تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


اون روز ساعت دیواری فرو رفته در خواب عمیق + تمام چاله چوله های تو خیابون + تصادف خرکی دو تا راننده ناشی + ترافیک سنگین مرکز شهر + گرمی بیش از حد هوا + کولر خراب تاکسی + پیرمرد غرغرو بلغدستی من + بوق همه ماشین های گره کور خورده در هم + بانک شلوغ + حساب های متمرکز 25 ساعته قطع = شد با راه رفتن روی اعصاب من + دیر رسیدن به سر کار + عقب افتادن بسیاری از کار های مهم 
چند روزیه که به دلیل قرص هایی که مصرف می شه از 24 ساعت شبانه روز 16 ساعتشو در خواب به سر می برم و از اتفاقاتی که در اطرافم می افته بی خبرم و طوری می خوابم که وقتی خواهرم می خواست بره مسافرت حتی بیدار نشدم باهاش خداحافظی کنم و تا ترمینال باهاش برم .
کاشکی خونه ما کنار بیمارستان بود . نه کنار تیمارستان . کنار یه آسایشگاه روانی یا یه آسایشگاه پیرزن پیرمرد ها. یه تابلو بزرگ بوق زدن ممنون می زاشتن سر کوچمون . تا چشم کور این راننده ها بهش بیفته ( البته جسارت نشه ها منظورم به این راننده هایی که الکی بوق می زنن ). گاهی وقت ها فکر می کنم منم اگه راننده بشم اینقدر بوق می زنم ؟ فکر کنم دچار بیماری ضعیفی اعصاب شدم .با کمترین سر و صدایی کل اعصابم می ریزه بهم .فکر کنم روانی شدم . باید برم پیش یه روانکاو خودمو نشون بدم . مخصوصا این کنار خونمون که دارن ساختمون می سازن . هر ماه می یان یه دو تا دونه آجر می زارن رو هم کلی سرو صدا می کنن . بابا خدا پدرتونو بیامرزه خوب کارشو یه دفعه تمام کنین چرا مردم آزاری می کنین طولش می دین . یه ساختمون ساختن که اینقدر فس فس کردن نداره . حالا انگار چی دارن می سازن . دو طبقه بیشتر نیستها این همه کشش می دن انگار دارن برج های دوقلو آمریکا می سازن .




پاورقی ...
1- مردم گاهی وقت ها عجب اعصاب راحتی دارن .
2- پیشاپیش ماه مبارک رمضان به همه مردم مسلمان تبریک می گم.
3- من که به خاطر بیماری و مصارف قرص هایم از روزه گرفتن تبرعه شدم ..
4- نماز روزهاتون قبول حق .

+ خیس شده در جمعه 30 مرداد1388 23:18 توسط چتر سوراخه |


ساعت 1 دقیقه بامداد ...    

مامان : تو هنوز نخوابیدی ؟؟؟                                من : نه خوابم نمی یاد .

ساعت 5 دقیقه بامداد ...    

مامان : هنوز بیداری مگه صبح سر کار نمی ری؟       من : حس خوابیدن نیست .

ساعت 10 دقیقه بامداد ...  

مامان :  چرا نمی خوابی مگه خسته نیستی ؟؟؟      من : معذرت می خواهم الان می خوابم .

ساعت 11 دقیقه بامداد ...

کامپیوتر خاموش ، چراغ خاموش ، من در خواب عمیق

تذکرات لازم : در نبود پدرم ما هیچ گونه پشتوانه ای برای مقاومت های زود هنگام و بیدار باش های سحر گاهی در پادگان خانه نداریم . اغلب جمعه ها من و پدرم تمام تلاش خود را برای یک ساعت بیشتر خوابیدن و با تمام قوا برای خوابیدن تا ساعت 8 صبج مقاومت می کردیم و پا به پای پدرم با نگاه کردن به فیلم های کشورمون این خاموشی راس ساعت 12 رو به تاخیر می انداختیم . اما در نبود پدرم این مقاومت بی فرجام است .

 

 

پاورقی ...

1- اغلب مقاومت های زیرزمینی انجام می شود .

2- اون گداهه که کور بود و همیشه بهش پول می دادم ، فهمیدم کور نیست

3- آخه اون روز داشت به زیر ناخنش بازی می کرد ( خودم دیدم )

4- آخه چه جوری چشماشو اون شکلی می کنه ؟       

+ خیس شده در جمعه 23 مرداد1388 18:50 توسط چتر سوراخه |


اون روز تو شرکت بعد از یک روز کاری سخت یک لیوان  Hot Caffee Mix می چسبید . گذاشتم آب جوش شد و لیوان برداشتم و آب جوش شده رو ریختم توش که چشمم به بچه مگسی که داشت توی لیوان من شنا کرال پشت می زد افتاد . نگو اون از خدا بی خبر ته لیوان بوده که من بدون اینکه ببینمش آب جوشو خالی کردم رو سرش . لیوان عوض کردم و بلاخره یک Hot Caffee Mix درست کردم و گذاشتم یه کمی خنک بشه تا نوش جان کنم . تلفن زنگ خورد و هزار تا کار پیش اومد و وقتی متوجه لیوانم شدم که داشت جلو باد مستقیم کولر قندیل می بست و چون همون یک بسته Caffee Mix داشتم مجبوری بجای یک لیوان Hot Caffee Mix یک لیوان Ice Caffee Mix خوردم . زیاد هم بد مزه نشده بود و فقط یکم طمعش تغییر و تحولات داده بود . مزه شیر کاکائو تلخ می داد .

