تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


چند روزی است حوادث غیر مترقبه در شهر ما با اطلاع قبلی و سر یک ساعت به وقوع می پیوندد . به طوری که در این 4 روز گذشته بین ساعت 2 تا 4 صبح زلزله هایی به وقوع پیوسته که بیشتر شبیه انفجار بوده تا زلزله و بیشترین مقدار آن را 4.9 ریشتر اعلام کردند که خرابی های به وجود آمده بیانگر چیزه دیگری است . تاحالا 7 ریشتر زلزله اومده بود ولی نه قابی افتاده بود بشکنه نه در کابینت باز شده ظرف ها بریزه بیرون نه لامپ افتاده بشکنه و نه دیوار ها ترک خورده و گچبری های دیوار ریخته . ولی عجیب آنکه با 4.9 ریشتر همه این اتفاقات برای خونه ما که ویلایی افتاد و خدا به داد آپارتمان ها برسه . ما به تازگی به معنی واقعی 4.9 ریشتر پی بردیم. حرف ها و حدیث های زیادی در باره وقوع این اتفاقات غیر مترقبه ولی سر ساعت بخصوصی وجود دارد که بحث داغ تمامی محافل شده . اون روز صبح بعد از اولین زلزله موقعی که به سمت شرکت می رفتم دعا می کردم ساختمان شرکت خراب شده باشه یه چند روزی استراحت کنم ولی هیچ اتفاقی نیافتاده بود حتی مانیتور نشکسته بود که من بهانه برای کار نکردن داشته باشم .

این چند شب بعد از زلزله اتفاقات خنده داری هم به وقوع پیوست مثلا کسایی که کل این چند سال خودشونو می گرفتن و کلاس می زاشتن کلی قیافه می اومدن ، باید می دیدین از ترس با چه لباس های افتضاحی پریده بودن تو خیابون .من که اعتراف می کنم تا تو حیاط خونه با تاپ شلوارک بودم چون خونه ویلایی بود .



پاورقی...

1- این چند شب هیچ کس خواب درست حسابی گیرش نیمد.

2- واقعا همه می دونستیم که زلزله چه ساعتی می یاد و خودمونو برای اون ساعت آماده می کردیم .

3- یکم عجیب نیست ؟؟؟

4- شهر مثل عید نوروز پر از چادر های رنگارنگ شده بود.

5- حادثه هیچگاه خبر نمی کند ... تصحیح می کنم . حادثه همیشه خبر می دهد. 

6- خدا می داند و بس ...

7- اگه خوبی یا بدی از من دیدین حلالم کنید .

+ خیس شده در شنبه 16 آبان1388 20:33 توسط چتر سوراخه |


امروز صبح وقتی داشتم آلبوم عکس های بچگیمو نگاه می کردم متوجه شدم چقدر من مثل آفتاب پرست قیافه عوض کردم و مثل مار پوست انداختم . مامانم می گه وقتی به دنیا اومدم کچل بودم و سیاه و حتی یک سالگی که می خواستند موهای منو بچینن من هیچی مو نداشتم ناچار تا دو سالگی من صبر می کنن و بعد کچلم می کنن . بر عکس حالا اینقدر مو دارم که نمی دونم چیکار کنم . قیافم که 180 درجه با بچگی هام فرق داره . بچه که بودم شبیه بابام بودم حالا شبیه مامانمم . مخصوصا دماغم .

چرا تا حالا من زندم خدا می دونه . چون از بدو تولد تا حالا هزاران بلا از آسمان و زمین بر من نازل شده . وقتی که به دنیا اومدم یرقان داشتم . 11 روزم که بود محبت خواهرانه خواهرم که 1 سال و نیمش بود شکوفا می شه و داشته منو خفه می کرده . در 6 ماهگی دختر خاله های عزیزم که از محبت سرشارن به من آبگوشت می دهند که گلاب به روتون اسهال و استفراغ می گیرم و کل عید سال 68 برای خانواده من زهرمار می شه تا من خوب می شم و جالب اینکه بعد از گذشت 25 سال اعتراف به این جنایت کردند . ریختن آب جوش روی بدنم در 5 سالگی . افتادن از پشت بام در 7 سالگی و تصادفات مکرر و بیماری های پیاپی و خلاصه منه لامصب دارم به حضرت عزرائیل قسطی جان پرداخت می کنم .

بگذریم این همه نطق کردم که بگم 4 آبان تولدمه . اره من متولد چهارمین روز از دومین ماه از فصل زیبای پاییزم . امسال از کیک تولد تو وبلاگم خبری نیست چون می خواستم متفاوت باشم .

پاورقی...

1- 22 سالم می شه .

2- یعنی امسال کادو چی گیرم می یاد ؟

3- من برم مامانم منو بوس کنه .

4- سعی کنید هیچ وقت با یه پاییزی ازدواج نکنید .

کد پستی 7914945536 منتظر هدایای گرم و صمیمی شماست

پاییزی باشید

+ خیس شده در جمعه 1 آبان1388 10:33 توسط چتر سوراخه |


چند روز بعد از تصادف کردنم با یک موتوری بی پدر مادر ( با عرض پوزش فراوان ) و خوردن انواع و اقسام کمپوت و بستنی که برام آوردن راهی شهر یزد شدیم . مامانم عمل لیزر چشم داشت . یه 12 روزی در شهر سنتی . سیاه پوش و مذهبی یزد به سختی گذراندیم ولی سعی کردیم به خودمون سخت نگذره که خدا رو شکر نگذشت ولی به دلیل رنگ مانتو آبی و  پوشیدن روسری یه دوباری گشت ارشاد بهمون گیر داد .

