تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


سلام
این آخرین پست من در سال 1386 ... برای همه دوستای عزیزم اونایی که خیلی اذیتشون کردم ، سالی سرشار از موفقیت و خوشبختی آرزو می کنم ... اگه خوبی از من دیدین حتما اشتباهی شده و اگه بدی دیدین حتما حقتون بوده.
( شوخی می کنم ). برای مجرد ها آرزوی متاهل شدن و برای متاهل ها آرزوی صبر و خوشبختی می کنم ... از اینکه این سه ماه از سال 86 منو با نظر های گرمتون خوشحال کردین ممنون و منو در سال جدید(87) بازم تحمل کنید خیلی دوستتون دارم ... براتون عیدی گذاشتم ... هرچند ناقابله و فقط یه عکسه ... دانشجویی دیگه ... سر سفر هفت سین منو فراموش نکنید ... محتاج دعا های شما هستم ... داشت یادم می رفت... سال نو مبارک ...




پاورقی ...
1- سرما خوردم بد فرم ...
2- چهارشنبه سوری تو خونه بودم ... ولی خیلی خوش گذشت
3- اینم عیدی که گفتم ... می تونی باهاش 5 تا ذرت مکزیکی بخری


 

+ خیس شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 14:21 توسط چتر سوراخه |


دیروز طبق آخرین اخبار رسیده از طرف دوستم ... پسرای کلاسمون 4 شعبه عرضه مستقیم ماهی عید در سطح شهر برپا کردند که من و دوستام ( دخترای کلاس ) طبق معمول هر سال برای خریدن ماهی عید بی اطلاع به اونجا ها می ریم ( ولی می دونیم که اونجا هستند ) و بعد از خرید ماهی به اندازه کافی و قرار گرفتن اونا تو رودربایستی هیچ پولی از ما دریافت نمی کنن ... دیروزم منو دوستم به یکی از ماهی فروشی ها واقع در خیابان دانشگاه رفتیم و کلی ماهی گرفتیم و اونا هم پول نگرفتن ( ما الکی خیلی تعارف کردیم) . و ما می گفتیم اینجوری که نمی شه باید پول بگیرین ... یادم رفت بگم یکی از پسرای کلاسمون تا منو دید گفت اینا مثل پارسال گارانتی ندارن ( پارسال ماهی هایی که تا قبل از شب عید می مرد ، جسدشو می بردم با ماهی زنده عوض می کردم ). خلاصه فقط سبزه نداشتن... حالا سبزه از کجا بیارم ... وای مفتی خریدن چه حالی می ده... راستی طبق معمول گشنمون شد ... خراب شدیم سر خواهرم و چیپس و پنیر خوردیم با بستنی و قهوه ترک ... وای مفتی خوردن چه حالی می ده ... وای توی شکمم الان چه خبره ... وای بازم دلدرد...


پاورقی...
1- یه لاک پشتم خریدم ( پول ندادم ) ... اسمشو گذاشتم لاکی
2- امروز صبح دیدم که یکی از ماهی ها مرده
3- از کجا می شه فهمید لاک پشت دختره یا پسر ؟؟؟
 

+ خیس شده در دوشنبه 27 اسفند1386 13:3 توسط چتر سوراخه |


تاحالا تصمیم گرفتی که یه کاری انجام بدی بعد پشیمون بشی. اره من تصمیم گرفتم چاق بشم ... نخند ... راست می گم آخه خیلی لاغرم . من خیلی کم غذام ، می خورم ها ولی کم ، صبحانه که اصلا ، شاید جمعه ها تفریحی صبحانه بخورم . نهار که می خورم حتی اگه 4 بعد از ظهر باشه .شام اگه گشنه باشم می خورم .همه بهم می گن خیلی لاغرم . آخه من نمی دونم 45 کیلو کجا لاغره ؟؟؟ خلاصه من تصمیم خودمو گرفتم که چاق بشم ، دو روز پیش بیشتر از همه روز ها من غذا خوردم تازه روز بعدشم که دیروز باشه خیلی غذا خوردم ، چی بگم داشتم از دل درد به خودم می پیچیدم .مامانم می گفت مجبوری آخه .خواهرم همش بهم می خندید و می گفت معدت تعجب کرده اینقدر غذا خوردی . وای مامانم هر چی قرص و دوا به ذهنش می رسید ریخت تو این معده من تا آروم بشه ولی هیچی ... تا خلاصه یکم بهتر شد و من دیشب خوابیدم . هنوز عید نشده ما از صبح تا شب مهمون داریم خدا به دادمون برسه . من با این دلدردم داشتم پذیرایی می کردم . خلاصه امروز صبح من بهتر شدم و دیگه غلط کنم از این تصمیم ها بگیرم . خودشون چاقن حسودشون می شه هی به من می گن خیلی لاغری . من که دیگه عمراً از این تصمیم ها بگیرم ...عـــــــــــــــمراً...


