تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


چند روزی است حوادث غیر مترقبه در شهر ما با اطلاع قبلی و سر یک ساعت به وقوع می پیوندد . به طوری که در این 4 روز گذشته بین ساعت 2 تا 4 صبح زلزله هایی به وقوع پیوسته که بیشتر شبیه انفجار بوده تا زلزله و بیشترین مقدار آن را 4.9 ریشتر اعلام کردند که خرابی های به وجود آمده بیانگر چیزه دیگری است . تاحالا 7 ریشتر زلزله اومده بود ولی نه قابی افتاده بود بشکنه نه در کابینت باز شده ظرف ها بریزه بیرون نه لامپ افتاده بشکنه و نه دیوار ها ترک خورده و گچبری های دیوار ریخته . ولی عجیب آنکه با 4.9 ریشتر همه این اتفاقات برای خونه ما که ویلایی افتاد و خدا به داد آپارتمان ها برسه . ما به تازگی به معنی واقعی 4.9 ریشتر پی بردیم. حرف ها و حدیث های زیادی در باره وقوع این اتفاقات غیر مترقبه ولی سر ساعت بخصوصی وجود دارد که بحث داغ تمامی محافل شده . اون روز صبح بعد از اولین زلزله موقعی که به سمت شرکت می رفتم دعا می کردم ساختمان شرکت خراب شده باشه یه چند روزی استراحت کنم ولی هیچ اتفاقی نیافتاده بود حتی مانیتور نشکسته بود که من بهانه برای کار نکردن داشته باشم .

این چند شب بعد از زلزله اتفاقات خنده داری هم به وقوع پیوست مثلا کسایی که کل این چند سال خودشونو می گرفتن و کلاس می زاشتن کلی قیافه می اومدن ، باید می دیدین از ترس با چه لباس های افتضاحی پریده بودن تو خیابون .من که اعتراف می کنم تا تو حیاط خونه با تاپ شلوارک بودم چون خونه ویلایی بود .



پاورقی...

1- این چند شب هیچ کس خواب درست حسابی گیرش نیمد.

2- واقعا همه می دونستیم که زلزله چه ساعتی می یاد و خودمونو برای اون ساعت آماده می کردیم .

3- یکم عجیب نیست ؟؟؟

4- شهر مثل عید نوروز پر از چادر های رنگارنگ شده بود.

5- حادثه هیچگاه خبر نمی کند ... تصحیح می کنم . حادثه همیشه خبر می دهد. 

6- خدا می داند و بس ...

7- اگه خوبی یا بدی از من دیدین حلالم کنید .

+ خیس شده در شنبه 16 آبان1388 20:33 توسط چتر سوراخه |


همينطور از آسمان رحمت بر من نازل مي شود و من قدرش را نمي دانم . اون روز مي خواستم سوار تاكسي بشم كه يكي از پشت سرم بهم گفت نه نه سوار اين نشو . تا برگشتم ببينم كيه ديدم تاكسي پر شد و رفت و ناچار سوار تاكسي بعدي شدم . پسر محترم و خوشتيپ و خوشگلي كه از من خواسته بود سوار اون تاكسي نشم با من سوار تاكسي بعدي شد اما جلو نشست . بعد بين راه برگشت نگام كرد و گفت كجا پياده مي شي . نمي خواستم جلو بقيه ضايعش كنم گفتم كمي جلوتر . بعد پول در آورد و كرايه من و خودشو حساب كرد و بعدش دوباره برگشت و گفت اين كارت مغازه ايي بود كه گفتم . يه نگاه به كارت انداختم گفتم جدي و كارت ازش گرفتم ولي باور كنيد مي خواستم در حد تيم ملي ضايعش كنم . كمي زود تر از اون از تاكسي پياده شدم و از اون پسر بسيار با شخصيت و محترم كه كرايه منو حساب كرده بود خيلي صميمي تشكر و خداحافظي كردم و ديگه نديدمش . طبق معمول پشت كارت شمارش بود اما اسمي از خودش ننوشته بود.خودمونيم ها چقدر آدم خير در جامعه وجود داره . در اين سال هاي بحران اقتصادي جهان مردم همينجور بخشش مي كنن . يادمه تو يزد يه بار بقيه پولمو كه 50 تومن بود نخواستم بگيرم . مرده چشماش از حلقه در آومده بود كه چطور من از 50 تا تك تومني گذشتم . شايد فكر مي كرده كه توهم زده آخه اين از اتفاق هاي كمياب در يزد به شمار مي ياد.



پاورقي ...

1- يعني قيافه من به فقير ها و محتاج ها  مي خوره ؟

2- همه يا كرايه منو حساب مي كنن يا مي گن هرچي بخواهي برات مي خرم .

+ خیس شده در یکشنبه 19 مهر1388 13:52 توسط چتر سوراخه |


سلام صاحب این وبلاگ از یه سوء قصد نا فرجام جون سالم به در برده، الانم مصدومه و داره استراحت می کنه، حداقل دست و پاشم نشکست که از ضارب طول درمان بگیریم، براش دعا کنید که خوب بشه آخه تا چند روز دیگه می خوایم بریم مسافرت و اگه اون حالش خوب نشه من مجبور میشم که تمام ساک و چمدونا رو کول کنم.



پاورقی...