اون روز که داشتم از شرکت بر می گشتم اتفاق عجیبی برام افتاد که برای هر کسی که تعریف کردم بهم گفت خاک تو سرت کنن حتما جنی یا پری یا غول چراغ جادو بوده اگر هرچی ازش می خواستی حتما برات حاضر می کرد . پسری که تو تاکسی بغل دست من نشسته بود و وقتی من از تاکسی پیاده شدم و تاکسی رفت و من از خیابون رد شدم دیدم زود تر از من اونطرف خیابون ایستاده و تنها حرفی که به من می زد این بود که تو هرچی بخواهی من برات می خرم  و فقط همین جمله را تکرار می کرد و بعد از مخالفت شدید من ایستاد و چند قدمی که ازش جلو افتادم تا برگشتم دیدم نیست . من که از این شانس ها ندارم اگه غول چراغ جادو هم بیاد  آرزوی منو براورده نمی کنه هیچ  باید من براش آرزوشو بر آورده کنم.

پاورقی ...

1- نمی دونم چرا این جور مواقع چیزی به ذهنت نمی رسه که آرزو کنی .

2- اون اگه پول داشت ماشین می خرید سوار تاکسی نمی شد .

3- من که هنوز تو کفم . کاشکی امتحانش کرده بودم .

4- کاشکی دوباره ببینمش .

5- راستی این عکس بالا منم در باغ دولت آباد یزد .

+ خیس شده در یکشنبه 12 مهر1388 23:41 توسط چتر سوراخه |


این ماه سر خدا خیلی شلوغه شده . میلیون ها مسلمونی که 11 ماه از سال قمری خواسته یا نا خواسته مرتکب انواع و اقسام گناه هایی می شن که خودتون بهتر ازشون خبر دارین   و هموشون می خواهن تو این ماه کار خوب انجام بدن تا ثواب ببرن و گوشه ای از گناهاشون بخشیده بشه . همشون موقع سحری تا خرخره می خورن که خدایی نکرده تا افطار گشنشون نشه بعدشم بعضی هاشونم مثل همکار من از درد به خودشون می پیچن و بیشتر می خوابن که در یادشون بره و بعضی هاشون زیاد معاشرت نمی کنن که خدایی نکرده حرفی پیش بیاد و مرتکب گناه بشن اونم مثل همکار من افطارم که شد دوباره تا خرخره می خورن و چهار چرخشون می ره هوا و بازم بعضی هاشون بعد از افطار یادشون می ره که ماه رمضونه و بازم مرتکب گناه می شن . رسیدگی به دعا های مردم سر سفره های افطار .
اون روز تلویزیون داشت برنامه 20 تا پولدار ترین افراد دنیا رو نشون می داد . تمام اونایی که میلیارد ها دلار پول داشتن اضافه بر اون همه خونه ها و ماشین هایی که داشتن سالیانه مبالغ خیلی زیادی به یتیم خونه ها بیمارستان ها خونه سالماندان بیماران سرطانی و حالا به هر نحوی مبلغی رو  صرف امور خیریه می کردن . اونایی که نه ماه رمضون دارن نه عاشورا . اونایی که همه اونارو به اسم کافر می شناسن . بگذریم سیاسیش نمی کنیم.




پاورقی ...
1- من کالیفرنیا نمی رم نظرم عوض شده.
2- آخه هر سال آتیش سوزی می شه جنگل هاش آتیش می گیره .
3- بعد رمضون دارم می رم مسافرت .
4- کسی سوغاتی نمی خواهد ؟؟؟

+ خیس شده در جمعه 13 شهریور1388 14:50 توسط چتر سوراخه |


من انگیزه پیدا کردم که برم کالیفرنیا و ازدواج کنم . امروز صبح هنگام صبحانه ، پای برنامه های تلویزیون بودم که داشت 10 تا از پولدار ترین طلاق های دنیا نشون می داد . عجب زندگی هایی ،  خداییش توش موندم . یکی با یکی آشنا می شه چند سال با هم می مونن و وقتی بچه دار شدن با هم ازدواج می کنن . بعد از چند ماه تازه یادشون می فته که از هم خوششون نمی یاد و اختلاف دارن . بعدشم تقاضای طلاق می دن و ظرف چند روز از هم جدا می شن و نصف ثروت مرده جیرینگی می ره تو جیب زنه و تا آخر عمرش راحت زندگی می کنه . تو این برنامه به یه موضوعی اشاره نکرد . تکلیف این بچه هاشون چی می شه ؟؟؟ حالا تو ایران مهریه تعیین می کنن . کلی خرج عروسی می کنن . بعدش تا یه بحثی پبش می یاد ، مرده می گه هری ... برو خونه بابات . زنه طلاق می خواهد . کلی جنگ و دعوا . چاقو کشی و خود سوزی و خلاصه قبیله هاشون می یفتن به جون هم . بعد از 4 سال که از بالا و پایین رفتن  پله های دادگاه ارتوروز زانو می گیره ، تازه باید بگه مهرم حلال جونم آزاد . پولی که گیرش نمی یاد هیچ ، تازه یه پولی ام باید بده تا مرده  راضی بشه طلاقش بده هم بچه ها شو بدن به  خودش. کلی هم پول هی فرت فرت به حساب دادگاه و دارایی و وزارت کشور و دفتر طلاق  و صد جای دیگه بدی تا یه جمله برات بخونن تا عقدت باطل شه . تازه حالا می فهمی که تنها شدی و تو موندی و یک عالمه گرفتاری جلوی پات . همه به یه چشم دیگه بهت نگاه می کنن . خاله زنک های در و همسایه که یه لحظه هم فکشون بیکار نمی مونه و هر جا که می شینن برات حرف در می یارن که فلانی دیدی معلوم نبود چی شده که شوهرش طلاقش داده . مردم از درد دل تو که خبر ندارن . حالا از اینا بگذریم . حالا اونا (کالیفرنیای خودمون) تازه طلاق که گرفتن معروفم شدن و افتخارم می کنن . اینجا اگه کسی بفهمه بچه طلاقی یه جوری نگاه می کنه اینگار دختر فراری دیده یا قاتلی و به هر نحوی می خواهد ازت سوء استفاده کنه . حالا من نمی گم چون خودتون می دونین که قانون ما اسلامی و اسلامم کامل ترین دین تو جهانه . حالا با تمام این وجود و نوشته های من ، قضاوت می زام به عهده خودتون.




