تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


خیلی سخته نوشتن راجب روزی که هیچ خاطره خوبی از اون نداری . روزی که تاحالا هیچ معنی برام نداشته

اینم فال قهوه روز ولنتاین .  امیدوارم روز خوبی در کنار اونی که دوستش داری گذرونده باشی

پاورقی ...

1- حسش نبود که بیشتر بنویسم .

2- خوش بگذره .

3- تا بعد ...

+ خیس شده در جمعه 25 بهمن1387 17:32 توسط چتر سوراخه |


هفته پیش که قشم بودیم خیلی خوش گذشت . جاتون خالی . فقط می تونم بگم برگشت موقع پیاده شدن نزدیک بود بیفتم تو دریا که دو دستی یکی از همکارامو چسبدیدم . جریان از این بود که هنوز پامو اونور قایق به زمین نرسیده بود ، از اینور اون یکی پام لیز خورد . قیافه من تو اون لحظه دیدنی بود.

یکی از همکارای که تو شرکت جدیدا استخدام کرده بودیم ، کلاهبردار از آب در اومد. نگو یکی یکی همکار ها رو می کشیده کنار ازشون پول قرض می کرده . تو هفته اولی که این تو شرکت بود ، از همه یه جورایی پول گرفته بود حتی شده 2000 تومن هم گرفته بود . جمعا حساب کردیم 175000 تومان  تو پنج روز کاسب بوده . فقط از منو دوستم خاطره پول نگرفته بود . بقیه رو از دم تیغ زده بود ، حتی رئیس شرکت . اخراج شد و اگه پول هارو پس نده وکیل شرکت گفته موضوع قضایی می شه . تازه پرو پرو از یکی دخترا هم خواستگاری کرده . جالب تر اینکه امضا هایی که پای قرارداد و فرم که اولین روز پر کرده هم باهم فرق دارن . یه هفته ایی هست که همه یه جورایی درگیر جمع کردن کارهای این آقای کلاهبردارن . جالب تر اینکه به اسم شرکت با مغازه هایی که در حال قرارداد بستن هستیم هم داره اخاذی می کنه .

یکی از همکارام خانوادش رفتن مسافرت و این بنده خدا بلد نیست با لباس شویی کار کنه . یه روز که می خواسته برای نصب دوربین بره چون تمامی لباس هاش کثیف بوده مجبور میشه لباس پلو خوری هاشو بپوشه . اون روزم شانس بدش برای نصب دوربین ها می ره پمپ بنزین . چشمتون روز بد نبینه . همین که میاد بره بالا  فاق شلوارش از زیر زیپ تا کنار کمربندش پاره می شه . اون روز تو شرکت کر کر خنده بود . باید قیافشو می دیدی . اون یکی همکارم که پایین بوده می گفت، من حاضرم پول اون شلوارشو بدم ولی این صحنه دوباره تکرار شه .



پاورقی...

1- این هفته هم قرار بود بریم قشم ولی نشد.

2- من الان دوتا شرکت کار می کنم .

3- از بس سر کارم . مامانم می گه پتو بالیشتتم ببر شرکت بزار .

4- کم کم دارم از فرزندی طرد می شم .

5- امروز تولد یکی از همکار های عزیز بود. براش جشن گرفتیم . 

6- فرض کن اونایی که اون پایین داشتن بنزین می زدن . با چه صحنه  خفنی روبرو بودن. 

7- جای من اونجا و اون لحظه خالی بود. حیف شد .

8- اون همکار کلاهبردارمون متواری شده  . برای پیدا کردنش شرکت جایزه تعیین کرده.

+ خیس شده در جمعه 18 بهمن1387 23:31 توسط چتر سوراخه |


داشتیم با خیال راحت زندگیمونو می کردیم کــــــــــــه... تلفن زنگ خورد . خبر رسید که جواب های کنکور کارشناسی رو زدن . منم با کلی اعتماد به نفس رفتم و با کلمه مردود روبرو شدم . تازه  انگیزمو از پرینت گرفتن از کارنامه کنکورمو نمی دونم .  خلاصه خواهرم و مامانم کلی خندیدن و مسخرم کردن.  از تیم تنبل های الکترونیک هیچ کدوم قبول نشده بودیم بجز یه بچه خر خون . خداییش خیلی مغزه .همه به هم زنگ می زدیم و کلی می خندیدم . جاتون خالی ( سبز ) .خلاصه من مجدداً با شکست عشقی مواجه شدم .

