تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


فقط یک ثانیه بین پایان سال 1387 و آغاز سال 1388 فاصله وجود داره . امسالم تمام شد با همه خوبی ها و بدی هاش . با همه سختی ها و گرفتاری هاش . همین جا از همه دوستای گلم حلالیت می طلبم و بازم می گم اگه خوبی از من دیدین حتما اشتباهی شده و اگه بدی دیدن حتما حقتون بوده . امیدوارم یه سال دیگه در کنارتون باشم و بتونم اذیتتون کنم ( دعا دو جانبه رو حال کردی ) . اصلا راه نداره باید یه سال دیگه هم منو تحمل کنید .

این عید هایی که این پایین گذاشتم برای همه است . تا آخر نوروز وقت دارین عیدی هاتونو بردارین . راجب اصل بودنشم توصیح بدم که عکس حکیم ابوالقاسم فردوسی اون بغل حک شده و اگه در مقابل نور بگیری از هر دوطرف معلوم می شه . یه نوار نقره ایی اون تو جا سازی شده که اگه در برابر نور بگیری مبلغ ایران چک روش معلومه . در کناره ها نوشته مبلغ ایران چک به صورت ناقص است که در برابر نور به صورت کامل دیده می شه . ( حتما باید جلو نور بگیری . اینجوری نه ) مبلغ های ایران چک و اسم بانک مرکزی هم به صورت برجسته روش هست ( دست بکشی معلومه ). تازه اگه هم انگشتتو رو  آرم بانک مرکزی بزاری از گرما دستت عکسش محو می شه . این همه توضیح می دم که یه وقت نگین عیدی تقلبی می ده . شک دارین ؟؟؟ امتحان کنید .


پاورقی...

1- طلسم شکست ، رفتم آرایشگاه .

2- چهارشنبه سوری خوبی با فامیل توی خونه داشتیم.

3- امیدوارم سالی سرشار از موفقیت در کنار خانواده داشته باشین . 

4- اینم عیدی هایی که قولشو داده بودم .

5- آتیش زدم به مالم هر چند بار دوست داری کپی کن .

6- به عنوان آخرین جمله " سال گاوه خوبی داشته باشین ".

+ خیس شده در جمعه 30 اسفند1387 10:59 توسط چتر سوراخه |


امسالم تموم شد . زیاد زود نگذشت . شاید واسه من اینجور بوده . شاید چون مجبور بودم صبح زود از خواب نازم بزنم و برم سر کار ( دوران سختی بود ) ، شاید چون مجبور بودم لباس رسمی بپوشم ( چقدرم پوشیدم ) ، شاید چون با همکارم زیاد دعوام شد ( هنوزم می گم  تقصیر خودش بود ) ، شاید چون خواهرم اصلا خونه نبود (خیر سرش دانشگاه بود ) ، شاید چون وقت نمی کردم غذا بخورم ( نکه خیلی می خورم ). نمی دونم چرا حالا که روز به روز داریم به سال جدید نزدیک می شیم دیر تر می گذره . امسال شوق و ذوق برای خرید عید و خونه تکونی نداریم . نمی دونم چرا ؟؟؟

یکی از دوستام تولدش 30 اسفنده . هر چهار سال یه بار براش تولد می گیرن . چه فرقی می کنه منم که تولدم 4 آبانه هر سال روز تولدم تو عزاداری می یفته . بازم خوش بحال دوستم.

دوست خواهرم واسش یه پازل 1000 تیکه عکس مونالیزا خریده. اون روز با کلی ذوق و شوق نشستیم که درستش کنیم ولی با مشکل بزرگی بر خوردیم  . چند تا از تیکه های عکس چشمش نبود . الان مونالیزا ما یک چشم داره . قرار شده براش عینک آفتابی بگیریم معلوم نشه که یه چشم بیشتر نداره . دیروز یه پازل 600 تیکه  ولی عکس منظره از نمایشگاه گرفتم .  جو گیر شدیم یه سره نشستیم پاش بلاخره تمام شد . 



پاورقی ...

1- بابام می یاد . 

2- خواهرم هم اومده .

3- امسال عید مهمون نداریم ولی چند تا عروسی تو فامیل داریم .

4- برای همه دوستای گلم عیدی در نظر گرفتم .

5- امروز عقد یکی از پسرای جوجو فامیله . فکر کنم می خواهد خاله بازی کنه . 

6- چهار شنبه سوری خوبی داشته باشین .