پاورقی ...

1- همینه آدم انگیزه پیدا می کنه بره کالیفرنیا ازدواج کنه .

2- بعد می گن چرا آمار ازدواج تو ایران پایین اومده .

3- خوب اگه اینجام قانونش اینجوری بود . من که با کله ازدواج می کردم .

+ خیس شده در جمعه 6 شهریور1388 0:5 توسط چتر سوراخه |


ساعت 1 دقیقه بامداد ...    

مامان : تو هنوز نخوابیدی ؟؟؟                                من : نه خوابم نمی یاد .

ساعت 5 دقیقه بامداد ...    

مامان : هنوز بیداری مگه صبح سر کار نمی ری؟       من : حس خوابیدن نیست .

ساعت 10 دقیقه بامداد ...  

مامان :  چرا نمی خوابی مگه خسته نیستی ؟؟؟      من : معذرت می خواهم الان می خوابم .

ساعت 11 دقیقه بامداد ...

کامپیوتر خاموش ، چراغ خاموش ، من در خواب عمیق

تذکرات لازم : در نبود پدرم ما هیچ گونه پشتوانه ای برای مقاومت های زود هنگام و بیدار باش های سحر گاهی در پادگان خانه نداریم . اغلب جمعه ها من و پدرم تمام تلاش خود را برای یک ساعت بیشتر خوابیدن و با تمام قوا برای خوابیدن تا ساعت 8 صبج مقاومت می کردیم و پا به پای پدرم با نگاه کردن به فیلم های کشورمون این خاموشی راس ساعت 12 رو به تاخیر می انداختیم . اما در نبود پدرم این مقاومت بی فرجام است .

 

 

پاورقی ...

1- اغلب مقاومت های زیرزمینی انجام می شود .

2- اون گداهه که کور بود و همیشه بهش پول می دادم ، فهمیدم کور نیست

3- آخه اون روز داشت به زیر ناخنش بازی می کرد ( خودم دیدم )

4- آخه چه جوری چشماشو اون شکلی می کنه ؟       

+ خیس شده در جمعه 23 مرداد1388 18:50 توسط چتر سوراخه |


اون روز تو شرکت بعد از یک روز کاری سخت یک لیوان  Hot Caffee Mix می چسبید . گذاشتم آب جوش شد و لیوان برداشتم و آب جوش شده رو ریختم توش که چشمم به بچه مگسی که داشت توی لیوان من شنا کرال پشت می زد افتاد . نگو اون از خدا بی خبر ته لیوان بوده که من بدون اینکه ببینمش آب جوشو خالی کردم رو سرش . لیوان عوض کردم و بلاخره یک Hot Caffee Mix درست کردم و گذاشتم یه کمی خنک بشه تا نوش جان کنم . تلفن زنگ خورد و هزار تا کار پیش اومد و وقتی متوجه لیوانم شدم که داشت جلو باد مستقیم کولر قندیل می بست و چون همون یک بسته Caffee Mix داشتم مجبوری بجای یک لیوان Hot Caffee Mix یک لیوان Ice Caffee Mix خوردم . زیاد هم بد مزه نشده بود و فقط یکم طمعش تغییر و تحولات داده بود . مزه شیر کاکائو تلخ می داد .

- قانون اول معکوسیت : وقتی شما یک لیوان قهوه داغ برای خودت می ریزی. طوری برای شما کار پیش می یاد که تا سرد شدن کامل قهوه . کار شما طول می کشه .

 

پاورقی...

۱- سعی می کنم دیگه هوس چیزی نکنم.

۲- دوستم بارداره . به زودی خاله می شم . از خواهرم که خیری به من نمی رسه .

+ خیس شده در جمعه 16 مرداد1388 0:10 توسط چتر سوراخه |


امروز می خواهم از کشوری براتون بگم که خاک اون نصفی از بدن منو تشکیل داده . کشوری با تمدنی طولانی . کشوری که پا به پای ایران پهناور دارای بزرگترین تمدن بوده . کشور شطرنج . کشوری دارای ۷۲ ملت . کشوری پهناور در جنوب آسیا . کشوری با ۳۲۸۷۲۴۰ کیلومتر مربع وسعت و ۱۱۴۸ میلیون نفر جعیت . کشوری که تمدن آن به ۳ هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسه.کشوری که نسبتا با ایران همسایست . تاحالا به اونجا گذرم نیفتاده ولی در فکرش هستم که سری به کشور اجدادیم بزنم .پدرم سالهاست ساکن ایرانه .با اینکه بابام نزدیک به ۳۰ ساله که اینجا زندگی می کنه اما خیلی از دست ایرانی ها  می ناله . ما بهش گفتیم این خیلی طبیعیه . اگه ننالی یکم غیر معقوله ... فارسیش نسبتا خوبه ولی توی خیلی از جمله بندی ها مشکل داره .

آقا کوری دارم تو پیاده رو راه می رم . چسبیدم ته پیاده رو انگشتامم دارم می کشم روی اجرهای دیوار . آخه بوقت برای چیه . آخه این فسقل راه چیه که من ماشین بگیرم . مرد مومن تو داری اون دست خیابون به اون سمت رانندگی می کنی بوف زدنت مال چیه . سر درد گرفتم . چرا رانندها ها اینقدر بوق می زنن. خوب دو دقیقه صبر کن . وقتی ماشین لازم نداری ۳۴۵۵۵۹۶۶۴۱۵۴۸ ماشین برات بوق می زنه و می ایسته . حالا وقتی از گرما زیر افتاب وایسادی که ماشین بگیری ، دریغ از یک ماشین که بوق بزنه . تازه رو همون خط سرعت گازشو می گیرن می رن نگاتم نمیکنن.