- قانون اول معکوسیت : وقتی شما یک لیوان قهوه داغ برای خودت می ریزی. طوری برای شما کار پیش می یاد که تا سرد شدن کامل قهوه . کار شما طول می کشه .

 

پاورقی...

۱- سعی می کنم دیگه هوس چیزی نکنم.

۲- دوستم بارداره . به زودی خاله می شم . از خواهرم که خیری به من نمی رسه .

+ خیس شده در جمعه 16 مرداد1388 0:10 توسط چتر سوراخه |


امروز می خواهم از کشوری براتون بگم که خاک اون نصفی از بدن منو تشکیل داده . کشوری با تمدنی طولانی . کشوری که پا به پای ایران پهناور دارای بزرگترین تمدن بوده . کشور شطرنج . کشوری دارای ۷۲ ملت . کشوری پهناور در جنوب آسیا . کشوری با ۳۲۸۷۲۴۰ کیلومتر مربع وسعت و ۱۱۴۸ میلیون نفر جعیت . کشوری که تمدن آن به ۳ هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسه.کشوری که نسبتا با ایران همسایست . تاحالا به اونجا گذرم نیفتاده ولی در فکرش هستم که سری به کشور اجدادیم بزنم .پدرم سالهاست ساکن ایرانه .با اینکه بابام نزدیک به ۳۰ ساله که اینجا زندگی می کنه اما خیلی از دست ایرانی ها  می ناله . ما بهش گفتیم این خیلی طبیعیه . اگه ننالی یکم غیر معقوله ... فارسیش نسبتا خوبه ولی توی خیلی از جمله بندی ها مشکل داره .

آقا کوری دارم تو پیاده رو راه می رم . چسبیدم ته پیاده رو انگشتامم دارم می کشم روی اجرهای دیوار . آخه بوقت برای چیه . آخه این فسقل راه چیه که من ماشین بگیرم . مرد مومن تو داری اون دست خیابون به اون سمت رانندگی می کنی بوف زدنت مال چیه . سر درد گرفتم . چرا رانندها ها اینقدر بوق می زنن. خوب دو دقیقه صبر کن . وقتی ماشین لازم نداری ۳۴۵۵۵۹۶۶۴۱۵۴۸ ماشین برات بوق می زنه و می ایسته . حالا وقتی از گرما زیر افتاب وایسادی که ماشین بگیری ، دریغ از یک ماشین که بوق بزنه . تازه رو همون خط سرعت گازشو می گیرن می رن نگاتم نمیکنن.

 

پاورقی...

۱- من زاده شده از مادری ایرانی و پدری هندی هستم.

۲- اطلاعات بیشتر راجب کشور پدریم می خواهی اینجا کلیک کن.

۳- نمی دون چرا امروز اینا رو گفتم . یه حس عجیبی توی وجودم بود.

۴- پیار کرنگی ... نهان کرنگی ...جنت هو زندگی .

۵- مجددا عینک آفتابی جدیدمو گم کردم.

+ خیس شده در جمعه 9 مرداد1388 0:33 توسط چتر سوراخه |


بدبیاری پشت بدبیاری... فعلا راجب این موضوع حرفی نمی زنم چون دلم حسابی خونه ...  امروز داشتم تقویم مرداد ماه مورد بررسی نهایی قرار می دادم شاید ... شاید یک روز تعطیلی بجز ...بجز برای منه کارمند وجود داشته . اما... اما نبود که نبود. بودا ولی اونم روز جمعه بود که بازم به درد من نمی خورد.
امروز بیکاری زده بود به سر منو خواهرم . افتادیم به جون این اتاق ۳ در ۴ ایی که از مال دنیا تو این جهان به ما رسیده و دوباره تغییر دکورش دادیم در حد تیم ملی. نا گفته نمونه که امروز صبح منو خواهرم در بست در اختیار مامان خانمی بودیم برای تمیز کردن حیاط خونه که پر از برگ خشک درختان شده بود.لازم به ذکر است که اینجا فصل پاییز نیست به دلیل گرمای بیش از ۶۰ درجه بالای صفر برگ درختان بر روی شاخه جزغاله شده و هی می ریزند و هی مامان خانمی مارو اجیر می کنه که حیاط تمیز کنیم . بازم خوبه اگه روزی بیکار شدم می دونم توی شهرداری کار بهم می دن . باز هم ناگفته نمونه که در همچین مواقعی که ما مجبور به تمیز کردن حیاط می شیم از سوی مامان خانمی مورد تهدید قرار گرفته ایم که در صورت انجام ندادن کار از نهار خبری نیست.
 
 
 
 
پاورقی ...
۱- مانیتور کامپیوترم سوخت ... دقیقه نود روز ۵ شنبه یکی دیگه خریدم.
۲- چی می شد هرکی می خواست خودش یه روز تعطیل تو تقویم ثبت می کرد.
۳- امروز از شستن دستشویی خبری نبود.
۴-من می رم آشغال ها رو ببرم دم در حیاط.
۵- تانوشتنم تمام شد ساعت از مرز ۱۲ گذشت. 

+ خیس شده در جمعه 2 مرداد1388 23:30 توسط چتر سوراخه |