تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


روز ها در یک چشم بهم زدن می گذره و عقربه ساعت برای اینکه از عقربه دقیقه و ثانیه عقب نمونه به سرعت در اتوبان زمان در حال رانندگیه . تا چشممو رو هم بزارم امسالم تمام می شه من یه سال پیرتر می شم. جواب های دانشگاهم که هنوز نیمده ببینیم یه شیرینی پیاده می شیم یا دوباره باید خرج کلاس کنکور کنیم .
داشتم با خودم فکر می کردم از وقتی رفتم سر کار در طول روز فقط دو ساعت مامانمو می بینم و باهاش حرف می زنم . اونم برای دقایقی موقع غذا خوردن یا موقع فیلم نگاه کردن . چقدر زندگی ها سخت شده . هیچ وقت فکرشو نمی کردم .
خواهرمم زنگ زده می گه امروز امتحان دارم برام دعا کن . فکر کرده هالو گیر آورده بهش می گم امروز جمعه است دانشگاه تعطیله . کجا می خواهی بری الکی به اسم دانشگاه . من خر نیستم . داشت یه ساعت برام قسم می خورد بابا امروز دانشگاه ما بازه . منم کلی فیلمش کردم با مامان بهش می خندیدیم .
یه داستان جالب خوندم . گذاشتم اینجا تا شما هم لذت ببرید .

حكایت زیبای دیوانه و احمق !!!!!!!!!!
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد. هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد. مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند. پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟ دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!



پاورقی ...
1- با همکارم به شدت بحثم شده . شاید <<تصفیه حساب>> کردم.
2- این <<تصفیه حساب>> هم جریان هایی دارد.
3- چرا جواب های کنکور کارشناسی نمی یاد .
4- یه دو روزی هم برای دلخوشی ما بارون بارید .
5- هوا هم مثلا سرد شده .

+ خیس شده در جمعه 27 دی1387 20:42 توسط چتر سوراخه |


دیروز داشتم به این فکر می کردم که قرار بوده بندرعباس  توی صحرای گوبی باشه ولی اشتباهی اومده تو نیم کره پایینی ایران قرار گرفته . تو بندرعباس در طول سال فقط از یک فصل استفاده میشه  ( ما چقدر قانع ایم ) . ما فقط از تابستون استفاده می کنیم . ولی یکم درجه حرارتش فرق داره . تابستون گرمتر بیشتر و تابستون گرمتر کمتر . ما الان تو تابستون گرمتر کمتر هستیم . این چند روزم که بارون اومد اشتباه شده و من به عنوان نماینده تمام اختیار از طرف خودم از همه شهروندانی که اتفاقی خیس شدن معذرت خواهی می کنم .
امسال محرم خوبی بود. روز عاشورا باعث شد همه فک و فامیل و دوستای  قدیمی ببینیم و دیداری تازه کنیم . ظهر عاشورا هر 10 قدم یه آشنا می دیدیم و یه 5 دقیقه ای حرف می زدیم . خلاصه خوب بود .چقدر دنبال این دسته تو خیابون دویدم و با هزار زحمت از بین جمعیت تونستم از این بچه که با دل و جون داره تو این گرما و آفتاب عزاداری می کنه عکس بگیرم .اجرش با امام حسین (ع) .

1- یکی از همکارام دیروز توهم بارون زده بود .

2-مرکز ترمیم موی ایران ... در صورت رضایت مشتری هزینه دریافت می شود .

3- مجددا با همکارم دعوام شد . شاید از این شرکت رفتم .

4- خواهرمو مجبور کردم 12 شب اتاقو جارو بکشه .

5- کامپیوترم ویروس گرفته . براش دعا کنید .

+ خیس شده در جمعه 20 دی1387 11:5 توسط چتر سوراخه |


دلمون خوشه زمستون شده . از تابستون بندر گرمتره هوا . خو لامصب یه خودی نشون بده . یکم غیرت داشته باش. زشت نیست مردم با تی شرت بیان بیرون و ظهر ها کولر روشن کنن . یه سرمایی . یه چیزی . یه نم نم بارونی . گور بابای ضرر یه بادی، طوفانی . غلط کردم نسیم ملایمی آقا اصلا نخواسیم هوا ابری باشه هم راضییم ... خــــــــــدا ... چرا هرچی امکانات مال بچه های پایتخت ... به دلمون موند یه ماه حرمی اونم روز عاشورا و تاسوعا بندر هواش سرد باشه یا بارون بیاد . مجددا اعلام عقده ایی شدن می کنم .