 

پاورقی...

۱- من زاده شده از مادری ایرانی و پدری هندی هستم.

۲- اطلاعات بیشتر راجب کشور پدریم می خواهی اینجا کلیک کن.

۳- نمی دون چرا امروز اینا رو گفتم . یه حس عجیبی توی وجودم بود.

۴- پیار کرنگی ... نهان کرنگی ...جنت هو زندگی .

۵- مجددا عینک آفتابی جدیدمو گم کردم.

+ خیس شده در جمعه 9 مرداد1388 0:33 توسط چتر سوراخه |


بدبیاری پشت بدبیاری... فعلا راجب این موضوع حرفی نمی زنم چون دلم حسابی خونه ...  امروز داشتم تقویم مرداد ماه مورد بررسی نهایی قرار می دادم شاید ... شاید یک روز تعطیلی بجز ...بجز برای منه کارمند وجود داشته . اما... اما نبود که نبود. بودا ولی اونم روز جمعه بود که بازم به درد من نمی خورد.
امروز بیکاری زده بود به سر منو خواهرم . افتادیم به جون این اتاق ۳ در ۴ ایی که از مال دنیا تو این جهان به ما رسیده و دوباره تغییر دکورش دادیم در حد تیم ملی. نا گفته نمونه که امروز صبح منو خواهرم در بست در اختیار مامان خانمی بودیم برای تمیز کردن حیاط خونه که پر از برگ خشک درختان شده بود.لازم به ذکر است که اینجا فصل پاییز نیست به دلیل گرمای بیش از ۶۰ درجه بالای صفر برگ درختان بر روی شاخه جزغاله شده و هی می ریزند و هی مامان خانمی مارو اجیر می کنه که حیاط تمیز کنیم . بازم خوبه اگه روزی بیکار شدم می دونم توی شهرداری کار بهم می دن . باز هم ناگفته نمونه که در همچین مواقعی که ما مجبور به تمیز کردن حیاط می شیم از سوی مامان خانمی مورد تهدید قرار گرفته ایم که در صورت انجام ندادن کار از نهار خبری نیست.
 
 
 
 
پاورقی ...
۱- مانیتور کامپیوترم سوخت ... دقیقه نود روز ۵ شنبه یکی دیگه خریدم.
۲- چی می شد هرکی می خواست خودش یه روز تعطیل تو تقویم ثبت می کرد.
۳- امروز از شستن دستشویی خبری نبود.
۴-من می رم آشغال ها رو ببرم دم در حیاط.
۵- تانوشتنم تمام شد ساعت از مرز ۱۲ گذشت. 

+ خیس شده در جمعه 2 مرداد1388 23:30 توسط چتر سوراخه |


من موندم چرا تو این وضع وخیم اقتصادی جهان من باید هی ضرر مالی بدم . اره دیروز عینک آفتابیمو گم کردم . رفته بودم از طرف شرکت یه اداره خیر سرم چهار تا کار انجام بدم . عینکمو گم کردم . کل اداره دنبالش گشتم . اتاق به اتاق . اثری ازش نبود که نبود . به قوله یکی از آشناهامون . اگه مردم وسیله هاشون خراب نشه یا گم نشه که ما چیزی کاسبی نمی کنیم . نا امید داشتم بر می گشتم شرکت . نور افتاب 100 برابر شده بود . انگار اونم فهمیده بود امروز عینک ندارم  هی داشت اذیتم می کرد . خلاصه زدم به سیم آخر رفتم عینک فروشی . گفتم سگ تو ضرر یه عینک نو می خرم . مغازه دارم آشنا بود . نه قیمت گفت نه پول گرفت . گفت بعدا یه قیمتی تو پاچت می کنم . عینک جدیدیم حدودا شبیه عینک قبلیمه ولی اون یه چیز دیگه بود . خلاصه عینک ... پـــــــــــر ... اینشالله این عینکه تو گلو دزده گیر کنه . اصلا خرد شه بشکنه یه بارم به چشمش نزنه . داغش به دلش بمونه که داغش یه دلم موند. من موندم عینک دخترونه به چه دردش می خوره که عینک منو برداشته . یکی از دوستام هم یک هفته پیش چشمش خیلی دنبال عینک من بود . ولی من به چشم زدن اعتقادی ندارم . ولی الان اعتراف می کنم که اعتقاد پیدا کردم . آخه یه هفته نشد که عینکم گم شد . لامصب چه چشمی داشته ها . خوبه نگفته خودت چه خوشگلی وگرنه الان من دیگه وجود خارجی نداشتم . 
 
 
 
 
پاورقی...
1- هر کسی عینک منو برداشته خـــــــر است .
2- این هفته چند تا عروسی تولد دعوت بودم .
3- ورشکست شدم از بس کاد خریدو خرج کردم .

