تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


برعکس همه شب ها ، دیشب دیرتر خوابیدم و صبح هم تا دقیقه 90 خواب بودم 

آدم تاحالا به بد شانسی خودم ندیدم . دیشب که باید در آرامش کامل می خوابیدم و خودم رو برای امتحان سر نوشت سازی که اینقدر انتظارشو کشیدم و شب ها خوابشو می دیدم ( چون خیلی درس خونده بودم ) آماده می کردم مورد هجوم یک آقا پشه مزاحم قرار گرفتم. از بس منو دوست داشت و نسبت به من ارادت خاصی داشت و خیلی وقت بود منو ندیده بود تمام قسمت دستمو که از پتو بیرون بود تا صبح غرق ماچ و بوسه کرد . با اون بال های ظریفش هی بالای سرم ویراژ می داد . هی می گفت ویــزززززززززززززززززز.... بی پدر بدجور خاطر خواهم شده بود. سر جلسه امتحانم حواسم نبود ، آستینمو تا آرنج زده بودم بالا و داشتم دستمو یا تمام قدرت می خاروندم که متوجه شدم دستم مثل لبو قرمز شده . یکمم سالن سرد بود . تا حالا اینقدر سر جلسه کنکور نخندیده بودم . بچه ها که از جلسه می یومدن بیرون از هم می پرسیدن سال دیگه هم شرکت می کنی ؟؟؟خوب کنکور که مورد عنایت  قرار گرفت . من که امیدی ندارم ولی خدا کنه ابروی خانواده حفظ شه . یه کار مثبت که نتونستم انجام بدم امروز ، بجاش برم اتاقمو جارو بکشم که وجدانم زیاد ناراحت نباشه .



پاورقی...

1- یادم رفته بود ، عید قربان و عید غدیر خم مبارک .

2- پیشاپیش شب یلدا به تمام ایرانی ها تبریک می گم .

3- شب یلدا خوبی براتون آرزو می کنم .

4- خواهرم واسه  شب یلدا خودشو رسوند.

5- دارم برنامه ریزی می کنم واسه کنکور سال دیگه.

6- مدادمو تو راه برگشت به خونه گم کردم.

7- از خودکار آبیم و پاک کن هم به هیچ وجه ممکن استفاده نکردم.

8- از مداد هم استفاده ی زیادی نکردم.

+ خیس شده در جمعه 29 آذر1387 11:55 توسط چتر سوراخه |


سلامی از جنوب ایران 

امروز خیلی خستم . زیاد حرفم نمی یاد . فقط می گم فردا یعنی 1387/09/23 تولد یک سالگی وبلاگمه . اره یک ساله که من تو این محیط مجازی زندگی می کنم و دوستای خوبی پیدا کردم . امیدوارم منو لایق دوستی بدونین . همینجا اعتراف می کنم که خیلی مطلب های آموزنده از ویلاگ هاتون یاد گرفتم و آرزو می کنم همیشه در تمام مراحل زندگیتون موفق باشید . از اینکه یک سال منو تنها نذاشتین و همیشه با حضورتون منو خوشحال کردین بسیار سپاسگذارم .

امروز ولخرجی کردم . اینم کیک تولد یک سالگی وبلاگم . 

پاورقی...

1- همچنان جنبش ها ادامه دارد . ( زلزله )

2- بلاخره 10 روز کار بجای دختر داییم تمام شد .( راحت شدم )

3- امروز یه محموله از تهران برام رسید( لواشک )

4- شمارش معکوس شروع شد ( کنکور )

+ خیس شده در جمعه 22 آذر1387 10:2 توسط چتر سوراخه |


سلام به همه دوستای گلم .
یک هفته ایی هست که از 8 صبح تا 8 شب سر کارم . دیگه جونی واسم نمی مونه . تا پام می رسه خونه بعد از نوش جان کردن شام بیهوش می شم . دیشب با صدای رعد برق از خواب پریدم . می خواستم برم پیش مامانم بخوابم ولی دیگه خیلی ضایع بود . صبح یه سری به حیاط خونه زدم . بــــله درخت بید مجنون خونه که با شکست عشقی مواجه شده بود در اثر باد و بارون دیشب یکی از شاخه هاش شکسته بود و به درخت فوق بید مجنون تبدیل شده بود.
چند شب میشه خواب می بینم دارم برف بازی می کنم . ( عقده ایی شدم ) باید حتما امسال زمستون یه سر تهران یا شیراز برم . اینجوری که نمی شه . دویاره باید با دوستم مجردی بریم مسافرت .
چند روز پیش دوستم با ماشین اومد در خونه دنبالم ، پاشم تو یه کفش کرده بود که همین الان لباس بپوش بریم بیرون من حوصلم سر رفته . منم که خراب رفیق آماده شدم . رفتیم یه چرخی تو شهر زدیم و تصمیم گرفتیم شام بیرون نوش جان کنیم . رفتیم  fast food و بعد از رسیدگی کامل به شکم  دوباره راهی خیابون شدیم . بعد از چرخ مختصری تو شهر داشتیم بر می گشتیم خونه کــــــه ... از بین این همه ماشینی که داشت تو اون خیابون رد می شد . یه موتوری که از بس رانندش سیاه بود و فقط دندوناش معلوم بود و یه کاپشن قرمز پوشیده بود با یه شلوار گشادی که فکر کنم یه 100 متری پارچه مصرف شده بود برای دوختنش اونم با موتور قرمز افتاد دنبالمون .  حالا مگه ول کن بود . طوری شد که اونقدر اون محو تماشای ما شده بود که چراغ قرمز رد کرد و ما اونقدر محو زیبایی اون شده بودیم که چراغ سبز ایستاده بودیم .




