تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


سلام به دوستای گلم . دلم برای همتون تنگ شده . دلم برای هم دانشگاهی هام خیلی تنگ شده . بعضی هاشونو که می بینم خیلی خوشحال می شم . چند وقتی بود دلم واسه یه دعوا تنگ شده بود . جاتون خالی چند روز پیش گذرم افتاد دانشگاه به یه چند نفری بحثم شد  یکم دلم خنک شد . یه چند روز پیشا به یکی از دوستام می گفتم بیا تو منو بزن و من تو رو می زنم . هر جا خواستی بزن ولی مشت تو دماغم نزن . دوستم قبول نکرد گفت خیلی خنگی . اره بلاخره دوستمم پی برد که من مشکل دارم از نظر عقلانی تازه اگه  عقلی داشته باشم . یه مدت پیش سر خیابون ایستاده بودم می خواستم ماشین بگیرم که یه دفعه دیدم یه ماشین رو خطر سرعت ترمز زد و داشتن منو صدا می کردن . بله دو تا از دوستای علاف من . سوار شدمو تا آخرین قطره بنزین باک ماشین الکی چرخیدیم و تازه می خواستیم مسافر کشی کنیم . خیلی دلم براشون تنگ شده بود . باید قیافه ها مونو تو ماشین می دیدن مثل سه کله پوک شده بودیم .
چند روز پیش یاد یکی از سوتی های بزرگ زندگیم افتادم . گفتم براتون تعریف کنم . یه چند مدت پیش یکی از تلفن های خونه دچار مشکل شده بود . یه روز صبح من خواب بودم دیدم صدای چند تا پسر که دارن با هم بلند حرف می زنن از تو خونه می یاد و چون سابقه  صدای هیچ پسری تو خونه ما وجود نداره من اصلا از تو تختم بلند نشدم و از اتاق خارج نشدم . زیاد طول نکشید دیدم صدا ها قطع شد . بعد از همون تختم با صدای بلند گفتم مامان . مامانم گفت بله . گفتم این پسرا کی بودن اومده بودن تو خونه . مامانم گفت آقایون مخابرات هستند و دارن روی خط تلفن همچنان کار می کنن (یعنی خفه شو) . بعد از چند لحظه صدای خنده همه اومد . من سرمو بردم زیر پتو و به کار خودم می خندیدم . اونا که رفتن مامانم اومد گفت دختر دو دقیقه نمی تونی ابرو داری کنی.
 



پاورقی...
1- یه چند روز پیش یه چند قطره بارون نم نم  اومد دلمون خوش شد 
2- یکی از اقوام به رحمت خدا کردن . تو مراسم کلی کمک دادم
3- به قسمت های سخت درسام رسیدم
4- یه سری خبر های جدید از بچه های دانشگاه بهم رسید . برای خودم متاسف شدم
5- این روز ها خیلی افسرده شدم
6- رفتم عکاسی یه عکس محجبه گرفتم توپ
7- خیلی خستم می رم بخوابم
8- تا بعد ...

+ خیس شده در جمعه 25 مرداد1387 13:30 توسط چتر سوراخه |


بـــله .. امروز من طبق معمول هر روز تو خونه نشسته بودم و داشتم در کنار غر زدن های مامان که عبارتند از: چرا تو اتاقت درس نمی خونی . پذیرایی ریخی بهم . همه جا پر از کتابه . مهمون بیاد ابروم می ره . مگه اتاق نداری  همچنان به درس خوندنم ادامه می دادم کــــــه . زنگ در خونه رو زدن . من اصلا به روی خودم نیوردم و مامانم هم همینجور و بلاخره روی من کم شد و رفتم جواب دادم . بله پستجی بود . یه بسته داریم باید می رفتم دم در تحویل می گرفتم .  به مامانم گفتم بازم فرهنگ مردم واست بسته فرستاده . تو که براشون تحقیق نمی کنی ولی به درد چک نویس من می خوره . خلاصه لباس پوشیدم رفتم دم در . بسته برای مامانم نبود برای من بود . تعجب کردم . کی برام بسته فرستاده . بلــــــــه بلاخره رسید . جایزمو می گم . از طرف شرکت ساتکو اسپانسر نایت اسکین بود . بسته رو گرفتم امضا هم بهشون دادم ولی نه برای اینکه بگم بسته رسیده برای اینکه آدم مهمی هستم . ( تحویل گیری شدید ) . خلاصه یک ترازو به همراه یک ماساژور پروانه ایی و یک لوح تقدر به مناسبت اینکه دختر خوبی بودم و تو مسابقه برنده شدم . مامانم از تعجب دهانش وا مونده بود . گفت نه بابا درسته که بهت شیر ندادم ولی یه چیزی شدی هااااا.


پاورقی...
1- عصر می رم یک قاب می خرم برای لوح تقدریم
2- 4700 بابت هزینه جایزم پرداخت کردم
3- الان کلی ذوق کردم
4- جریان شیر ندادن بعدا براتون تعریف می کنم
5- من برم سر درسام
6- تا بعد ....

+ خیس شده در دوشنبه 7 مرداد1387 13:11 توسط چتر سوراخه |