تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


دوباره نزدیک امتحانت من شد و دوباره خاله بازی مامانم اینا شروع شد ، من نمی دونم چرا دقیقا موقع امتحاناتم اینا یاد مهمونی رفتن و مهمونی دادن و مهمونی گرفتن چه می دونم چیزی که توش مهمونه افتادن . امروز صبح رفتم بازار خرید.قرار بود با مامانم برم. همین که حاضر شدم دیدم مامانم نشسته پای چت داره با خالم چت می کنه وب داده و داره حرف می زنه اونم بلند بلند که صداش تا 4 خونه اونور تر می رفت . به من می گه خودت تنهایی برو خرید . لیست نوشتم رو میز پولم گذاشتم کنارش . بهش می گم مامان خانم شما راحتین؟؟؟ چون هدفن گذاشته دیگه اصلا صدای منو نمی شنوید یا خودشو زده کوچه علی چپ اینا . خلاصه من تنهایی رفتم خرید و چند تا از پسرای دانشگاه که خودمو براشون می گرفتم در ورودی بازار منو دیدن . دیدن که دیدن .مگه خودشون خرید نمی کنن . خلاصه سر تونو درد نیارم تا آخر امتحانات من این مهمون بازی ها در خانه ما ادامه دارد. یادمه ترم قبل یکی از پسرای کلاسمون اومد در خونمون ازم جزوه بگیره .تا اومد از ماشین پیاده شه بهش گفتم پیاده نشو . نشستم تو ماشینش گفتم بی زخمت منو تا بازار برسون مهمون داریم می خواهم خرید کنم . اون بیچاره هم منو رسوند .گفت می خواهی وایسم تا کارت تموم شه . گفتم نه ممکنه خریدم طول بکشه .
راستی این دفعه رو راست می گم، شاید تا دو هفته دیگه آن لاین نشم و آپ نکنم ولی شاید روزی چند دقیقه آنلاین بشم و نظرات گرم و صمیمانه شما رو بخونم .قول می دم حتما به وبلاگاتون سر بزنم و براتون نظر بزارم.
می دونین دیروز داشتم فکر می کردم که من چه وقت به آرزو هام می رسم و به زبان الکترونیکی کی اشباع می شم یعنی کی به شارژ کامل می رسم و کی دشارژ می شم .داشتم فکر می کردم که اگه کسی الان وارد زندگی من بشه مثل یک نویز می مونه مثل یک سیگنال ناخواسته مثل یک اعوجاج که باعث می شه که پاسخ فرکانسی ما دچار مشکل بشه برای همین تصمیم گرفتم برای قلبم از یک فیلتر قوی استفاده کنم که از عبور سیگنال های ناخواسته جلوگیری کنه . از یک فیلتر LC ...



پاورقی ...
1- دستم بهتر شده ... ممنون از مهربانی همه
2- این حرف های آخرم همش الکترونیکی بود ، درس سیستم های مخابراتی
3- زیاد جدی نگیرین درسم زیاد خوب نیست فقط همینا رو بلدم
4- مادر دوستم مریض، دکتر ها جوابش کردن ،سر نماز براش دعا کنید
5- سیگنال ناخواسته ها التماس نکنید ... جاده در دست تعمیر است
 