+ خیس شده در جمعه 23 اسفند1387 17:43 توسط چتر سوراخه |


دو ساله که رفته . وقتی با مامانم قهر می کنم نمی دونم شکایتشو به کی کنم ؟؟؟ به کی بگم این دختره تو بزرگ کردی همش بهم گیر می ده ؟؟؟ دلم خیلی براش تنگ شده . هر وقت با مامانم قهر می کردم می رفتم خودمو پیشش لوس می کردم . هر سال موقع تحویل سال سر اینکه خونه کی بره تو فامیل رقابت بود . هرکی که زود تر بهش می گفت خونه همون می رفت . همیشه جمعه ها می آوردمش خونه می گفتم هر غذایی که دوست داری بگو تا خودم برات درست کنم . همیشه برام قصه می گفت . کل قصه های شاهنامه حفظ بود و برام تعریف می کرد . جاش همیشه خالیه .

اون روز صبح خیلی با اشتها صبحانه نوش جان کردم . آماده شدم و راه افتادم برم سر کار . پشت چراغ قرمز بودیم که دیدیم پسر ماشین بغلی در حال کنکاش کردن و پیدا کردن مغزه . دستشو تا مچش کرده بود تو دماغش و داشت با تمام تلاشش مغز پیدا می کرد . اگه سوراخ دماغش جا داشت حتما تا آرنج دستشو می برد تو دماغش. حالا مگه چراغ سبز می شد . تازه با صدای بلند آهنگم گذاشته بود و مشغول بود . چند روز قبلش یه مقاله خوندم که دانشمندان کشف کردن بهترین وسیله برای تمیز کردن دماغ انگشت سبابست. دقت کنید انگشت سبابه نه مچ دست و آرنج .

تاحالا پتیتو چیز ایتالیایی خوردی ؟؟؟ هیچ وقت برای خوردنش ریسک نکن . نمی دونم مگه ما ایرانی ها غذاهامون چشه که برای خوردن غذاهای بد مزه اجنبی ها پول الکی می دیم و بعدش باید کل شبو پشت در دستشویی در انتظار حادثه ای غیر مترقبه بگذرونیم . غذا هایی که نه رنگ داره نه طمع . نمی دونم چرا یه مدته غذاهایی ایتالیایی مد شده . طرز تهیه پتیتو چیز ایتالیایی : سیب زمینی آب پز شده را رنده می کنید و مقداری پنیر پیتزا به آن می زنید و در ماکروفر می گذارید و بعد از دقایقی با سس گوجه فرنگی و مایونز میل نمایید. می بینی خــــدا ... برای خوردن سب زمینی آب پزم باید بریم رستوران . تازه خواهرم می ره یه رستوران دیگه سیب زمینی سرخ کرده ویژه سفارش می ده . بعد که می یارن برای خردنش به مشکل بر می خوره . سیب زمینی با پوست آب پز کرده بودن و کلی سس مایونز و سس گوجه فرنگی ریخته بودن روش . حالا مونده بود با پوست بخوره یا پوستشو  بکنه . ولی در آخر به این نتیجه می رسه و با پوست نوش جان می کنه .




پاورقی ...

1- دلم خیلی برای مامان بزرگم تنگ شده .

2- خدا رحمتش کنه . خیلی دوسش داشتم .

3- اون روز صبحانه کوفتم شد .

4- دماغ که نبود ، لوله جارو برقی قدیمی پارس خزر بود .

5- آخه چجوری این غذا های بد مزه رو می خورن.

6- بازم صد رحمت به چیپس و پنیر خودمون .

+ خیس شده در جمعه 16 اسفند1387 0:2 توسط چتر سوراخه |


"هشدار"

"این متن حامل ویروس سرماخوردگی می باشد"

داشتم توی اینترنت اذیت اینو اون می کردم که یهو اینترنتم قطع شد. اول فکر کردم خدا غضبم کرده ، بعدش یادم اومد که امروز اخرین روز شارژ اینترنته و باید برم دوباره پول تو حلقومشون بریزم تا شارژش کنن . هرچی با وجدانم کلنجار رفتم که معتاد ، حالا 2 روز تحمل کن نرو اینترنت چی می شه . تازه تعطیلی هم داریم مگه می شه نرفت اینترنت  . خلاصه پوشیدم و راه افتادم . زیاد نمونده بود به شرکت برسم که یه پسری که یکم ( بیشتر از یکم ) رفتارش غیر عادی بود نظرمو به خودش جلب کرد. خیلی ناز راه می رفت . داشت با دوستاش خیلی دخترونه و با صدای ظریف صحبت می کرد و دستشم دخترونه تکون می داد. برگشت ، چشم تو چشم شدیم ، صورتشو اصلاح کامل کرده بود ، یه آن خندم گرفت . یاد خودم افتادم که قریب به 3 ماهه  آرایشگاه نرفتم .

