خواستم براش زن بگیرم.
6- اون روز تو بغل مامانم خیلی گریه کردم .

6 روز ساعت 7 صبح بیدار شدم و 8 ساعت سر کار بودم . خیلی سخت بود . جای همتون خالی . امروزم 7 صبح بیدار شدم چون واسه سرویس کولر ها اومده بودن . من می دونم همش تقصیر مامانمه . دست به یکی کرده که من امروزم خواب گیرم نیاد . پشت خونمون هم که دارن ساخت و ساز می کنن . حالا نمیشه جمعه کار نکنن . ها چی میشه ...
چند وقته خواب های عجیب و غریب دوباره سراغم اومده . شاید وقتش رسیده که اعتراف کنم . فکر کنم باید از قتلی که سال ها پیش انجام دادم پرده گشایی کنم . یادمه سال اول دبیرستان بودم . هر صبح ساعت 6:30 با دوستام به اولین ایستگاه اتوبوس محل می رفتیم که با اتوبوس بریم مدرسه ( اون موقع ها زودتر از خواب پا می شدم ). یه پسری هم بود که می یومد سر ایستگاه ما سوار می شد . یه چند سالی از من بزرگتر بود . خلاصه طول یک سالو می نشست تو اتوبوس تابلو نگاه من می کرد . همه فهمیدن که این می خواهد با من دوست شه . خلاصه نزدیکای پایان سال تحصیلی بود که دلشو زد به دریا و اومد به من پیشنهاد دوستی داد . این اولین کسی بود که تو اون زمان به من پیشنهاد دوستی می داد . منم نه گذاشتم نه برداشتم بهش جواب نـــــه دادم . یک هفته ای گذشت ولی دیگه نمی دیدمش . یه روز که داشتم می رفتم سمت ایستگاه اتوبوس آگهی مرگشو روی دیوار دیم . خدا رحمتش کنه در اثر حادثه رانندگی به رحمت خدا رفته بود .
اون روز تو شرکت نشسته بودم که پیک تبلیغاتی آوردن . داشتم می خوندم که به تبلیغ جالبی بر خوردم . اسم شرکته با کار شرکته هیچ ربطی بهم نداشتن . اسم شرکت تندیس سازه جام جم بود . حالا کارش چی بود . ارائه دام زنده و بهداشتی و ارائه خدمات ذبح و سلاخی در محل، جهت مصارف خانگی ، نذورات قربانی ، مراسم ها و جشن ها . من واقعا انگیزه صاحب شرکته برای انتخاب اسم شرکتش نفهمیدم . این همه اسم وجود داره که راجب گاو و گوسفنده چرا این ؟؟
پاورقی ...
1- چرا امسال تعطیلات کم داریم ؟
2- از اون به بعد دست رد به سینه هیچ پسری نزدم.
3- و گرنه نسل پسر ها از روی زمین منقرض می شد .
4- هنوز یادمه اسمش مجید بود . خدا رحمتش کنه .
5- بعدش متوجه شدم این شرکت تو ساختمان محل کارمه.
با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …
تعطیلات هم تموم شد . من موندم با غم بزرگ ساعت 7 صبح از خواب پا شدن . جاتون خالی تو این 14 روز خیلی خیلی خوش گذشت . شهر پر از مهمون نوروزی بود . بازارا که حرفشم نزن ، افتضاح شلوغ . ترافیک سنگین ، شهر پر از چادر های رنگ رنگی . ده روز بارندگی نفس مهمون نوروزی ها رو تو شیشه کرده . شهر رو آب گرفته . باید با قایق اینور اونور بری . شده ونیز ... شب ها یه دفعه رعد و برق می زنه، بارون شدید . مسافر ها مجبور بودن تا صبح تو ماشینشون بچپن . صبح هم کل زندگیشون که خیس شده بود رو تو سطح شهر جلو آفتاب می ذاشتن خشک شه . شب بعدش همون آش با همون کاسه . چند تا عروسی داشتیم . کلی کادو عروسی دادم ( دهنم صاف شد ) . با دوستام رفتیم قشم . خیلی خیلی خوش گذشت . فروشنده ها تو عید جنس های آشغالشونو واسه فروش می زارن . مهمون های خوشحالم فکر می کنن اینجا ارزون فروشیه ، تند تند خرید می کنن که برن شهرشون جلو در و همسایه کلاس بزارن.
میشل و میشکا رو به تقاضا دوستان بردم گردش . میشکا دخترم که قربونش بشم اصلا محل پسرا نمی زاره . دوست خواهرمو مورد عنایت خودش قرارداد . میشکا تو جیب پیراهن دوست خواهرم بود که یهوووو . بله ... خانم خانما تو جیبه پیراهن دوست خواهرم دستشویی می کنه و دیدیم که از جیب پیراهنه آب راه افتاده . به دوست خواهرم دلداری می دادم که آب کاهو ، نجس نیست . دو روز بعدشم رو دست پسر خاله دوستم دستشویی کرد . درسته که همه رو مورد عنایت خودش قرار داده ولی بازم تقاضا دارن که میشل و میشکا رو ببرم بیرون . وقتی میزارمش تو کیفم ، لبه های جیب کیفمو می خورن .
پاورقی...
1- برام خواستگار اومده نمی دونم قبول کنم یا نه ؟
2- می خواهم وبلاگمو واسه همیشه تعطیل کنم .
3- کی دوست داره میشکا رو بیارم پیشش ، بزاره تو جیبش ؟
4- راستی دیروز 13 به در بود ؟
5- نمی دونم چرا احساس می کنم دروغ 13 تابلویی گفتم . ( شماره 1 و 2 ).
6- امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.
7- خواهرم امشب می ره .
