تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


همينطور از آسمان رحمت بر من نازل مي شود و من قدرش را نمي دانم . اون روز مي خواستم سوار تاكسي بشم كه يكي از پشت سرم بهم گفت نه نه سوار اين نشو . تا برگشتم ببينم كيه ديدم تاكسي پر شد و رفت و ناچار سوار تاكسي بعدي شدم . پسر محترم و خوشتيپ و خوشگلي كه از من خواسته بود سوار اون تاكسي نشم با من سوار تاكسي بعدي شد اما جلو نشست . بعد بين راه برگشت نگام كرد و گفت كجا پياده مي شي . نمي خواستم جلو بقيه ضايعش كنم گفتم كمي جلوتر . بعد پول در آورد و كرايه من و خودشو حساب كرد و بعدش دوباره برگشت و گفت اين كارت مغازه ايي بود كه گفتم . يه نگاه به كارت انداختم گفتم جدي و كارت ازش گرفتم ولي باور كنيد مي خواستم در حد تيم ملي ضايعش كنم . كمي زود تر از اون از تاكسي پياده شدم و از اون پسر بسيار با شخصيت و محترم كه كرايه منو حساب كرده بود خيلي صميمي تشكر و خداحافظي كردم و ديگه نديدمش . طبق معمول پشت كارت شمارش بود اما اسمي از خودش ننوشته بود.خودمونيم ها چقدر آدم خير در جامعه وجود داره . در اين سال هاي بحران اقتصادي جهان مردم همينجور بخشش مي كنن . يادمه تو يزد يه بار بقيه پولمو كه 50 تومن بود نخواستم بگيرم . مرده چشماش از حلقه در آومده بود كه چطور من از 50 تا تك تومني گذشتم . شايد فكر مي كرده كه توهم زده آخه اين از اتفاق هاي كمياب در يزد به شمار مي ياد.



پاورقي ...

1- يعني قيافه من به فقير ها و محتاج ها  مي خوره ؟

2- همه يا كرايه منو حساب مي كنن يا مي گن هرچي بخواهي برات مي خرم .

+ خیس شده در یکشنبه 19 مهر1388 13:52 توسط چتر سوراخه |


چند روز بعد از تصادف کردنم با یک موتوری بی پدر مادر ( با عرض پوزش فراوان ) و خوردن انواع و اقسام کمپوت و بستنی که برام آوردن راهی شهر یزد شدیم . مامانم عمل لیزر چشم داشت . یه 12 روزی در شهر سنتی . سیاه پوش و مذهبی یزد به سختی گذراندیم ولی سعی کردیم به خودمون سخت نگذره که خدا رو شکر نگذشت ولی به دلیل رنگ مانتو آبی و  پوشیدن روسری یه دوباری گشت ارشاد بهمون گیر داد .

اون روز که داشتم از شرکت بر می گشتم اتفاق عجیبی برام افتاد که برای هر کسی که تعریف کردم بهم گفت خاک تو سرت کنن حتما جنی یا پری یا غول چراغ جادو بوده اگر هرچی ازش می خواستی حتما برات حاضر می کرد . پسری که تو تاکسی بغل دست من نشسته بود و وقتی من از تاکسی پیاده شدم و تاکسی رفت و من از خیابون رد شدم دیدم زود تر از من اونطرف خیابون ایستاده و تنها حرفی که به من می زد این بود که تو هرچی بخواهی من برات می خرم  و فقط همین جمله را تکرار می کرد و بعد از مخالفت شدید من ایستاد و چند قدمی که ازش جلو افتادم تا برگشتم دیدم نیست . من که از این شانس ها ندارم اگه غول چراغ جادو هم بیاد  آرزوی منو براورده نمی کنه هیچ  باید من براش آرزوشو بر آورده کنم.

پاورقی ...

1- نمی دونم چرا این جور مواقع چیزی به ذهنت نمی رسه که آرزو کنی .

2- اون اگه پول داشت ماشین می خرید سوار تاکسی نمی شد .

3- من که هنوز تو کفم . کاشکی امتحانش کرده بودم .

4- کاشکی دوباره ببینمش .

5- راستی این عکس بالا منم در باغ دولت آباد یزد .

+ خیس شده در یکشنبه 12 مهر1388 23:41 توسط چتر سوراخه |




پاورقی ...

1- الان من تو مسافرتم .

2- تا آخر هفته بر می گردم .

3- می دونم دلتون برام تنگ شده .

4- اینجا اصلا سوغاتی نداره .

5- من الان شهر زیبای یزد هستم .

+ خیس شده در دوشنبه 6 مهر1388 18:36 توسط چتر سوراخه |