1. من خواهرشم

2. هر وقت حالش خوب شد خودش کل ماجرا رو براتون تعریف می کنه

3. راستی با موتور تصادف کرده

+ خیس شده در جمعه 27 شهریور1388 21:43 توسط چتر سوراخه |


امروز خونه تکونی داشتیم، من و آبجیم همش کار می کردیم و مامان هم سخت ترین کار رو انجام می داد, مامان نظارت می کرد، بعد از همه ی کارها داشتیم جارو برقی می کشیدیم خونه رو، و کار تمام شد ظهر بود و همه خسته، آبجی داشت جارو رو جمع می کرد که لوله جارو برقی افتاد رو انگشت پاش و پاشو زخم کرد من هر چی بهش گفتم که برو بتادین بزن بهش؛ حرفمو گوش نداد، بهش گفتم این لوله جارو برقی باهاش خاک جمع کردیم، پر میکروبه، اگه بتادین نزنه پاش قانقاریا با کزاز می گیره و بعد به پاش اکسیژن نمی رسه  و بعد سیاه می شه و بعد مجبور میشیم که بریم پاشو قطع کنیم و وقتی که قطع کردیم مجبوریم که واسه پاش مراسم کفن و دفن بگیریم و ما که پول نداریم و اونوقت جسد میمونه رو خاک.....



پاورقی ...

1- من آبجیشم صاحب وبلاگ مصدومه و نمی تونه راه بره

2- من نمی دونم راه رفتن چه ربطی به تایپ کردن داره

3- دستش که زخم نشده که قانقاریا بگیره که مجبور بشیم قطعش کنیم.

4- اِ ببخشید یه بلانصبتی  و یا خدای ناکرده ای یادمون هم رفت که بگیم.

+ خیس شده در جمعه 20 شهریور1388 20:6 توسط چتر سوراخه |


اون روز ساعت دیواری فرو رفته در خواب عمیق + تمام چاله چوله های تو خیابون + تصادف خرکی دو تا راننده ناشی + ترافیک سنگین مرکز شهر + گرمی بیش از حد هوا + کولر خراب تاکسی + پیرمرد غرغرو بلغدستی من + بوق همه ماشین های گره کور خورده در هم + بانک شلوغ + حساب های متمرکز 25 ساعته قطع = شد با راه رفتن روی اعصاب من + دیر رسیدن به سر کار + عقب افتادن بسیاری از کار های مهم 
چند روزیه که به دلیل قرص هایی که مصرف می شه از 24 ساعت شبانه روز 16 ساعتشو در خواب به سر می برم و از اتفاقاتی که در اطرافم می افته بی خبرم و طوری می خوابم که وقتی خواهرم می خواست بره مسافرت حتی بیدار نشدم باهاش خداحافظی کنم و تا ترمینال باهاش برم .
کاشکی خونه ما کنار بیمارستان بود . نه کنار تیمارستان . کنار یه آسایشگاه روانی یا یه آسایشگاه پیرزن پیرمرد ها. یه تابلو بزرگ بوق زدن ممنون می زاشتن سر کوچمون . تا چشم کور این راننده ها بهش بیفته ( البته جسارت نشه ها منظورم به این راننده هایی که الکی بوق می زنن ). گاهی وقت ها فکر می کنم منم اگه راننده بشم اینقدر بوق می زنم ؟ فکر کنم دچار بیماری ضعیفی اعصاب شدم .با کمترین سر و صدایی کل اعصابم می ریزه بهم .فکر کنم روانی شدم . باید برم پیش یه روانکاو خودمو نشون بدم . مخصوصا این کنار خونمون که دارن ساختمون می سازن . هر ماه می یان یه دو تا دونه آجر می زارن رو هم کلی سرو صدا می کنن . بابا خدا پدرتونو بیامرزه خوب کارشو یه دفعه تمام کنین چرا مردم آزاری می کنین طولش می دین . یه ساختمون ساختن که اینقدر فس فس کردن نداره . حالا انگار چی دارن می سازن . دو طبقه بیشتر نیستها این همه کشش می دن انگار دارن برج های دوقلو آمریکا می سازن .




پاورقی ...
1- مردم گاهی وقت ها عجب اعصاب راحتی دارن .
2- پیشاپیش ماه مبارک رمضان به همه مردم مسلمان تبریک می گم.
3- من که به خاطر بیماری و مصارف قرص هایم از روزه گرفتن تبرعه شدم ..
4- نماز روزهاتون قبول حق .

+ خیس شده در جمعه 30 مرداد1388 23:18 توسط چتر سوراخه |


می دونم دلتون خیلی برام تنگ شده بود . من برگشتم . بعد از یک هفته کمک کردن و رقصیدن در عروسی دوستم یعنی خواهر دوستم ، بلاخره به وطن بازگشتم . جاتون خالی . خیلی خوش گذشت . کلی تحویلم گرفتن . کلی خواستگار برام پیدا شد . همه تو عروسی می گفتن این دختره که خوشگله و خوشتیپه و خوشگل می رقصه کیه ؟؟؟

دیروز لیوان شکستم . عمدا نبود . از دستم لیز خورد شکست . آخرین لیوان از سرویس ناقص شده توسط مامان خانمی بود . مامانم می گفت حالا فهمیدی من عمدا نمی شکنم . منو خواهرم انکار کردیم و گفتیم مهارت خاصی داری و ما به پای تو نمی رسیم . یادمه یه روز مامانم در حال شکستن ظرف بود . یعنی داشته ظرف ها رو می ذاشته تو کابینت که پاش لیز می خوره می افته و بشقاب چینی اول می خوره تو سرش بعد می افته می شکنه . وقتی صدای شکستن شنیدم رفتم سمت آشپزخونه که دیدم از پیشونی مامانم  خون می یاد .

از فردا باید برم سر کار . موندم چطور دوباره 7 صبح بیدار شم . خیلی سخت شد . تازه داشتم عادت می کردم 11 بیدار شم . 10 روز مرخصی خیلی تو روحیم تاثیر گذاشته . اصلا حوصله اون همکارمو ندارم . کاشکی وقتی می رم بکن استعفاء داده . از بندر رفته . خدا یه بارم شده منو به آرزوم برسون . اصلا نمی تونم تحملش کنم . مگه من چه گناهی مرتکب شده بودم که باید اینجور تاوانشو پس بدم . 



پاورقی ...

1- رفته بودم کرمان

2- با کمی تاخیر روز مرد به جامعه مردان تبریک می گم .