پاورقی ...
راستی عکس جدیدمه ... لباس عیدمه تازه خریدم
 

+ خیس شده در شنبه 25 اسفند1386 11:18 توسط چتر سوراخه |


وای نمی دونی امروز چه حالی داد ... من فقط 4700 پول داشتم و دوستم 2000 تومن ... رفتیم بیرون به چه امیدی خدا می دونه ... شهر که غوغا بود صدا صدا رو نمی شنید ... این دفاتر کاندیدا چه اهنگ هایی گذاشته بودن ... از در یه شیرینی فروشی رد شدیم . بو شیرینی تازه مستم کرده بود رفتم نیم کیلو شیرینی خامه ای گرفتم و مثل این نخورده ها منو دوستم رفتیم تو پارک نشستیم خوردیم ... تازه صندلی خالی هم نبود رفتیم کناره یه پسره که داشت روزنامه می خوند نشستیم جاتون خالی اینقدر حرف زدیم که بنده خدا فرار کرد .... بعد چند تا پسر اومدن دو بسته آجیل واسه تبلیغات بهمون دادن ( آجیلش بد نبود ) ... بعد گشنمون شد ... یه دفتر تبلیغاتی بود شام می داد ولی خدایش رومون نشد بریم اونجا یعنی اگه ما رو می کشتن نمی رفتیم ...همین طور که داشتیم در نا امیدی قدم می زدیم دیدم یه کبابی پیداست ... پریدیم تو با 4500 تومن باقی مونده یه دو سیخ جیگر و چنجه زدیم تو رگ با 400 تومن باقی مونده تاکسی گرفتیم برگشتیم خونه ... اینقدر به خودمون خندیدیم که حد نداشت .... می گفتیم اگه یکی ما رو این یه ساعت زیر نظر می گرفت می گفت اینا از دیونه هم دیونه ترن .... تازه یه چند تا دونه شیرینی هم اضافه اومد آوردم خونه .... بی کاری هم عالمی داره ها ....



پاورقی ...
راستی یه سکه 50 تومنی هم ته کیفم هست
 

+ خیس شده در چهارشنبه 22 اسفند1386 22:21 توسط چتر سوراخه |


امروز خیلی خوشحالم چون می تونم رای بدم یه رای سفید ... یا خط خطی یا می تونم براشون نقاشی بکشم تا بفهمن من چقدر استعداد نقاشی دارم ... چون شناسناممو پیدا کردم ... جایی که اصلا فکرشو نمی کردم ... تو جیب کیفم ... بعد از پیدا شدنش کلی خندیدم ... در نهایت نا امیدی تو کیفم دنبال یه برگه سفید می گشتم که چشمم به شناسنامم افتاد ... چقدر عکسم تو شناسنامم زشته ...



پاورقی ...
من فقط به مهر رای احتیاج دارم ...