+ خیس شده در جمعه 26 تیر1388 0:53 توسط چتر سوراخه |


چتر وسیله ای که بجز جلوگیری از خیس شدن در بارون می تونه وقتی آفتاب داره مغز سرتو سوراخ می کنه و تو ( یعنی من ) داری شر شر عرق می ریزی و انگار بارون اومده خیس شدی ، ازت محافظت می کنه ولی حیف که این وسیله مهم تو جامعه ما مخصوصا هرمزگان به هیچ وجه جا نیافتاده و می تونم بهتون بگم اگه اینجا سیل هم بیاد بندری های عزیز اصلا چتر دست نمی گیرن . متذکر می شم که تو سیل کسی چتر دست نمی گیره منظورم وقتی بارون شدید می باره بود . چرا اگه کسی تو آفتاب چتر دست بگیره همه بهش می خندن و مسخرش می کنن که دیوانست و توهم بارون زده ولی برعکس دیوانگی وقتیه که آفتاب داره با تمام شدت مغزتو می سوزونه ولی تو برای خودت زندگی نمی کنی. شهردار محترم بندرعباس هم که خیلی به ما لطف دارن و نه تنها خیلی درخت تو بندرعباس می کارن بلکه شاخ و برگ های درخت ها هم کوتاه می کنن . آخه من نمی دونم بندر خیلی درخت داره که این دوتا دونه برگم که جلو اشعه های مضر خورشید می گیره هی هرس می کنن. باز هم متذکر می شم اشعه های خورشید همه مضر نیستند ولی خو بهم حق بدین انقدر اشعه جذب کردم که دیگه دارم از خودم اشعه تولید می کنم . همه جا رو بنفش می بینم . گاهی وقت هام مادون قرمزی می بینم .



پاورقی ...

1- هفته پیش به دلیل اختلالات اینترنت و اختلالات عاطفی به خاطر اوضاع اخیر ایران متنی نوشته نشد .

2- چرا فقط تو بارون و برف چتر دست می گیرن ؟

3- هفته آینده به دلیل رفتن به مسافرت باز هم متنی نوشته نمی شود .

4- وقتی بر گشتم حتما می گم مسافرت کجا رفته بودم .

+ خیس شده در جمعه 5 تیر1388 20:40 توسط چتر سوراخه |


تاحالا روز مادر واسه دایی گرامی کادو خردیدی ؟ آخه چه ربطی داره ... والا منم ربطشو نمی دونم از مامانم بپرسین .اره مامانم امسال روز مادر ترکونده . واسه تنها کسی که کادو نخریده بابا نوئله فکر کنم . از خالم و دختر خالم و نوه خالم گرفته تا دایی و زن همسایه و دختر زن همسایه . برای همه کادو خریده . من موندم حالا روز پدر یا روز مادر ... پارسال روز پدر، مامانم می گفت : حالا که باباتون نیست برای من کادو بخرین ... انگار روز مادر خیلی بهش خوش گذشته بوده . اره واسه اونایی که بالا ذکر کردم کادو خریدیم . 4 ساعت تو بازار بودم . 

امروز مامانم می گه تو واسه روز مادر می خواهی برام کادو بخری ؟ گفتم خوب آره . می گه کادو نمی خواهم بجاش برام کار کن تو خونه . می خواهم کل آشپزخونه رو برام تمیز کنی با کل شیشه های خونه . گفتم پشیمون شدم من اصلا قصد کادو دادن بهتو ندارم . مامانم با این پیشنهاداتش آدمو از کادو دادن سرد می کنه . کارگر گیر آورده . چیکار کنم مامانه دیگه . خوبه بابام نیست و گرنه روز پدر  هم بد بخت بودم . 




پاورقی ...

1- من رای ندادم . 

2- امروز روز دستشویی شستن بود .

3- موندم واسه مامانم کادو چی بخرم ...

4- مثل روز پدر براش چوراب می خرم . یا ظرف بخرم تو خونه هم استفاده شه ..

5- تا نوشتنم تمام شد ساعت از 12 گذشته یود .

+ خیس شده در جمعه 22 خرداد1388 11:54 توسط چتر سوراخه |


لطفا وارد سیاست نشین ... ساکت... خواهش کردم . من اصلا توی بحث سیاسی شرکت نمی کنم . آقا دلم نمی خواهد رای بدم . تازه شناسناممو عوض کردم و مهر های که توی دوره جاهلیتم توی شناسنامم یادگاری مونده بود تازه پاک شده . آقا مگه روزه . دیگه دلم نمی خواهد به ایران خیانت کنم . این نظر شخصی منه . من یه وطن پرستم . به سیاستم کاری ندارم . گفتم که دلم نمی خواد رای بدم . این عقیده منه . رای دادن من چه فایده برای اینا داره . اونا هر رای که بخوان از صندوق در می یارن . حالا یکی کمتر بیشتر چه فرقی داره . من دوست ندارم بازیچه دست مردم شم . دوست ندارم به واسطه من کشور نابود کنن و ثروت ملی به تاراج ببرن . دوست ندرام به واسطه من ایران نابود شه . دوست ندارم به واسطه من هم وطنم زجر بکشه . من برای خودم ارزش قائلم . دوست ندارم مثل مادرم یک عمر عذاب وجدانم بگیرم . تو آزادی . به هرکی خواستی رای بده . ولی چشمو گوشتو باز کن . درست انتخاب کن . کاری نکن که فردا عذاب وجدان بگیری . فردا نگی ( خودم کردم که لعنت بر خودم باد ) . آزادی فقط به حجاب نیست . به رابطه دختر با پسر نیست . آزادی به بیان به حرف به گفته هاست . به ایراد هایی که میشه از دولت گرفت . به نفر خارجی می یاد تو شورای مصلحت نظام سر کار . یه خانم جاسوس دو جانبه . پس هسته گزینش کجاست . گزینشی که موقع استخدام شدنت تا تو دستشویی رفتنتم کار داره . بگذریم . وارد سیاست نمی شم .



پاورقی ...

1- سعی نمی کنم عقایدتو عوض کنم . ولی دوست دارم خواهرانه راهنمایت کنم .