3- دوباره به عروسی دیگه کرمان دعوت شدم ولی به این زودیا نیست .

4- اینجا همچنان داغ است .

+ خیس شده در جمعه 19 تیر1388 12:50 توسط چتر سوراخه |


چرا وقتی می خواهیم به کسی فحش بدیم می گیم ، طرف گاوه ، خره ، گوسفنده ؟؟ چرا نمی گیم طرف گربه ست ؟؟ به جان خودم گربه خر تره . نه یعنی نفهم تره . یه گربه داریم ، یعنی نداریم مال ما نیست گربه همسایست ولی همیشه تو خونه ما افتاده.  خیلی پرووه و آبرو بره . هر وقت من دارم نهار می خورم می یاد تو پنجره نگام می کنه . دلم براش کباب می شه . یه لقمه از گلوم پایین نمی ره ، وقتی هم براش غذا می ریزم مثل اینکه کور باشه ، می ره یه طرف دیگه . خیلی پخمس . خیلی خره . خیلی گوسفنده . خیلی گاوه .

چرا وقتی می خواهیم بگیم طرف پارتی بزرگی داره ، میگیم : خیلی خرش می ره ... چرا وقتی یکی درسش خوبه میگیم : خیلی خر می زنه ... چرا وقتی یکی کار احمقانه می کنه میگیم : طرف خیلی خره ... چرا یک کلمه خر می تونه این همه معنی داشته باشه . من به شخصه برای مثال زدن برای اشیاء بزرگ از کلمه خر استفاه می کنم . مثل خر مداد . خر لیوان . در صورتی که فیل خیلی بزرگتر از خره .

اون روز میشل و میشکا بردم دریا . میشکا همش تو کیفم خواب بود . و اصلا از کیفم بیرون نیمد. سه روز بعد متوجه شدم که اونجا بیکار نبود . چشمتون روز بد نبینه هندس فری موبایلمو به 3 قسمت مساوی تقسیم کرده بود . به لحظه دلم برای خودم سوخت . اگه همون موقع فهمیده بودم پرتش می کردم تو دریا .



پاورقی ...

1- خودمونیم ها خر چقدر معنی داره .

2- از این به بعد میشکا صدا می کنم سیم چین.

3- رئیس شرکت ازم خواست بمونم.

4- اینجا هوا وحشتناک گرمه .. اونجا هوا چطوره ؟؟؟

+ خیس شده در جمعه 25 اردیبهشت1388 17:52 توسط چتر سوراخه |


دروغ خیلی خوبه . در همه موارد کارایی داره . مخصوصا تو شرکت . می تونی خیلی راحت رئیس شرکت بپیچونی بری دنبال کارای شخصی .اون روز رئیس شرکت پیچونده بودم رفته بودم بازار . تو ماشین بودم داشتم می رفتم سمت خونه که گوشیم زنگ خورد . رئیس شرکت بود گفت کجایی گفتم شهرداری مرکزی . راننده چشمش از لحقه در اومده بود . می تونی بابارو دور بزنی . هم از بابات هم از مامانت پول تو جیبی بگیری . اون روز دوستم مثلا باباشو دور زده بود از مامانشم  پول گرفته بود . دستش رو شد . مامانش از باباش پرسیده بود ابروش رفت . دروغ گفتن خیلی راحته ولی اگه بعدش خندت نگیره و بتونی هی پشت سر هم دروغ بگی . فقط باید در بعضی موارد که دیدی داری ضایع می شی کم نیاری . مثلا وقتی پول تلفنت زیاد می شه و ازت می پرسن این همه به کی زنگ زدی خیلی راحت می گی تماس کاری بوده . با کی می ری بیرون ؟ با معصومه ... اون دفعه وقتی از سینما برگشتم خونه مامانم گفت معصومه زنگ زده گفت اومدی خونه بهم زنگ بزن .( دیگه آبروریزی از این بالاتر ). یا هر شب که دیر می یام خونه می گم ترافیک بود . تاکسی نبود . گاهی وقتا هم مامانم می گه می دونم ترافیک بود و تاکسی هم نبود . مثلا معصومه هرچی واسه دوست پسرش می خره به خونه می گه که برای من خریده و هرچی دوست پسرش براش می خره می گه که من براش خریدم. ( خدا رو شکر من از این یکی دروغ معافم ).



پاورقی ...

1- خوب چیکار کنم مجبوریم .

2- یعنی خودت اصلا دروغ نمی گه ؟؟

3- ای بابا مصلحتیه .

4- گاهی وقتا دروغم اینقدر بزرگه که خودمم توش می مونم .

5- همیشه موقع دروغ گفتن خندم می گیره و تابلو می شم .

+ خیس شده در جمعه 18 اردیبهشت1388 21:19 توسط چتر سوراخه |


6 روز ساعت 7 صبح بیدار شدم و 8 ساعت سر کار بودم . خیلی سخت بود . جای همتون خالی . امروزم 7 صبح بیدار شدم چون واسه سرویس کولر ها اومده بودن . من می دونم همش تقصیر مامانمه . دست به یکی کرده که من امروزم خواب گیرم نیاد . پشت خونمون هم که دارن ساخت و ساز می کنن . حالا نمیشه جمعه کار نکنن . ها چی میشه ...