+ خیس شده در جمعه 27 اردیبهشت1387 1:20 توسط چتر سوراخه |


امروز بعد از یک هفته دوری از اینترنت می خواهم بیچارگی جدیدی از خودم بنویسم و به دلیل ناقص بودن یک دست (شرح داده می شود) فقط با استفاده از انگشتان یک دست براتون تایپ می کنم. شاید آدم به بیچارگی من ندیده باشید . اره شنبه شب بود در دانشگاه ساعت تقریبا 9 می شد که کلاسمون تمام شده بود منو دوستم داشتیم به طرف خیابون اصلی می رفتیم که حس کردم یکی مچ دستمو محکم فشار می ده . برگشتم یه پسر سیاه مثل شب که فقط چشماش معلوم بود داشت کیف و موبایلمو از تو دستم در می آورد که برگشتم با اون یکی دستم دستشو گرفتم یک دقیقه درگیر بودیم که مغزم فرمان جیغ کشیدن و فریاد زدن و گفتن دزد بلاخره صادر کرد و اون منو پرت کرد و کیف موبایلمو برداشت و پرید پشت موتور و فرار کرد و از اینجا شروع فیلم هندی که با جیغ من پسرای دانشگاه دنبالش دویدن و نتونستن بگیرنش و بعضی هام با ماشین رفتن دنبالش و یه سری هم منو که داشتم گریه می کردم دلداری می دادن و سئوالات عجیب و غریب می پرسیدن که چه شکلی بود ... آخه عاقلا من تو اون تاریکی و سیاهی شب چه جوری قیافه سیاهشو می دیدم ... خلاصه برام آب قند آوردن و داشتن دلداریم می دادن ... و هی با این گوشیاشون داشتن شماره می گرفتن ... یکی از پسرا مثل اینکه دزد می شناخت و خونشو بلد بود . اره اون پسر سیاه وقتی داشت کیفمو از تو دستم در می اورد با ناخونش کل دستمو خراش انداخت که پوست دستم کنده شد و خون می یومد که هنوزم خوب نشده و زخمه . اره خلاصه بعد از نیم ساعت که داشت اشک از چشم هام می ریخت یکی با کیف و موبایلم برگشت مدارکم بود ولی پولامو برداشته بودن . اون بهم گفت نتونستم پولارو پس بگیرم ولی همینم خدارو شکر کن ... راستی دوستم که همرام بود از گریه من گریش گرفته بود ... خلاصه پسرای دانشگاه منو رسوندن تا خونه و بعد رفتم درمانگاه و انواع و اقسام آمپول های کزاز و ضد عفونت و پیشگیری از ایدز را نوش جان کردم و دستم رو پانسمان کردن .



پاورقی ...
1- دیگه هیچ چیزی تو کیفم نمی زارم
2- الان من سوژه کل دانشگاهم و همه ادای گریه کردن منو در می یارن
3- الان مورد تجاوز یک پشه نر قرار گرفتم و دستم می خاره
4- اگه کیف و موبایلم پیدا نمی شد به جای درمانگاه باید می رفتم آتش نشانی ( به علت سوزش )
5- هنوز از اون پسره دانشگاهمون که کیفمو پس آورد تشکر نکردم
6- نمایی از دست جانباز من ( عکس پایین )


 

+ خیس شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 14:0 توسط چتر سوراخه |


وای چقدر محرومیت سخته ... من به مدت 4 روز از اینترنت محروم بود و از این به بعد به مدت 2 ماه و 16 روز متوالی محروم هستم ... شاید پایان امتحانات یه تخفیف بخورم ولی تو این مدت قایمکی آنلاین می شم . آخه می دونین چی شده . اول یه چیز بگم ... خیلی از دوستان که برای بار اول می یان تو وبلاگم می گن چرا نوشتی - بیچاره من - آخه هر چیزی که بی دلیل نیست . اگه چند تا از پست های منو بخونید یا یه سری به آرشیوم بزنید حتما موضوع بیچارگی من دستتون می یاد . اره بازم بیچاره شدم . طبق معمول من دانشگاه بودم و جزوه درسیمو تو کمدم جا گذاشته بودم . به دختر داییم زنگ زدم و گفتم بره از تو کمدم بر داره و با خودش بیاره دانشگاه و بعدش به مامانم گفتم که بره جزوه ام رو از تو کمدم بر داره و بده به دختر داییم . دوباره منه احمق یادم رفته بود مدارک جرم را از صحنه دور کنم و مامانم کارنامه ترم قبلمو دیده بود . گوشی من زنگ خورد و با تحدید شدید مادرانه مواجه شدم و به من گفته شد که تا آخر ترم در خوابگاه به سر می بری و به هیچ وجه به خونه قدم نمی زاری که قلم پات قطعه قطعه شده و همون جا درستو می خونی و چشمانت تا آخر ترم به نور مانتور روشن نمی شه و دستانت صفحه کلیدو لمس نخواهد کرد . من با ترس و لزر فراون به خونه اومدم که کمی دختر داییم باهاش حرف زده بود و آرومش کرده بود . و الان به اسم تحقیق نشستم پشت اینترنت و دارم وب لاگمو آپ می کنم .
امروزم امتحان میان ترم داشتم . خونده بودم ولی چون حالم زیاد خوب نیست نتونستم زیاد جواب بدم و اومدم خونه و ساعت بعد هم با همون استاد کلاس داشتیم . دوستم اس ام اس داد که استاد گفته چرا خانم فلانی به من نگفته بود که حالش بده وبدون اجازه رفته و الانم کلاس نیمده یه نمره ازش کم می کنم . منم اس ام اس زدم که بگو اگه یه نمره تو برگم پیدا کردی کم کن . می بنی خدا ... همین که من از سر جلسه بلند شدم استاد سه تا سئوال 7 نمره ایی به دوتا از دوستام کمک کرده و اونوقت می خواهد از من بد بخت 1 نمره کم کنه ...
راستی ازاین به بعد به دلایل فوق و ذکر شده شاید خیلی کم بیام و آنلاین شم یا وب لاگمو آپ کنم ولی قول می دم به همتون سر زنم و از دستم ناراحت نشین اگه دیر شد و تو رو خدا بیان و بهم سر بزنید چون همین نظر هاتونه که دلگرمم می کنه و به شوق خوندن نظر هاتونه که می خواهم قایمکی آنلاین شم و این خطر بزرگ رو به جون بخرم .