+ خیس شده در جمعه 15 خرداد1388 22:53 توسط چتر سوراخه |


واقعا دیگه خدا بازم انگیزه داره مردم بندرعباسو ببره جهنم . نه جان من یکم انصاف داشته باشین . دیگه واقعا جهنم وجود داره ؟؟؟ اره دیگه . اینجا جهنم است . البته متذکر بشم که بعدا مدعی پیدا نشه . اینجا شعبه دوم جهنم است . وای خدا پختم از گرما . آخه چرا بین مردمت تبعیض قائل می شی . چرا من الان باید تو جهنم زندگی کنم بعدشم دوباره برم جهنم ( به بندری های عزیز بر نخوره از نظر آب و هوایی گفتم ) . آخه چرا اینقدر دختر سیاهه رو  اذیت می کنی . من که کلا پوستم سیاهه دیگه دارم جزغاله می شم( بزغاله نه بی ادب جرغاله ) . اینقدر گرم شده که اصلا حس بیرون رفتن از خونه ندارم . مثل این دختر های دمه بخت خونه نشین شدم و همش چپیدم توی کامپیوتر ( منحرف، چت نمی کنم ) . 

یکم تنوع لازم دارم . کسی تنوع سراغ نداره . این روز ها خیلی کسل شدم . فکر کنم باید برم کلاس گلدوزی ، قلاب بافی، خیاطی ، از این کلاسا ثبت نام کنم . خواهرمم که نیست . بابام هم که نیومده . مامانم که یا داره کتاب می خونه یا می نویسه یا تلوبزیون نگاه می کنه . الان یاد به خاطره افتادم . یادمه دبستان که بودم برای نوشتن کلمه تلویزیون مشکل داشتم . برام خیلی سخت بود . تو دانشگاهم گاهی وقت ها املا بعضی کلماتو که از استاد می پرسیدم همه پسرا بهم می خندیدن . حالا هیشکی هم بلد نبود . همه غلط نوشته بودن . کسی هم به روی مبارک خودش نمی آورد . منم که می پرسیدم بهم می خندیدن .



پاورقی ...

1- کسی دوست نداره بیاد جهنم حمام آفتاب بگیره .

2- حالا هی پول بدین . برین 4 ساعت زیر اشعه تقلبی بخوابین خودتونو برنز کنید.

3- می دونستی مردم آفریقا سالمترین پوست بدن دارن ؟؟؟

4- من که رسما دارم  کم کم شبیه آفریقایی ها می شم .

5- فکر کنم اگه بیشتر از این لایه ازون متلاشی شه ما رسما بخار پز می شیم .

6- چقدر جدیدا رسمی شدم . 

7- هیچ حرفی راجب اسم جدید وبلاگم ندارم .

+ خیس شده در جمعه 8 خرداد1388 22:10 توسط چتر سوراخه |


درست اومدی . من هنوز منم ولی با عنوان وبلاگی جدید . خواستم یکم تنوع بدم تو زندگیم . انسانها همیشه تنوع طلب هستند ( ولی من که فرشته ام ) . شاید تو نگاه اول یکم اسم وبلاگم خنده دار باشه یا مسخره . ولی دوست دارم به معنی اصلیش پی ببری . قول می دم سبک نوشته هام عوض نشه . می دونم خیلی از دوستای عزیزم هستند که بهم سر می زنن و دوست نداشتن اسم وبلاگم عوض بشه . ولی بهم حق بدین . اصلا خودتون یه جورابو چند سال می پوشین ( چه مثال بی ربطی زدم ) . تا سوراخ نشه دست از سرش بر نمی داری . تازه سوراخم بشه 10 باز می دوزیش ( چه خبره ) . خوب یه مثال دیگه می زنم . شما یه کتاب چند دور می خونی . خوب اره اگه ارزش خوندن داشته باشه 10 دور .اگه درسی باشه 1 دورم به زور .  اگه رمان های چرت و چرت فهیمه رحیمی باشه که می ندازمش سطل آشغال . حیف پول که بابت کتاب رمان فهمیه رحیمی پرداخت بشه . اگه هری پاتر باشه که بازم یکم ارزش خوندن داره. ( خواهرم خیلی می خونه ) من که اصلا نخوندم چون مغزم کشش داستان تخیلی ندارم . اها داشتم می گفتم . اسم ویلاگم یکم تکراری شده بود . از یکم بیشتر واسه همین عوضش کردم . اگه یکم بود که عوضش نمی کردم .





پاورقی ...
1- خدایش خودت از اسم وبلاگم خسته نشده بودی؟؟
2- دقت کردی منم مثل فهیمه رحیمی چرت و پرت می نویسم .
3- دوست دارم نظرتو راجب اسم جدیده وبلاگم بدونم .
4- بارون همیشه نشانه مشکلات زندگی بوده .
5- چترم همیشه نشانه سپری در برابر مشکلات .
6- حالا دختری با چتری سوراخ چی می شه ؟؟؟
7- لطفا اسم وبلاگمو در پیوند های وبلاگ هاتون تغییر دهید .