چند وقته خواب های عجیب و غریب دوباره سراغم اومده . شاید وقتش رسیده که اعتراف کنم . فکر کنم باید از قتلی که سال ها پیش انجام دادم پرده گشایی کنم . یادمه سال اول دبیرستان بودم . هر صبح ساعت 6:30 با دوستام به اولین ایستگاه اتوبوس محل می رفتیم که با اتوبوس بریم مدرسه ( اون موقع ها زودتر از خواب پا می شدم ). یه پسری هم بود که می یومد سر ایستگاه ما سوار می شد . یه چند سالی از من بزرگتر بود . خلاصه طول یک سالو می نشست تو اتوبوس تابلو نگاه من می کرد . همه فهمیدن که این می خواهد با من دوست شه . خلاصه نزدیکای پایان سال  تحصیلی بود که دلشو زد به دریا و اومد به من پیشنهاد دوستی داد . این اولین کسی بود که تو اون زمان به من پیشنهاد دوستی می داد . منم نه گذاشتم نه برداشتم بهش جواب نـــــه دادم . یک هفته ای گذشت ولی دیگه نمی دیدمش . یه روز که داشتم می رفتم سمت ایستگاه اتوبوس آگهی مرگشو روی دیوار دیم . خدا رحمتش کنه در اثر حادثه رانندگی به رحمت خدا رفته بود .

اون روز تو شرکت نشسته بودم که پیک تبلیغاتی آوردن . داشتم می خوندم که به تبلیغ جالبی بر خوردم . اسم شرکته با کار شرکته هیچ ربطی بهم نداشتن . اسم شرکت تندیس سازه جام جم بود . حالا کارش چی بود . ارائه دام زنده و بهداشتی و ارائه خدمات ذبح و سلاخی در محل، جهت مصارف خانگی ، نذورات قربانی ، مراسم ها و جشن ها . من واقعا  انگیزه صاحب شرکته برای انتخاب اسم شرکتش نفهمیدم . این همه اسم وجود داره که راجب گاو و گوسفنده چرا این ؟؟



پاورقی ...

1- چرا امسال تعطیلات کم داریم ؟

2- از اون به بعد دست رد به سینه هیچ پسری نزدم.

3- و گرنه نسل پسر ها از روی زمین منقرض می شد . 

4- هنوز یادمه اسمش مجید بود . خدا رحمتش کنه . 

5- بعدش متوجه شدم این شرکت تو ساختمان محل کارمه.

+ خیس شده در جمعه 21 فروردین1388 8:15 توسط چتر سوراخه |


بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ

با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …

شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب

با اينا زمستونو سر ميكنم…
با اينا خستگيمو در ميكنم …

تعطیلات هم تموم شد . من موندم با غم بزرگ ساعت 7 صبح از خواب پا شدن . جاتون خالی تو این 14 روز خیلی خیلی خوش گذشت . شهر پر از مهمون نوروزی بود . بازارا که حرفشم نزن ، افتضاح شلوغ  . ترافیک سنگین ،  شهر پر از چادر های رنگ رنگی . ده روز بارندگی نفس مهمون  نوروزی ها رو تو  شیشه کرده . شهر رو آب گرفته . باید با قایق اینور اونور بری . شده ونیز ... شب ها یه دفعه رعد و برق می زنه، بارون شدید . مسافر ها مجبور بودن تا صبح تو ماشینشون بچپن . صبح هم کل زندگیشون که خیس شده بود رو تو سطح شهر جلو آفتاب می ذاشتن خشک شه . شب بعدش همون آش با همون کاسه . چند تا عروسی داشتیم . کلی کادو عروسی دادم ( دهنم صاف شد ) . با دوستام رفتیم قشم . خیلی خیلی خوش گذشت . فروشنده ها تو عید جنس های آشغالشونو واسه فروش می زارن . مهمون های خوشحالم فکر می کنن اینجا ارزون فروشیه ، تند تند خرید می کنن که برن شهرشون جلو در و همسایه کلاس بزارن.

میشل و میشکا رو به تقاضا دوستان بردم گردش . میشکا دخترم که قربونش بشم اصلا محل پسرا نمی زاره . دوست خواهرمو مورد عنایت خودش قرارداد . میشکا تو جیب پیراهن دوست خواهرم بود که یهوووو . بله ... خانم خانما تو جیبه پیراهن دوست خواهرم دستشویی می کنه و دیدیم که از جیب پیراهنه آب راه افتاده . به دوست خواهرم دلداری می دادم که آب کاهو ، نجس نیست . دو روز بعدشم رو دست پسر خاله دوستم دستشویی کرد . درسته که همه رو مورد عنایت خودش قرار داده ولی بازم تقاضا دارن که میشل و میشکا رو ببرم بیرون . وقتی میزارمش تو کیفم ، لبه های جیب کیفمو می خورن .



پاورقی...

1- برام خواستگار اومده نمی دونم قبول کنم یا نه ؟

2- می خواهم وبلاگمو واسه همیشه تعطیل کنم .

3- کی دوست داره  میشکا رو بیارم پیشش ، بزاره تو جیبش ؟

4- راستی دیروز 13 به در بود ؟

5- نمی دونم چرا احساس می کنم دروغ 13 تابلویی گفتم . ( شماره 1 و 2 ).

6- امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.

7- خواهرم امشب می ره .

+ خیس شده در جمعه 14 فروردین1388 1:10 توسط چتر سوراخه |


فقط یک ثانیه بین پایان سال 1387 و آغاز سال 1388 فاصله وجود داره . امسالم تمام شد با همه خوبی ها و بدی هاش . با همه سختی ها و گرفتاری هاش . همین جا از همه دوستای گلم حلالیت می طلبم و بازم می گم اگه خوبی از من دیدین حتما اشتباهی شده و اگه بدی دیدن حتما حقتون بوده . امیدوارم یه سال دیگه در کنارتون باشم و بتونم اذیتتون کنم ( دعا دو جانبه رو حال کردی ) . اصلا راه نداره باید یه سال دیگه هم منو تحمل کنید .