بعد از سه ماه که از عروسی دوستم می گذره من بلاخره تصمیم گرفتم کادوی عروسی دوستمو برم بهش بدم . به قول مامانم صبر می کردی بچه دار می شد بعد همه کادو ها رو یه جا می بردی . خلاصه کادو خریدم و زنگیدم بهش و رفتم خونشون . جاتون خالی کلی غیبت کردیم . اینقدر حال داد .  خیلی وقت بود غیبت نکرده بودم  . این دوستمم پایه غیبت خلاصه زدیم تو رگ . دوستم یه کار خلاقانه انجام داده بود یه نوع غذا عتیقه اجق وجق تند مثلا هندی درست کرده بود  و به زور بخورد من داد و می گفت غذا فامیلاتونه . تمام حلق و معدم می سوخت . حتی اثرات سورش هم  تا امروز صبح توی توالت بجا مونده بود .




پاورقی ...

1- سال تو میلادی به همه هموطنان مسیحی گلم تبریک می گم .

2- شهادت امام حسین (ع) و یارانش را به همه مسلمانان جهان تسلیت می گم .

3- انگار نه انگار زمستون شده و ما باید یکم سردمون بشه .

4- دلمون خوش بود تریپ زمستونی می زنیم .

5- برای دوستم سکه خریدم .

6- شوهرشم مجبور بود غذا بخوره ولی هیچی نگفت .

7- تولد خواهرم نزدیکه .. چه غلطی کنم .

+ خیس شده در جمعه 13 دی1387 12:20 توسط چتر سوراخه |


امشب شب یلدا جشن نگرفتیم و کسی دعوت نکردیم ولـــــــــــی.. فامیل محترم یکی یکی در خانه را می زدند و طبق عادت هر سال خودشان تشربف آوردند. به قول زن دایی محترمه بنده خطاب به مادر گرامیم : فکر کردین دعوت نکنین ما نمی آیم. خلاصه شب یلدا شلوغی داشتیم اون شب و خوش گذشت .

یک هفته ایی مادرم داشت اعلام می کرد که تولدم نزدیکه و ما اصلا به روی مبارک خودمون نمی آوردیم چون می خواستیم سوپرایزش کنیم.در بی پولی به سر می بردم . به سرم زده بود از خودش پول بگیرم براش کادو بخرم .  کلی برنامه ریزی کرده بودم . با همه هماهنگ کرده بودم که چیزی به مامانم نگن . خانواده خاله و داییمو دعوت کردم که پنج شنبه شب بیان خونمون که مثلا مامانم سوپرایز شه ولــــــــــی ... همین که از سر کار برگشتم دیدم خودم سوپرایز شدم جای مامانم . چون یکی از دختر خاله های محترمه از اونور جهان زنگ زدن به مادرشون که تولد خالست و بازم خاله محترمه از اون یکی سر جهان زنگ زده به خواهرشون که مامان من می شه و تولدشو تبریک گفتن . اشکم داشت در می یومد . کل برنامه هام خراب شده بود . آخرین نفری بودم که تولد مامانمو داشتم بهش تبریک می گفتم .خلاصه  عصر برای خرید کیک از خونه زدم بیرون . بعد از دو ساعت چرخیدن تو شهر یک کیک مناسب پیدا کردم . وقتی متن روی کیک سفارش دادم آقاهه باورش نمی شد . جمله رو سه بار ازم پرسید چون جمله من با عکس روی کیک تناسب نداشت . جمله من این بود ( مامانی تولدت مبارک ) و عکس روی کیک عکس یه بچه گربه بود.وقتی عدد بزرگی شمع و کلاه خریدم آقاهه نتونست جلو خندشو بگیره و با خنده بهم گفت مبارک باشه . 



پاورقی ...

1- مامانی تولدت مبارک.

2- حالا نمی شد خالم شب زنگ بزنه.

3- جای همتون خالی خیلی خوش گذشت .

4- خواهر نامردمم که موضوع می دونست صبح زنگ زده بود تبریک گفته بود .

5- وقتی کادو تولد بهش ندادم می فهمه.

+ خیس شده در جمعه 6 دی1387 11:18 توسط چتر سوراخه |