پاورقی....
1- دوباره با همکارم بحثم شد .
2- همکارم یکم خود درگیری داره . ولی نمی دونم چرا گاهی وقتا پاچه منو می گیره .
3- یکی از همکارامو مجبور کردم یک هفته شرکت جارو بکشه .
4- دو هفته دیگه کنکور دارم . محتاجیم به دعا  .
5- می شه یکم دعوام کنید . برم بشینم درس بخونم .
6- همچنان باران می بارد.

+ خیس شده در جمعه 15 آذر1387 13:40 توسط چتر سوراخه |


سلامی به زیبایی قطرات بارون پاییزی
چند روز پیش صبح که داشتم می رفتم شرکت ، از تاکسی که پیاده شدم باقی مونده کرایه تاکسی انداختم صندوق صدقات .  تو شرکت که بودم فلاسک چایی درب و داغون شرکت توسط دست اینجانب متلاشی شد و بعد از بررسی به سطل آشغال شوتینگ شد .  تصمیم گرفتم برم یه فلاسک نو و با کلاس بگیرم و چند تا کار بانکی هم داشتم . نزدیک بانک بودم که یه موتور از تو کوچه پیچید جلوم و چرخش خورد به پام . منم که سر به زیر . اولش زیاد دردم نگرفت . موتوره معذرت خواهی کرد و رفت . بعدش که داشتم راه می رفتم کم کم دردش معلوم شد . تو خیابون که نمی تونستم بررسی های لازمه رو انجام بدم . وقتی برگشتم شرکت دیدم بیچاره پام ، زخم شده ، کبودم شده ، خونم اومده ، بعد خونش خشکم شده . فکر کنم صندوق صدقاتش خراب بود . یا به 100 تومنی کمش بوده . 
کاشکی همیشه بارون بیاد. دیروز که بارون اومد ماشین هایی که میسر خونه تا شرکت منو سوار کردن ازم پول نگرفتن.
انگیزه خودمو از گذاشتن عکس پایین تو وبلاگم نمی دونم ولی یه جورایی دلم به حالش سوخت.


پاورقی ...
1- شرح عکس بالا ( قبل شروع به انجام هر پروژه ایی مواد لازم را بررسی کنید).
2- پیام اخلاقی عکس بالا ""احتیاط شرط عقل است"".
3- یادم باشه رو صندوق صدقاته بنویسم خراب است.
4- بلاخره به زور پول کادو تولدمو از خواهرم گرفتم .
5- باید 10 روز به جای دختر داییم برم سر کار.
6- سیم کارت ایرانسلمو که سرشار از مزاحم تلفنی بود قالب کردم به دوستم .
7- می خواهم اسمو وبلاگمو عوض کنم . دوستان لطفا نظر بدن .

+ خیس شده در جمعه 8 آذر1387 9:0 توسط چتر سوراخه |


سلامی به تعداد برگ های زرد و قرمز و نارنجی پاییزی
الان اولین دقیقه از اولین روز از آخرین ماه از سومین فصل از فصل های زیبای نقاش بزرگ ، خدای مهربونه  
گاهی اوقات یک سری سیگنال های ناخواسته که ناشی از خستگی یک روز کاری شماست ، از ذهن آشفته جاری شده و در مقابل خودکار و کاغذ های مادرتان که بعد از یک تحقیق مهمی آن ها را روی میز برای دقایقی استراحت رها کرده ، عکس العمل نشان می دهد . کشیدن خطوطی که اصلا شبیه هیچ یک از اشکال هندسی نیست ، حروف و اشکالی که هیچ ربطی بهم ندارند و خط خطی کردن حاشیه برگه ها . درست بعد از خط خطی کردن کامل برگه ها از جنایت بزرگی که توسط شما بر روی نوشته های مادرتان رخ داده مطلع می شوید . نگاه های وحشت زده شما به برگه ها توجه مادرتان را نسبت به خود جلب می کند و بدون گفتن حتی یک کلمه زردی صورت شما همانند بیلبرد تبلیغاتی به مادرتان راز جنایت را فاش می کند و پرده از این فاجعه بزرگ بر می دارد و چشم های مادرتان که سرشار از خشم است به شما دستور گم شدن از جلوی چشمانش را صادر می کند .




پاورقی...
1- همینجا از مادرم طلب بخشش می کنم.
2- راستی ، همستر هام بزرگ شدن ، لاکی هم بزرگ شده.
3- یعنی می شه من کارشناسی قبول شم؟
4- عروسک دختر داییم پیدا شده ، دیروز بهم sms زد.
5- خواهرم امروز رفت.
6- رئیس شرکت باهام حرف زد ، قرار با همکارم آشتی کنم. تازه قراره ....
7- خواهرم هنوز برام کادو تولد نخریده.

+ خیس شده در جمعه 1 آذر1387 0:1 توسط چتر سوراخه |