این عید هایی که این پایین گذاشتم برای همه است . تا آخر نوروز وقت دارین عیدی هاتونو بردارین . راجب اصل بودنشم توصیح بدم که عکس حکیم ابوالقاسم فردوسی اون بغل حک شده و اگه در مقابل نور بگیری از هر دوطرف معلوم می شه . یه نوار نقره ایی اون تو جا سازی شده که اگه در برابر نور بگیری مبلغ ایران چک روش معلومه . در کناره ها نوشته مبلغ ایران چک به صورت ناقص است که در برابر نور به صورت کامل دیده می شه . ( حتما باید جلو نور بگیری . اینجوری نه ) مبلغ های ایران چک و اسم بانک مرکزی هم به صورت برجسته روش هست ( دست بکشی معلومه ). تازه اگه هم انگشتتو رو  آرم بانک مرکزی بزاری از گرما دستت عکسش محو می شه . این همه توضیح می دم که یه وقت نگین عیدی تقلبی می ده . شک دارین ؟؟؟ امتحان کنید .


پاورقی...

1- طلسم شکست ، رفتم آرایشگاه .

2- چهارشنبه سوری خوبی با فامیل توی خونه داشتیم.

3- امیدوارم سالی سرشار از موفقیت در کنار خانواده داشته باشین . 

4- اینم عیدی هایی که قولشو داده بودم .

5- آتیش زدم به مالم هر چند بار دوست داری کپی کن .

6- به عنوان آخرین جمله " سال گاوه خوبی داشته باشین ".

+ خیس شده در جمعه 30 اسفند1387 10:59 توسط چتر سوراخه |


امسالم تموم شد . زیاد زود نگذشت . شاید واسه من اینجور بوده . شاید چون مجبور بودم صبح زود از خواب نازم بزنم و برم سر کار ( دوران سختی بود ) ، شاید چون مجبور بودم لباس رسمی بپوشم ( چقدرم پوشیدم ) ، شاید چون با همکارم زیاد دعوام شد ( هنوزم می گم  تقصیر خودش بود ) ، شاید چون خواهرم اصلا خونه نبود (خیر سرش دانشگاه بود ) ، شاید چون وقت نمی کردم غذا بخورم ( نکه خیلی می خورم ). نمی دونم چرا حالا که روز به روز داریم به سال جدید نزدیک می شیم دیر تر می گذره . امسال شوق و ذوق برای خرید عید و خونه تکونی نداریم . نمی دونم چرا ؟؟؟

یکی از دوستام تولدش 30 اسفنده . هر چهار سال یه بار براش تولد می گیرن . چه فرقی می کنه منم که تولدم 4 آبانه هر سال روز تولدم تو عزاداری می یفته . بازم خوش بحال دوستم.

دوست خواهرم واسش یه پازل 1000 تیکه عکس مونالیزا خریده. اون روز با کلی ذوق و شوق نشستیم که درستش کنیم ولی با مشکل بزرگی بر خوردیم  . چند تا از تیکه های عکس چشمش نبود . الان مونالیزا ما یک چشم داره . قرار شده براش عینک آفتابی بگیریم معلوم نشه که یه چشم بیشتر نداره . دیروز یه پازل 600 تیکه  ولی عکس منظره از نمایشگاه گرفتم .  جو گیر شدیم یه سره نشستیم پاش بلاخره تمام شد . 



پاورقی ...

1- بابام می یاد . 

2- خواهرم هم اومده .

3- امسال عید مهمون نداریم ولی چند تا عروسی تو فامیل داریم .

4- برای همه دوستای گلم عیدی در نظر گرفتم .

5- امروز عقد یکی از پسرای جوجو فامیله . فکر کنم می خواهد خاله بازی کنه . 

6- چهار شنبه سوری خوبی داشته باشین .

+ خیس شده در جمعه 23 اسفند1387 17:43 توسط چتر سوراخه |


"هشدار"

"این متن حامل ویروس سرماخوردگی می باشد"

داشتم توی اینترنت اذیت اینو اون می کردم که یهو اینترنتم قطع شد. اول فکر کردم خدا غضبم کرده ، بعدش یادم اومد که امروز اخرین روز شارژ اینترنته و باید برم دوباره پول تو حلقومشون بریزم تا شارژش کنن . هرچی با وجدانم کلنجار رفتم که معتاد ، حالا 2 روز تحمل کن نرو اینترنت چی می شه . تازه تعطیلی هم داریم مگه می شه نرفت اینترنت  . خلاصه پوشیدم و راه افتادم . زیاد نمونده بود به شرکت برسم که یه پسری که یکم ( بیشتر از یکم ) رفتارش غیر عادی بود نظرمو به خودش جلب کرد. خیلی ناز راه می رفت . داشت با دوستاش خیلی دخترونه و با صدای ظریف صحبت می کرد و دستشم دخترونه تکون می داد. برگشت ، چشم تو چشم شدیم ، صورتشو اصلاح کامل کرده بود ، یه آن خندم گرفت . یاد خودم افتادم که قریب به 3 ماهه  آرایشگاه نرفتم .

من موندم تو این هوای گرم بندرعباس چرا من باید سرما بخورم .( خدا از سر ناقلش نگذره ) . جاتون خالی یه دو سه روزی هست سرما خوردم . افتادم تو خونه به قول مامانم چهار چرخم رفته هوا . اینقدر سوپ داغ ریختن تو حلقومم . این چند روز نمی دونم چرا هی دوست دارم همه رو بوس کنم . دلم زود به زود برای همه تنگ می شه . هیشکی هم برام کمپوت نخرید . شدیدا دچار افسردگی شدم .این چند روز اینقدر عطسه زدم کل مغزم خالی شده . دیگه دستمال کاغذی های خونه تمام شده می رم از تو  w.c دستمال بر می دارم . تو این دو روز اندازه سه روز خوابیدم . دیگه خوابم تموم شده .



پاورقی ...

1- هـــپـــیــــچــــــووووووووو ....

2- دلم خوشه ADSL  دارم . ( با سرعت کلنگ2+)

3- اون پسره بد چشمم گرفت ... حیف که...

4- از بس سوپ خوردم شبیه سوپ شدم . 

5- بعد از مراسم مامان بزرگم حتما آرایشگاه می رم .