+ خیس شده در دوشنبه 20 اسفند1386 12:35 توسط |


تاحالا خودت پا به بخت خودت زدی ... بخت که نمی شه گفت این بد بختی بود . منظورم همون شتر تنبلی که در خونه همه می خوابه ... الان یه حس خیلی خوب دارم ... خیلی خیلی خیلی .... تاحالا خواستگار پروندی ... این دومین تجربه شیرین زندگی من بود ولی چون من زیاد از شیرینی خوشم نمی یاد می شه دومیت تجربه ترش ...اخه من فقط 20 سالمه ... چرا تا همه می شنون 20 می گه وقت خیلی خوبیه واسه ازدواج ولی برعکس آدم باید خودشو نگاه کنه ... دخترای 20 ساله امروزی با دخترای 20 ساله قدیم فرق می کنن... آخه منی که تا خواب بد می بینم گریم می گیره و مامانم می یاد بالا سرم یا وقتی گشنمه و مامانم خونه نیست هیچی نمی خورم و گریم می گیره کجا می تونم یه خانواده رو اداره کنم ... نه اینجوری فکر نکنید بابا ... من همه نوع غذا بلدم درست کنم ولی .... نمی زاره . خیلی بده شاید زیاد گرفتارش شدین .. وقتی پاتونو انداختین رو هم و روی مبل لم دادی و داری کتاب می خونی و مامانت می گه چایی می خوری و تو به زحمت می گی اره و هیچ تکونی به خودت نمیدی و خواهرت برات چایی می یاره و می گه دفعه آخرت باشه و تو این دفعه به خودت زحمت می دی و می گی قند و مامانت فکر می کنه که قندون اونجا نیست و وقتی برات قند می یاره می بینه که قندون فقط یک متر از تو دوره و تو فقط باید دستتو به طرف اون ببری .... و زیر لب می گه دختر بزرگ کردم خیر سرم .... حالا از موضوع دور نشیم ... آره خلاصه این یکی هم .... پـــــــــــــــــــــــر ....
 

+ خیس شده در شنبه 18 اسفند1386 11:17 توسط چتر سوراخه |


تاحالا پیش اومده وقتی دنبال یه چیز می گیردی که خیلی بهش احتیاج داری و مامانت از اون ور می گه چرا نمی یاریش و تو هی از تو اتاقت داد می زنی همینجا بود الان پیداش می کنم . و پیداش نمی کنی و مرگ و زندگی خودت در میونه ... ولی خدا ... و قتی اصلا احتیاجش نداری نمی دونی کجا بزاریش که از جلو چشمات دور باشه و هرجا هم که می زاری بازم می بینی سد راهت شده .... من چرا اینقدر گناه دارم ... اخر با این همه گناه سر از جهنم در می یارم .... از این ور غر زدن های مامان که می گه تو اصلا لیاقت نداری چیزی بدم دستت نگه داری .... هنوز بچه ایی... خوب راستم می گه هنوز بچه ام ... یه چیز دیگه هم گفت ... گفت تو وقت شوهرته خجالت بکش ... بچه های هم سن تو 5 تا شکم زاییدن ... راستم میگه من یادمه دوم راهنمایی که بودم یکی از دوستام یک هفته نیمد مدرسه ، خوب ، بعد منو شهرزاد دوستم رفتیم دمه خونشون ، خوب ، بعد دوستم که اسمش فروغ بود گفت من دیگه نمی یام مدرسه آخه من ازدواج کردم ... اون موقع منو شهرزاد اصلا نمی دونستیم ازدواج چیه و خیلی واسمون عجیب بود .... هرچی می گردم نیست . به نظر شما کجا گذاشتمش . دارم دنبال شناسنامم می گردم
 

+ خیس شده در چهارشنبه 15 اسفند1386 12:54 توسط چتر سوراخه |


بازم ولخرجی کردم ... اخه تو این گرونی و درآمده پایین ( پول تو جیبی بابا ) و شهریه دانشگاه فوقالاده زیاد و قیمت هایی که تصاعدی بالا می ره من نمی دونم کادو تولد گرون قیمت خریدنت برای چی بود ؟؟؟؟
اره دیروز یعنی شنبه تولد دختر داییم بود و من طبق معمول ( همون کلاس گذاشتن تو جمع ) رفتم یه سیم کارت اونم با شماره رند برای دختر داییم خریدم ... آخه دختر چرا ؟ دست رو دلم نزارین فقط همون چند دقیقه که کادو ها رو باز می کردند برای من شیرین بود ولی بعد از جشن کل راه به خودم فحش دادم که تو آدم بشو نیستی و باید دفعه آخرت باشه احمق .... که فکر نکنم دفعه آخرم هم باشه .... حالا چیکار کنم .... قبض موبایلم اومده .... پول اونو چه جور بپردازم .... خدا من خیلی گناه دارم .... چی می شد یه دوست پسر پولدار از اون بالا می افتاد جلو پام .... راستی پولدار ولخرج نه پولدار خسیس.