روز عاشورا یه خانمه از این سکه نذری ها بهم داد . ما هم درجا زدیم به نذر قبول شدن دانشگاه . دختر خالم می گفت نذر شوهر می کردی . دیروز به این نتیجه رسیدم که سرم بی کلاه مونده . کاشکی بجای قبولی دانشگاه نذر شوهر کرده بودم . کاشکی حرف دختر خالمو گوش کرده بودم . حالا نمی شه از اول نذر کنم .  زیاد از روز عاشورا نگذشته . شاید به حاجتم برسم . ما که از دانشگاه خیری ندیدیم .

قرار شرکت برای دهه فجر تزیین کنیم . از این گل ها فانوس ها آوبزون کنیم .  هرچی نباشه 30 مین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی . دست اوردهای خودمانه . برای دلگرمی خودمان هم که شده جشن بگیریم .از ماست که بر ماست . هرکی خربزه می خوره پای لرزشم می شینه . کار که کرد انکه تمام کرد . جشن می گیریم که کارو تمام کمال انجام داده باشیم .

تیم شرکت امروز برای بازار نوردی عازم قشم شده . منم قراره باهاشون برم . مامانم که از موقعیت استفاده کرده و یه لیست بلند بالا برای خرید نوشته . از خودکار گرفته تا پتو . بهش می گم مامان من تو صف کارت سبز نمی ایستماااااا . خلاصه مثل خر گیر کردم سر دوراهی .



پاورقی ...

1- نفر آخر برای انتخاب اول رتبش 119 بود ؛ رتبه من 415 شده .

2- رفتم شرکت . به همکارام گفتم  قبول نشدم ؛ کلی بهم خندیدن .

3- اگه قبول می شدم باید به ملتی شام می دادم .

4-اصلا دانشگاه آزاد خوب نیست .

5- برای کنکور ملی خودمو آماده کنم .

6- تاحالا صبح روز جمعه بر اثر فشار زیاد دستشویی از خواب پریدی ؟

7- جای همتون خالی . داریم می ریم قایق سواری .

+ خیس شده در جمعه 11 بهمن1387 7:59 توسط چتر سوراخه |


اون روز داشت آسمون گریه می کرد . اشک هاشو روی شیشه پنجره اتاقم دیدم . تاحالا اینقدر دلم برای خودم تنگ نشده بود . یه دفعه دلم گرفت . زدم زیر گریه ، زار زار گریه کردم خیلی وقت بود به خودم فکر نکرد بودم . یاد گذشته ها افتادم . دست خودم نبود . سرمو بردم زیر بالیشتم . تخته خوابم خیس اشک شده بود . تا نیمه های شب منو اسمون داشتیم گریه می کردیم .
داشتم به چرا اینکه من داداش ندارم و اگه داشتم چقدر خوب می شد فکر می کردم . اخه من دیروز که تو تاکسی بودم دیدم یه داداشی دست خواهر کوچیکشو گرفته داره می بره مدرسه . احساس کمبود داداش بهم دست داد . چقدر داداش داشتم خوب می شد. اگه داداش داشتم اون می رفت نون می گرفت . اگه داداش داشتم اون اشغال ها رو می برد دم در . اگه داداش داشتم لامپ های سوخته خونه اون  عوض می کرد .( حالا یه چایی هم براش می ریزم ).
دبستان که بودم یه درس تصمیم کبری داشتیم . من تاحالا فکر می کردم کبری یه دختر روستایی ایرانی بود . ولی جدیدا متوجه شدم کبری یه اسم ایتالیایی . شرکت همسایه ما یه دستگاه پولشمار ایتالیایی آورده اسمش کبری ( جل الخالق ) . خواهرم می گه ازشون بپرس اسم صغری کجایی؟





پاورقی ...
1- تاحالا دلت برای خودت تنگ شده ؟
2- کی داداشه من می شه ؟
3- کسی ابجی خوشگل مهربون نمی خواهد ؟
4- من فکر می کردم فقط پتروس ایتالیایی بود .
5- باید راجب اصالت دهقان فداکار و حسین فهمیده تحقیق کنم .
6- تاحالا 12 شب دستشویی شستی ؟
7- می خواهم در آینده یه اسم ایتالیایی رو بچه ام بزارم .

+ خیس شده در جمعه 4 بهمن1387 9:55 توسط چتر سوراخه |