6- اصلا راه نداره ... من آمپول نمی زنم ...

+ خیس شده در جمعه 9 اسفند1387 0:2 توسط چتر سوراخه |


هفته پیش که قشم بودیم خیلی خوش گذشت . جاتون خالی . فقط می تونم بگم برگشت موقع پیاده شدن نزدیک بود بیفتم تو دریا که دو دستی یکی از همکارامو چسبدیدم . جریان از این بود که هنوز پامو اونور قایق به زمین نرسیده بود ، از اینور اون یکی پام لیز خورد . قیافه من تو اون لحظه دیدنی بود.

یکی از همکارای که تو شرکت جدیدا استخدام کرده بودیم ، کلاهبردار از آب در اومد. نگو یکی یکی همکار ها رو می کشیده کنار ازشون پول قرض می کرده . تو هفته اولی که این تو شرکت بود ، از همه یه جورایی پول گرفته بود حتی شده 2000 تومن هم گرفته بود . جمعا حساب کردیم 175000 تومان  تو پنج روز کاسب بوده . فقط از منو دوستم خاطره پول نگرفته بود . بقیه رو از دم تیغ زده بود ، حتی رئیس شرکت . اخراج شد و اگه پول هارو پس نده وکیل شرکت گفته موضوع قضایی می شه . تازه پرو پرو از یکی دخترا هم خواستگاری کرده . جالب تر اینکه امضا هایی که پای قرارداد و فرم که اولین روز پر کرده هم باهم فرق دارن . یه هفته ایی هست که همه یه جورایی درگیر جمع کردن کارهای این آقای کلاهبردارن . جالب تر اینکه به اسم شرکت با مغازه هایی که در حال قرارداد بستن هستیم هم داره اخاذی می کنه .

یکی از همکارام خانوادش رفتن مسافرت و این بنده خدا بلد نیست با لباس شویی کار کنه . یه روز که می خواسته برای نصب دوربین بره چون تمامی لباس هاش کثیف بوده مجبور میشه لباس پلو خوری هاشو بپوشه . اون روزم شانس بدش برای نصب دوربین ها می ره پمپ بنزین . چشمتون روز بد نبینه . همین که میاد بره بالا  فاق شلوارش از زیر زیپ تا کنار کمربندش پاره می شه . اون روز تو شرکت کر کر خنده بود . باید قیافشو می دیدی . اون یکی همکارم که پایین بوده می گفت، من حاضرم پول اون شلوارشو بدم ولی این صحنه دوباره تکرار شه .



پاورقی...

1- این هفته هم قرار بود بریم قشم ولی نشد.

2- من الان دوتا شرکت کار می کنم .

3- از بس سر کارم . مامانم می گه پتو بالیشتتم ببر شرکت بزار .

4- کم کم دارم از فرزندی طرد می شم .

5- امروز تولد یکی از همکار های عزیز بود. براش جشن گرفتیم . 

6- فرض کن اونایی که اون پایین داشتن بنزین می زدن . با چه صحنه  خفنی روبرو بودن. 

7- جای من اونجا و اون لحظه خالی بود. حیف شد .

8- اون همکار کلاهبردارمون متواری شده  . برای پیدا کردنش شرکت جایزه تعیین کرده.

+ خیس شده در جمعه 18 بهمن1387 23:31 توسط چتر سوراخه |


داشتیم با خیال راحت زندگیمونو می کردیم کــــــــــــه... تلفن زنگ خورد . خبر رسید که جواب های کنکور کارشناسی رو زدن . منم با کلی اعتماد به نفس رفتم و با کلمه مردود روبرو شدم . تازه  انگیزمو از پرینت گرفتن از کارنامه کنکورمو نمی دونم .  خلاصه خواهرم و مامانم کلی خندیدن و مسخرم کردن.  از تیم تنبل های الکترونیک هیچ کدوم قبول نشده بودیم بجز یه بچه خر خون . خداییش خیلی مغزه .همه به هم زنگ می زدیم و کلی می خندیدم . جاتون خالی ( سبز ) .خلاصه من مجدداً با شکست عشقی مواجه شدم .

روز عاشورا یه خانمه از این سکه نذری ها بهم داد . ما هم درجا زدیم به نذر قبول شدن دانشگاه . دختر خالم می گفت نذر شوهر می کردی . دیروز به این نتیجه رسیدم که سرم بی کلاه مونده . کاشکی بجای قبولی دانشگاه نذر شوهر کرده بودم . کاشکی حرف دختر خالمو گوش کرده بودم . حالا نمی شه از اول نذر کنم .  زیاد از روز عاشورا نگذشته . شاید به حاجتم برسم . ما که از دانشگاه خیری ندیدیم .

قرار شرکت برای دهه فجر تزیین کنیم . از این گل ها فانوس ها آوبزون کنیم .  هرچی نباشه 30 مین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی . دست اوردهای خودمانه . برای دلگرمی خودمان هم که شده جشن بگیریم .از ماست که بر ماست . هرکی خربزه می خوره پای لرزشم می شینه . کار که کرد انکه تمام کرد . جشن می گیریم که کارو تمام کمال انجام داده باشیم .

تیم شرکت امروز برای بازار نوردی عازم قشم شده . منم قراره باهاشون برم . مامانم که از موقعیت استفاده کرده و یه لیست بلند بالا برای خرید نوشته . از خودکار گرفته تا پتو . بهش می گم مامان من تو صف کارت سبز نمی ایستماااااا . خلاصه مثل خر گیر کردم سر دوراهی .



پاورقی ...

1- نفر آخر برای انتخاب اول رتبش 119 بود ؛ رتبه من 415 شده .

2- رفتم شرکت . به همکارام گفتم  قبول نشدم ؛ کلی بهم خندیدن .

3- اگه قبول می شدم باید به ملتی شام می دادم .

4-اصلا دانشگاه آزاد خوب نیست .

5- برای کنکور ملی خودمو آماده کنم .