+ خیس شده در جمعه 1 خرداد1388 12:30 توسط چتر سوراخه |


اون روز خیلی بد فرم با همکارم دعوام شد . دیگه داشت کار به جاهای باریک می کشید. دیگه تصمیم نهاییمو گرفتم . تا اخر ماه که رئیس شرکت می یاد بیشتر اونجا نمی مونم . تسویه حساب می کنم . ایندفعه خیلی جدیه تصمیمم . اون روز داشتم وبلاگمو از تو شرکت چک می کردم . با خودم گفتم نکنه این همکارم ادرس وبلاگمو گیر اورده اومده این مطلب هایی که راجبش نوشتم خونده ... بدرک . بخونه 100 سال می خواهم نبینمش . اصلا بخونه بهتره شاید ادم شه . بابام تا حالا اینجور بهم توهین نکرده بود که این توهین کرد . بابام که توهین نمی کنه . کلی گفتم . مثال زدم. مامانم وقتی شنید خیلی عصبانی شد . گفت باید می زدی تو دهنش ... گفتم بابا بیخیال مامان . چقدر خشنی . خوب راست میگه مردیکه دهاتی از اون سر کشور اومده اینجا نون می خوره حالا پاچه هم می گیره . آخه تو سر پیازی تو شرکت یا ته پیازی . بابا حس مدیر عاملیش منو کشته. آخه ادم عقده های بچه گیشو که نباید سر بقیه خالی کنه . چقدر بی محلش کنم . دیگه تحملم تمام شده . اول صبح که قیافشو می بینم باید کفاره بدم . با بوی اون ادکلن زشتش . از در شرکت که می رم تو سرفه ام می گیره . سریع می رم پنجره ها رو باز می کنم هوا عوض شه . بوی ادکلنش بیشتر شبیه بوی صابون لوکسه. شاید ادکلنش صابونه . چه می دونم هرچی هست بوش خیلی افتضاحه . با اون مدل موهای زشتش . قکر کرده خیلی خوشگل مشه اگه موهاشو بلند بزاره بعدش هم یه وری بریزه تو صورتش . شیطونه می گه فندک بگیرم زیر موهاش . 



پاورقی ...

1- اون روز خیلی تو شرکت بیکار بودیم . اسم فامیل بازی کردیم با همکارام .

2- حیوان با حرف ک : کره بز

3- گفتم که تصمیم نهاییمو گرفتم . تا الانشم به زور تحمل کردم .

+ خیس شده در جمعه 11 اردیبهشت1388 11:14 توسط چتر سوراخه |


مشغول کار کردن بودم که گوشیم زنگ خورد . میس کال بود . زنگ زدم بهش گفتم 100 بار گفتم میس ننداز من بدم می یاد و مگه من دوست پسرتم که میس می ندازی زنگ بزنم . گفت حراست دانشگاه دوباره بهم الکی گیر داده . گفتم چرا ؟؟ گفت، داشتیم تو خوابگاه عکس می گرفتیم که یهو خدمتکاره بدون در زدن اومد تو اتاق باهاش بحث کردیم که چرا در نمی زنی . حراستیمون کرده . اعصابم ریخت بهم . گفتم چرا عکس می گرفتی؟ مگه نمی دونی ممنوعه . هر دفعه یه مشکلی داری . خستم کردی . منو مامان چه گناهی کردیم . مثل مردم باش . چرا به بقیه گیر نمی دن . کم کم صداهامون رفت بالاتر . داشت کارشو توجیح می کرد . هی می گفت ممنوع نیست الکی گیر دادن . گفتم ممنوع باشه یا نباشه عکس نگیر چت می شه . چرا اینقدر پرونده برای خودت تو حراست می سازی . یا تو مشکل داری یا اونا . همینجور صدامون بالاتر رفت . همکارام داشتن نگام می کردن . صداش می لرزید. بهش گفتم هر کاری می کنی به درک . تلفن قطع کردم . 5 دقیقه بعد مامانم زنگ زد . گفت به خواهرت چی گفتی زنگ زده داشته زار زار گریه می کرد . دلم براش سوخت ولی به مامانم گفتم ولش کن بزار آدم شه . وقتی می بینه الکی بهش گیر می دن باید خودشو درست کنه . تا کی می خواهی پشتشو بگیری . حراست همینه . اینم با لجبازی نمی تونه زندگی کنه . سه ، چهار روزه ازش خبر ندارم .



پاورقی ...

1- باهام قهره . منم منت کشی نمی کنم.

2- خواهر داشتنم دردسر شده . کاشکی داداش داشتم.

3- مامانمم خیلی لوسش کرده .

4- اون روز از شدت خستگی 14 ساعت خوابیدم .

5- امروز عروسی همکارمه . خسیس خان به همکاراش کارت عروسی نداد. 

6- حالا مگه من چقدر می تونستم بخورم .

+ خیس شده در جمعه 4 اردیبهشت1388 9:27 توسط چتر سوراخه |


چیز خاصی برای گفتن ندارم . دلم خیلی براش تنگ شده . خیلی دوسش داشتم . کاش هنوز زنده بود . کاش...


پاورقی ...
1- این عکسشه.
2- مرگش یکم مشکوک بود .
3- یک سال بود داشتمش.
4- اسمش لاکی بود . از نژاد ابرو قرمز سنگاپوری .
5- تازه می خواستم براش زن بگیرم.
6- اون روز تو بغل مامانم خیلی گریه کردم .

+ خیس شده در جمعه 28 فروردین1388 12:45 توسط چتر سوراخه |


دو ساله که رفته . وقتی با مامانم قهر می کنم نمی دونم شکایتشو به کی کنم ؟؟؟ به کی بگم این دختره تو بزرگ کردی همش بهم گیر می ده ؟؟؟ دلم خیلی براش تنگ شده . هر وقت با مامانم قهر می کردم می رفتم خودمو پیشش لوس می کردم . هر سال موقع تحویل سال سر اینکه خونه کی بره تو فامیل رقابت بود . هرکی که زود تر بهش می گفت خونه همون می رفت . همیشه جمعه ها می آوردمش خونه می گفتم هر غذایی که دوست داری بگو تا خودم برات درست کنم . همیشه برام قصه می گفت . کل قصه های شاهنامه حفظ بود و برام تعریف می کرد . جاش همیشه خالیه .

اون روز صبح خیلی با اشتها صبحانه نوش جان کردم . آماده شدم و راه افتادم برم سر کار . پشت چراغ قرمز بودیم که دیدیم پسر ماشین بغلی در حال کنکاش کردن و پیدا کردن مغزه . دستشو تا مچش کرده بود تو دماغش و داشت با تمام تلاشش مغز پیدا می کرد . اگه سوراخ دماغش جا داشت حتما تا آرنج دستشو می برد تو دماغش. حالا مگه چراغ سبز می شد . تازه با صدای بلند آهنگم گذاشته بود و مشغول بود . چند روز قبلش یه مقاله خوندم که دانشمندان کشف کردن بهترین وسیله برای تمیز کردن دماغ انگشت سبابست. دقت کنید انگشت سبابه نه مچ دست و آرنج .