پاورقی ...
1- هیچوقت بدون فکر کاری نکن ، چون بعدش مثل من بیچاره می شی
2- اصلا حوصله خودمو ندارم
3- من حالش زیاد خوب نیست... به فکر کردن نیاز داره
 

+ خیس شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 0:5 توسط چتر سوراخه |


تاحالا سر جلسه امتحان میان ترم که 50 نفر پسر باشن و 6 نفر دختر توسط استاد ضایع شدین ... نه نقصیر از خودم بود. بازم این کلاس گذاشتن تو جمع کار دستم داد ... آخه دختر تو کی می خواهی آدم شی ؟؟؟؟ می دونم وقتی که به صورت خیلی خیلی خیلی خیلی ( خارج از تصور ) استاد ضایعت کنه حتما آدم می شی !!!! من خیلی گناه دارم نه ؟؟؟؟ جریان از اینه که ما امتحان میان ترم داشتیم و استاد گفته بود هر کسی که ماشین حساب با خودش نیاره حق نداره از بغل دستیش ماشین حساب بگیره و من که ماشین حساب داشتم خیر سرم ماشین حسابمو با خودم بردم سر جلسه . ولی از کیفم بیرون نیوردم . امتحان شروع شد که من گفتم استاد می تونم ماشین حسابمو از تو کیفم دار بیارم ( بلند و جلوی همه ) استاد گفت : بله ... چشمت روز بد نبینه . کاشکی ماشین حسابمو هیچ وقت با خودم نیورده بودم کـــــــــــــــــاشکی ... خدا خودتم می خواهی من ضایع شم . اره ماشین حسابم روشن نشد . هر کاری کردم روشن نشد . هـــــــر کاری . استاد دید دارم با ماشین حسابه کلنجار می رم . گفت چی شده . گفتم روشن نمی شه . تمام سر ها از روی برگه ها بلند شد . همه نگاه ها به من بود . که استاد گفت : خیلی وقت باهاش کار نکردی باطریش خوابیده ، هلش بده روشن می شه . هیچ کدومتون اون لحظه جای من نبودین . صدای خنده کل سالونو گرفته بود و نگاه ها همه طرف من بود ... خیلی نامردین نخندین ... خلاصه استاد گفت با ماشین حساب گوشیت کار کن . خلاصه توسط استاد متلاشی شدم .راستی منم به استاد گفتم : نه استاد زیاد درس خوندم و باهاش کار کردم باطریش تمام شده و تا آخر جلسه سرمو از رو برگه بلند نکردم .
یکی از دوستام برای اولین بار می ره خونه دوستش . اینقدر اون خونه بزرگ بوده توش گم می شه . زنگ می زنه به دوستش می گه من گم شدم نمی دونم الان کجای خونتونم بیا پیدام کن.



پاورقی ...
1- حراست دانشگاه الکی بهم گیر داد .
2- هر کس که در طویله بدنیا بیاد ، الزاما خر نیست.
3- من در برابر هر چیز می توانم مقاوم باشم ، جز خودم.
4- تا اومدم خونه باطری ماشین حسابمو عوض کردم ( مامان کلی بهم خندید )
5- از این عکسه خوشم اومد .مربوط به جمله ( خدا خودتم می خواهی من ضایع شم )


 

+ خیس شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 0:1 توسط چتر سوراخه |