6- تاحالا صبح روز جمعه بر اثر فشار زیاد دستشویی از خواب پریدی ؟

7- جای همتون خالی . داریم می ریم قایق سواری .

+ خیس شده در جمعه 11 بهمن1387 7:59 توسط چتر سوراخه |


دیروز داشتم به این فکر می کردم که قرار بوده بندرعباس  توی صحرای گوبی باشه ولی اشتباهی اومده تو نیم کره پایینی ایران قرار گرفته . تو بندرعباس در طول سال فقط از یک فصل استفاده میشه  ( ما چقدر قانع ایم ) . ما فقط از تابستون استفاده می کنیم . ولی یکم درجه حرارتش فرق داره . تابستون گرمتر بیشتر و تابستون گرمتر کمتر . ما الان تو تابستون گرمتر کمتر هستیم . این چند روزم که بارون اومد اشتباه شده و من به عنوان نماینده تمام اختیار از طرف خودم از همه شهروندانی که اتفاقی خیس شدن معذرت خواهی می کنم .
امسال محرم خوبی بود. روز عاشورا باعث شد همه فک و فامیل و دوستای  قدیمی ببینیم و دیداری تازه کنیم . ظهر عاشورا هر 10 قدم یه آشنا می دیدیم و یه 5 دقیقه ای حرف می زدیم . خلاصه خوب بود .چقدر دنبال این دسته تو خیابون دویدم و با هزار زحمت از بین جمعیت تونستم از این بچه که با دل و جون داره تو این گرما و آفتاب عزاداری می کنه عکس بگیرم .اجرش با امام حسین (ع) .

1- یکی از همکارام دیروز توهم بارون زده بود .

2-مرکز ترمیم موی ایران ... در صورت رضایت مشتری هزینه دریافت می شود .

3- مجددا با همکارم دعوام شد . شاید از این شرکت رفتم .

4- خواهرمو مجبور کردم 12 شب اتاقو جارو بکشه .

5- کامپیوترم ویروس گرفته . براش دعا کنید .

+ خیس شده در جمعه 20 دی1387 11:5 توسط چتر سوراخه |


دلمون خوشه زمستون شده . از تابستون بندر گرمتره هوا . خو لامصب یه خودی نشون بده . یکم غیرت داشته باش. زشت نیست مردم با تی شرت بیان بیرون و ظهر ها کولر روشن کنن . یه سرمایی . یه چیزی . یه نم نم بارونی . گور بابای ضرر یه بادی، طوفانی . غلط کردم نسیم ملایمی آقا اصلا نخواسیم هوا ابری باشه هم راضییم ... خــــــــــدا ... چرا هرچی امکانات مال بچه های پایتخت ... به دلمون موند یه ماه حرمی اونم روز عاشورا و تاسوعا بندر هواش سرد باشه یا بارون بیاد . مجددا اعلام عقده ایی شدن می کنم .

بعد از سه ماه که از عروسی دوستم می گذره من بلاخره تصمیم گرفتم کادوی عروسی دوستمو برم بهش بدم . به قول مامانم صبر می کردی بچه دار می شد بعد همه کادو ها رو یه جا می بردی . خلاصه کادو خریدم و زنگیدم بهش و رفتم خونشون . جاتون خالی کلی غیبت کردیم . اینقدر حال داد .  خیلی وقت بود غیبت نکرده بودم  . این دوستمم پایه غیبت خلاصه زدیم تو رگ . دوستم یه کار خلاقانه انجام داده بود یه نوع غذا عتیقه اجق وجق تند مثلا هندی درست کرده بود  و به زور بخورد من داد و می گفت غذا فامیلاتونه . تمام حلق و معدم می سوخت . حتی اثرات سورش هم  تا امروز صبح توی توالت بجا مونده بود .




پاورقی ...

1- سال تو میلادی به همه هموطنان مسیحی گلم تبریک می گم .

2- شهادت امام حسین (ع) و یارانش را به همه مسلمانان جهان تسلیت می گم .

3- انگار نه انگار زمستون شده و ما باید یکم سردمون بشه .

4- دلمون خوش بود تریپ زمستونی می زنیم .

5- برای دوستم سکه خریدم .

6- شوهرشم مجبور بود غذا بخوره ولی هیچی نگفت .

7- تولد خواهرم نزدیکه .. چه غلطی کنم .

+ خیس شده در جمعه 13 دی1387 12:20 توسط چتر سوراخه |


برعکس همه شب ها ، دیشب دیرتر خوابیدم و صبح هم تا دقیقه 90 خواب بودم 

آدم تاحالا به بد شانسی خودم ندیدم . دیشب که باید در آرامش کامل می خوابیدم و خودم رو برای امتحان سر نوشت سازی که اینقدر انتظارشو کشیدم و شب ها خوابشو می دیدم ( چون خیلی درس خونده بودم ) آماده می کردم مورد هجوم یک آقا پشه مزاحم قرار گرفتم. از بس منو دوست داشت و نسبت به من ارادت خاصی داشت و خیلی وقت بود منو ندیده بود تمام قسمت دستمو که از پتو بیرون بود تا صبح غرق ماچ و بوسه کرد . با اون بال های ظریفش هی بالای سرم ویراژ می داد . هی می گفت ویــزززززززززززززززززز.... بی پدر بدجور خاطر خواهم شده بود. سر جلسه امتحانم حواسم نبود ، آستینمو تا آرنج زده بودم بالا و داشتم دستمو یا تمام قدرت می خاروندم که متوجه شدم دستم مثل لبو قرمز شده . یکمم سالن سرد بود . تا حالا اینقدر سر جلسه کنکور نخندیده بودم . بچه ها که از جلسه می یومدن بیرون از هم می پرسیدن سال دیگه هم شرکت می کنی ؟؟؟خوب کنکور که مورد عنایت  قرار گرفت . من که امیدی ندارم ولی خدا کنه ابروی خانواده حفظ شه . یه کار مثبت که نتونستم انجام بدم امروز ، بجاش برم اتاقمو جارو بکشم که وجدانم زیاد ناراحت نباشه .