تاحالا پتیتو چیز ایتالیایی خوردی ؟؟؟ هیچ وقت برای خوردنش ریسک نکن . نمی دونم مگه ما ایرانی ها غذاهامون چشه که برای خوردن غذاهای بد مزه اجنبی ها پول الکی می دیم و بعدش باید کل شبو پشت در دستشویی در انتظار حادثه ای غیر مترقبه بگذرونیم . غذا هایی که نه رنگ داره نه طمع . نمی دونم چرا یه مدته غذاهایی ایتالیایی مد شده . طرز تهیه پتیتو چیز ایتالیایی : سیب زمینی آب پز شده را رنده می کنید و مقداری پنیر پیتزا به آن می زنید و در ماکروفر می گذارید و بعد از دقایقی با سس گوجه فرنگی و مایونز میل نمایید. می بینی خــــدا ... برای خوردن سب زمینی آب پزم باید بریم رستوران . تازه خواهرم می ره یه رستوران دیگه سیب زمینی سرخ کرده ویژه سفارش می ده . بعد که می یارن برای خردنش به مشکل بر می خوره . سیب زمینی با پوست آب پز کرده بودن و کلی سس مایونز و سس گوجه فرنگی ریخته بودن روش . حالا مونده بود با پوست بخوره یا پوستشو  بکنه . ولی در آخر به این نتیجه می رسه و با پوست نوش جان می کنه .




پاورقی ...

1- دلم خیلی برای مامان بزرگم تنگ شده .

2- خدا رحمتش کنه . خیلی دوسش داشتم .

3- اون روز صبحانه کوفتم شد .

4- دماغ که نبود ، لوله جارو برقی قدیمی پارس خزر بود .

5- آخه چجوری این غذا های بد مزه رو می خورن.

6- بازم صد رحمت به چیپس و پنیر خودمون .

+ خیس شده در جمعه 16 اسفند1387 0:2 توسط چتر سوراخه |


از سر کار که برگشتم خونه ، دیدم خواهرم  یه عالمه قفل ریخته رو میز داره باهاشون ور می ره . اینقدر خسته بودم که دقت نکردم چیکار می کنه . صدام کرد که کمکش کنم . ازش پرسیدم داری چیکار می کنی با این قفل ها ؟؟ گفت دارم قفل کمدمو از دست تو عوض می کنم . با تعجب نگاش کردم . گفتم داری قفلشو عوض می کنی از خودمم کمک می گیری پروو . داشت چمدونشو جمع می کرد . همینطور که رو تخت دراز کشیده بودم دیدم خواهرم رفت سر کمد لباسیم . داشت لباسامو بهم می ریخت . گفتم لباسامو هم نزن . دنبال چی می گردی ؟؟ گفت دنبال اون تی شرت سورمه ایت . گفتم کدوم ؟؟ گفت همونی که اون دفعه با خودم برده بودم . گفتم یه ماه تنت بوده نفهمیدی سورمه ای نیست رنگش مشکیه !! پرسیدم حالا واسه چی می خواهی ؟؟ گفت می خواهم ببرمش .خواهرم رفت  با رژ لبی که تازه خریده بودم ، سشوارم ، کمربند روی مانتو  و خیلی از اقلامی که وقتی من سر کار بودم یواشکی توی چمدونش گذاشته بود. وقتی داشت می رفت بهش گفتم وقتی نیستی من با کی دعوا کنم ؟ به کی الکی گیر بدم ؟ سر کی غر بزنم ؟ مجبور می شم خودمو بکوبونم به در و دیوار ... به خودم زحمت دادم تا ترمینال باهاش رفتم . کلی فشارش دادم تو بلغم .موقع خداحافظی ، همه داشتن نگامون می کردن . بعدش از پشت شیشه براش دست تکون دادم . بعدشم از نرده ها آویزون شدم ولی دیگه اتوبوس دور شده بود .

یک هفته ایی هست که دارم حسابهای شرکتو برای آخر سال جمع می کنم . جاتون خالی هرچی جمع و تفریق می کنم ، آخرشم یه چند میلیونی این وسط کم می یاد . تا بلاخره بعد از یک هفته کشتی گرفتن با ماشین حساب و کمک گرفتن از حسابدار  شرکت همسایه ( دوستم بود ) خلاصه دیروز بر ماشین حساب غلبه کردم و دقیقا یک ربع مونده بود به تعطیلی شرکت لیست حساب ها بدون اشتباه تحویل رئیس شرکت دادم . خداییش کف کرد و یه صلوات هم فرستاد . اولین باری بود که موفق شدم بدون غلط و غلوط حساب کنم . خوب آخه الکترونیک چه ربطی به حسابداری داره . چشش کور و دندش نرم یه حسابدار استخدام کنه . می گن کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره . کار شرکت طراحی سیستم های حسابداری  و مالیه ، ولی هیچکدوم از کارکنان حتی رئیس شرکتم رشتش حسابداری نیست . حسابدارم نداریم .


پاورقی ...

1- بلاخره خواهرم رفت .

2- آخرشم قفل کمدش درست نشد.

3- کلی بهش خندیدم . گفتم چون نیتت پاک نبوده درست نمی شه . 

4- در کمدش الان اصلا قفل نداره .

5- اصلا هم دلم براش تنگ نشده.

6- زنگ زده می گه خواب دیدم مــــــردی . اینقدر گریه کردم.

+ خیس شده در جمعه 2 اسفند1387 0:1 توسط چتر سوراخه |