پاورقی ...
به دلیل ایام محرم و صفر تولد خیلی کوچیک و خودمونی بدون رقص و آواز و فقط در حد یک شام بود
 

+ خیس شده در یکشنبه 12 اسفند1386 10:25 توسط چتر سوراخه |


از چی بگم ....

از درد دل هام ... از دل تنگیهام ... از گرفتاریهام ...
دلم برای مامان بزرگم خیلی تنگ شده . آرزو دارم خوابشو ببینم. 13 اسفند مراسم سالگرد مامان بزرگمه .خیلی دلم براش تنگ شده . کاش اینجا بود . هر دفعه که با مامانم قهر می کردم می رفتم پیش اون . هر روز که امتحان داشتم قبل از امتحان می رفتم پیشش می گفتم برام دعا کن امتحانم خوب بشه.وقتی می یومد خونمون دوست داشت که من اون روز غذا درست کنم . این دومین عیدیه که مامان بزرگم پیشمون نیست .جاش واقعا خالیه. اشک هام نمی زاره چیزی بنویسم . دوست دارم یه شب بیاد تو خوابم تا یه بار دیگه بهش بگم خیلی دوسش دارم ...........

فغان

دردی است که دل بدان می سوزد
از دل بگذر، روح و روان می سوزد

آن سبزی و خرمی از این سرو به رفت

خشکیده و چون برگ خزان می سوزد

گویند نشان غم به رخسار تو نیست

این غصّه درون است و نهان می سوزد

گفتم که گشایم لب و فریاد زنم

دیدم نه فقط من،که جهان می سوزد

  
 

+ خیس شده در سه شنبه 7 اسفند1386 22:15 توسط چتر سوراخه |


سلام دوست عزیز...

به همان قدر كه چشم تو پر از زیبایی است بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است این غزل های زلالی كه زمن می شنوی چشمه جاری اندوه دلی دریایی است چند وقت است كه بازیچه مردم شده ام گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است امشب ای آینه تكلیف مرا روشن كن حق به دست دل من؟ عقل؟ و یا زیبایی است دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خداوند كه معشوقه من بالایی است این غزل نیز دل تنگ مرا باز نكرد روح من تشنه یك زمزمه نیمایی است آرزویم این است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن كه تو را می‌خواهد، و به لبخند تو از خویش رها می‌گردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت می‌خواهد
 

+ خیس شده در یکشنبه 5 اسفند1386 21:13 توسط چتر سوراخه |


ققنوس ققنوس خوابیده بود و دیگران داشتند برایش تصمیم می گرفتند.... در سرزمینی که بودا را شکستند ، انسانها شکسته تر بودند.... مین ها که کودکان را همچون بادکنکی می ترکاندند و جنگها که چون اوس و خزرج تکرار می شدند و صدای آتشفشان و حرارتی که آتش را می سوزاند نیز برای بیدار کردن ققنوس کافی نبود....ققنوس خوابیده بود و پرهای او گمان می کردند که چاره ای جز دشمنی ندارند. و پرهای زیبایش هر روز می ریخت.... او را در بند کردند تا افسار بر گردن آویزندش..... امّا بند ؛ او را منزوی و نهایت ، ماوای ریز موجوداتی نمود که صاحبان بند را خوش نمی آمد. ققنوسِ در خواب را به گرمابه بردند.... کاش بیدار شود و ببیند که دخترانش گم شده اند.... و ببیند که کجاست و چرا اینجاست و ببیند که پرهای ریخته اش می خواهند زیباییش بخشند.... هر آنچه که باشد دوستداران دوستش دارند.... دوستداران ؛ دوست داشتن را دوست دارند و افسوس که ایشان جز دوست داشتن کار دیگری نمی دانند.... آنها هر روز در کنار پنجره می گریند.... زمستان تاریک است و پنجره ها بسته.... گنجشک دانه می خواهد.... اشک شاعر به چه کارش آید ....

+ خیس شده در پنجشنبه 2 اسفند1386 19:55 توسط چتر سوراخه |