من موندم تو این هوای گرم بندرعباس چرا من باید سرما بخورم .( خدا از سر ناقلش نگذره ) . جاتون خالی یه دو سه روزی هست سرما خوردم . افتادم تو خونه به قول مامانم چهار چرخم رفته هوا . اینقدر سوپ داغ ریختن تو حلقومم . این چند روز نمی دونم چرا هی دوست دارم همه رو بوس کنم . دلم زود به زود برای همه تنگ می شه . هیشکی هم برام کمپوت نخرید . شدیدا دچار افسردگی شدم .این چند روز اینقدر عطسه زدم کل مغزم خالی شده . دیگه دستمال کاغذی های خونه تمام شده می رم از تو  w.c دستمال بر می دارم . تو این دو روز اندازه سه روز خوابیدم . دیگه خوابم تموم شده .



پاورقی ...

1- هـــپـــیــــچــــــووووووووو ....

2- دلم خوشه ADSL  دارم . ( با سرعت کلنگ2+)

3- اون پسره بد چشمم گرفت ... حیف که...

4- از بس سوپ خوردم شبیه سوپ شدم . 

5- بعد از مراسم مامان بزرگم حتما آرایشگاه می رم .

6- اصلا راه نداره ... من آمپول نمی زنم ...

+ خیس شده در جمعه 9 اسفند1387 0:2 توسط چتر سوراخه |


از سر کار که برگشتم خونه ، دیدم خواهرم  یه عالمه قفل ریخته رو میز داره باهاشون ور می ره . اینقدر خسته بودم که دقت نکردم چیکار می کنه . صدام کرد که کمکش کنم . ازش پرسیدم داری چیکار می کنی با این قفل ها ؟؟ گفت دارم قفل کمدمو از دست تو عوض می کنم . با تعجب نگاش کردم . گفتم داری قفلشو عوض می کنی از خودمم کمک می گیری پروو . داشت چمدونشو جمع می کرد . همینطور که رو تخت دراز کشیده بودم دیدم خواهرم رفت سر کمد لباسیم . داشت لباسامو بهم می ریخت . گفتم لباسامو هم نزن . دنبال چی می گردی ؟؟ گفت دنبال اون تی شرت سورمه ایت . گفتم کدوم ؟؟ گفت همونی که اون دفعه با خودم برده بودم . گفتم یه ماه تنت بوده نفهمیدی سورمه ای نیست رنگش مشکیه !! پرسیدم حالا واسه چی می خواهی ؟؟ گفت می خواهم ببرمش .خواهرم رفت  با رژ لبی که تازه خریده بودم ، سشوارم ، کمربند روی مانتو  و خیلی از اقلامی که وقتی من سر کار بودم یواشکی توی چمدونش گذاشته بود. وقتی داشت می رفت بهش گفتم وقتی نیستی من با کی دعوا کنم ؟ به کی الکی گیر بدم ؟ سر کی غر بزنم ؟ مجبور می شم خودمو بکوبونم به در و دیوار ... به خودم زحمت دادم تا ترمینال باهاش رفتم . کلی فشارش دادم تو بلغم .موقع خداحافظی ، همه داشتن نگامون می کردن . بعدش از پشت شیشه براش دست تکون دادم . بعدشم از نرده ها آویزون شدم ولی دیگه اتوبوس دور شده بود .

یک هفته ایی هست که دارم حسابهای شرکتو برای آخر سال جمع می کنم . جاتون خالی هرچی جمع و تفریق می کنم ، آخرشم یه چند میلیونی این وسط کم می یاد . تا بلاخره بعد از یک هفته کشتی گرفتن با ماشین حساب و کمک گرفتن از حسابدار  شرکت همسایه ( دوستم بود ) خلاصه دیروز بر ماشین حساب غلبه کردم و دقیقا یک ربع مونده بود به تعطیلی شرکت لیست حساب ها بدون اشتباه تحویل رئیس شرکت دادم . خداییش کف کرد و یه صلوات هم فرستاد . اولین باری بود که موفق شدم بدون غلط و غلوط حساب کنم . خوب آخه الکترونیک چه ربطی به حسابداری داره . چشش کور و دندش نرم یه حسابدار استخدام کنه . می گن کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره . کار شرکت طراحی سیستم های حسابداری  و مالیه ، ولی هیچکدوم از کارکنان حتی رئیس شرکتم رشتش حسابداری نیست . حسابدارم نداریم .


پاورقی ...

1- بلاخره خواهرم رفت .

2- آخرشم قفل کمدش درست نشد.

3- کلی بهش خندیدم . گفتم چون نیتت پاک نبوده درست نمی شه . 

4- در کمدش الان اصلا قفل نداره .

5- اصلا هم دلم براش تنگ نشده.

6- زنگ زده می گه خواب دیدم مــــــردی . اینقدر گریه کردم.

+ خیس شده در جمعه 2 اسفند1387 0:1 توسط چتر سوراخه |