پاورقی...

1- یادم رفته بود ، عید قربان و عید غدیر خم مبارک .

2- پیشاپیش شب یلدا به تمام ایرانی ها تبریک می گم .

3- شب یلدا خوبی براتون آرزو می کنم .

4- خواهرم واسه  شب یلدا خودشو رسوند.

5- دارم برنامه ریزی می کنم واسه کنکور سال دیگه.

6- مدادمو تو راه برگشت به خونه گم کردم.

7- از خودکار آبیم و پاک کن هم به هیچ وجه ممکن استفاده نکردم.

8- از مداد هم استفاده ی زیادی نکردم.

+ خیس شده در جمعه 29 آذر1387 11:55 توسط چتر سوراخه |


سلام به همه دوستای گلم .
یک هفته ایی هست که از 8 صبح تا 8 شب سر کارم . دیگه جونی واسم نمی مونه . تا پام می رسه خونه بعد از نوش جان کردن شام بیهوش می شم . دیشب با صدای رعد برق از خواب پریدم . می خواستم برم پیش مامانم بخوابم ولی دیگه خیلی ضایع بود . صبح یه سری به حیاط خونه زدم . بــــله درخت بید مجنون خونه که با شکست عشقی مواجه شده بود در اثر باد و بارون دیشب یکی از شاخه هاش شکسته بود و به درخت فوق بید مجنون تبدیل شده بود.
چند شب میشه خواب می بینم دارم برف بازی می کنم . ( عقده ایی شدم ) باید حتما امسال زمستون یه سر تهران یا شیراز برم . اینجوری که نمی شه . دویاره باید با دوستم مجردی بریم مسافرت .
چند روز پیش دوستم با ماشین اومد در خونه دنبالم ، پاشم تو یه کفش کرده بود که همین الان لباس بپوش بریم بیرون من حوصلم سر رفته . منم که خراب رفیق آماده شدم . رفتیم یه چرخی تو شهر زدیم و تصمیم گرفتیم شام بیرون نوش جان کنیم . رفتیم  fast food و بعد از رسیدگی کامل به شکم  دوباره راهی خیابون شدیم . بعد از چرخ مختصری تو شهر داشتیم بر می گشتیم خونه کــــــه ... از بین این همه ماشینی که داشت تو اون خیابون رد می شد . یه موتوری که از بس رانندش سیاه بود و فقط دندوناش معلوم بود و یه کاپشن قرمز پوشیده بود با یه شلوار گشادی که فکر کنم یه 100 متری پارچه مصرف شده بود برای دوختنش اونم با موتور قرمز افتاد دنبالمون .  حالا مگه ول کن بود . طوری شد که اونقدر اون محو تماشای ما شده بود که چراغ قرمز رد کرد و ما اونقدر محو زیبایی اون شده بودیم که چراغ سبز ایستاده بودیم .




پاورقی....
1- دوباره با همکارم بحثم شد .
2- همکارم یکم خود درگیری داره . ولی نمی دونم چرا گاهی وقتا پاچه منو می گیره .
3- یکی از همکارامو مجبور کردم یک هفته شرکت جارو بکشه .
4- دو هفته دیگه کنکور دارم . محتاجیم به دعا  .
5- می شه یکم دعوام کنید . برم بشینم درس بخونم .
6- همچنان باران می بارد.

+ خیس شده در جمعه 15 آذر1387 13:40 توسط چتر سوراخه |


سلامی به زیبایی قطرات بارون پاییزی
چند روز پیش صبح که داشتم می رفتم شرکت ، از تاکسی که پیاده شدم باقی مونده کرایه تاکسی انداختم صندوق صدقات .  تو شرکت که بودم فلاسک چایی درب و داغون شرکت توسط دست اینجانب متلاشی شد و بعد از بررسی به سطل آشغال شوتینگ شد .  تصمیم گرفتم برم یه فلاسک نو و با کلاس بگیرم و چند تا کار بانکی هم داشتم . نزدیک بانک بودم که یه موتور از تو کوچه پیچید جلوم و چرخش خورد به پام . منم که سر به زیر . اولش زیاد دردم نگرفت . موتوره معذرت خواهی کرد و رفت . بعدش که داشتم راه می رفتم کم کم دردش معلوم شد . تو خیابون که نمی تونستم بررسی های لازمه رو انجام بدم . وقتی برگشتم شرکت دیدم بیچاره پام ، زخم شده ، کبودم شده ، خونم اومده ، بعد خونش خشکم شده . فکر کنم صندوق صدقاتش خراب بود . یا به 100 تومنی کمش بوده . 
کاشکی همیشه بارون بیاد. دیروز که بارون اومد ماشین هایی که میسر خونه تا شرکت منو سوار کردن ازم پول نگرفتن.
انگیزه خودمو از گذاشتن عکس پایین تو وبلاگم نمی دونم ولی یه جورایی دلم به حالش سوخت.


پاورقی ...
1- شرح عکس بالا ( قبل شروع به انجام هر پروژه ایی مواد لازم را بررسی کنید).
2- پیام اخلاقی عکس بالا ""احتیاط شرط عقل است"".
3- یادم باشه رو صندوق صدقاته بنویسم خراب است.
4- بلاخره به زور پول کادو تولدمو از خواهرم گرفتم .
5- باید 10 روز به جای دختر داییم برم سر کار.
6- سیم کارت ایرانسلمو که سرشار از مزاحم تلفنی بود قالب کردم به دوستم .
7- می خواهم اسمو وبلاگمو عوض کنم . دوستان لطفا نظر بدن .

+ خیس شده در جمعه 8 آذر1387 9:0 توسط چتر سوراخه |