زن پیتر بچه دار شده ( پیتر گربه منه ) ... سه تا بچه آورده . سه تا بچه کوچولو موچولو . یکی از بچه هاش شبیه پیتر شده ، یکی از بچه هاش هم شبیه گربه نر همسایه شده یکی دیگه هم شبیه گربه نر اون یکی همسایمون شده . یعنی سه رنگ مختلف . سفید ( شبیه پیتر ) - زرد و خاکستری . حالا خدا رو شکر یکی از بچه هاش شبیه پیتر شد و گرنه حسابی می سوختم .
کم کم داره باورم می شه که فیلم مرد هزار چهره راست بود و هر اتفاقی رو می شه انتظار داشت که تو اداره ثبت احوال رخ بده . همه نوع اتفاق دیده بودم . عوض شدن فامیل . غلط نوشتن اسم و فامیل ولی این یکیو ندیده بودم . دایی بنده که از خدا 65 سال عمر گرفته دیروز بر حسب اتفاق مسیرش به اداره ثبت و احوال می خوره که وقتی پروندشو در می یارن تو پروندش نوشته شده بوده فوت شده در سال 1337 که همون جا شناسنامشو ازش می گیرن . بیچاره داییم الان دنبال اینه که ثابت کنه فوت نکرده و زندست . دیروز دایی بزرگم ازش پرسید تو چه سالی بازنشست شدی : گفت 1371... داییم پرسید چه سالی فوت کردی : گفت 1337 . که همه زدن زیر خنده که داییم عصبانی شد و گفت خنده نداره . قیافه همه که یهو ساکت شده بودن از همه چیز خنده دار تر بود که ما چند تا از بچه ها نتونستیم جلوی خندمونو بگیرم و جمع ترک کردیم . بیچاره داییم .
الان مامانم داره فال قهوه می گره . چه فایده هیچ وقت فال من درست در نمی یاد . دروغ گفتم یه چند باری راست در اومده ولی فالی که مامان دوستم گرفت کلا برعکس برام اتفاق افتاد . یک هفته است خواهرمو ندیدم . فکر نکید دلم براش تنگ شده ها نه اصلا دلم براش تنگ نشده . می گم نــــــــه . وا خوب دلم تنگ نشده .
 


پاورقی ...
1-امروز سر کلاس نرفتم که بچه ها زنگ زدن گفتن کلاس تشکیل شده .
2- هنوز سرما خوردگیم خوب نشده .
3- نزدیک ترین خویشاوندم خودم هستم.
 

+ خیس شده در جمعه 6 اردیبهشت1387 18:59 توسط چتر سوراخه |


در این چهار روز من در حالت سرماخوردگی و تب به سر می بردم و هنوز هم بسر می برم . این چند روز از بس انواع و اقسام سوپ نوش جان کردم که شبیه سوپ شدم . از سرما خوردگی متنفرم چون مجبورم برم دکتر و آمپول بزنم . از آمپول متنفرم چون خیلی درد داره . یادمه از وقتی کوچیک بودم هر دفعه که دکتر می خواست آمپول برام بنویسه اینقدر گریه می کردم که دلش می سوخت و آمپول نمی نوشت . ولی چشمتون روز بد نبیته یه روز مجبور شدم به خاطر حساسیت به یک حشره که منو نیش زده بود و دستم تا آرنج کبود شده بود از 8 صبح تا 10 شب دو ساعت دو ساعت یه آمپل بزنم . اخر شب مثل تو این فیلم ها آب که می خوردم از سوراخ های بدنم می زد بیرون .خوش بحال دختر داییم وقتی کوچیک بود لوزشو عمل کرده ، از اون وقت تا حالا سرما نخورده . ولی وقتی مدرسه می رفتم سرما خوردگی خیلی به دردم می خورد . از خدا می خواستم سرما بخورم نرم مدرسه . نه بچه تنبل نبودم ولی یه زره تعطیلات لازم بود دیگه . خودمونیم ها از همون بچگی مخم کار می کرده ....ولی حیف که این سلول های خاکستری جاشو به کندوی پشه دادن .
داشتم فکر می کردم اگه تو ایران از سال قمری استفاده نمی کردن ، اصلا تعطیلات نداشتیم . تو سال شمسی که سر جمع 20 روزم تعطیلات نیست اگه انقلاب و جنگ نمی شد که اصلا تعطیلی نداشتیم . ولی این سال قمری چه پر برکته ، همش تعطیلاته .... منم که پایه تعطیلات . نه خدا وکیلی کی از تعطیلات بدش می یاد ؟؟؟؟؟؟ هر کی می گه تعطیلات بده دروغ می گه !!!!!!!!



پاورقی....
1-زندگی داستان دراز خستگی است
2- زمان می ماند و ما در گذر هستیم
 

+ خیس شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 0:10 توسط چتر سوراخه |