تبليغاتX
دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ

دخـــتـری بــا چــــتـری ســــوراخ
ایــن وبــــلاگ هــیـچ شعبـــه دیــگــــری نـــدارد


چند روزی است حوادث غیر مترقبه در شهر ما با اطلاع قبلی و سر یک ساعت به وقوع می پیوندد . به طوری که در این 4 روز گذشته بین ساعت 2 تا 4 صبح زلزله هایی به وقوع پیوسته که بیشتر شبیه انفجار بوده تا زلزله و بیشترین مقدار آن را 4.9 ریشتر اعلام کردند که خرابی های به وجود آمده بیانگر چیزه دیگری است . تاحالا 7 ریشتر زلزله اومده بود ولی نه قابی افتاده بود بشکنه نه در کابینت باز شده ظرف ها بریزه بیرون نه لامپ افتاده بشکنه و نه دیوار ها ترک خورده و گچبری های دیوار ریخته . ولی عجیب آنکه با 4.9 ریشتر همه این اتفاقات برای خونه ما که ویلایی افتاد و خدا به داد آپارتمان ها برسه . ما به تازگی به معنی واقعی 4.9 ریشتر پی بردیم. حرف ها و حدیث های زیادی در باره وقوع این اتفاقات غیر مترقبه ولی سر ساعت بخصوصی وجود دارد که بحث داغ تمامی محافل شده . اون روز صبح بعد از اولین زلزله موقعی که به سمت شرکت می رفتم دعا می کردم ساختمان شرکت خراب شده باشه یه چند روزی استراحت کنم ولی هیچ اتفاقی نیافتاده بود حتی مانیتور نشکسته بود که من بهانه برای کار نکردن داشته باشم .

این چند شب بعد از زلزله اتفاقات خنده داری هم به وقوع پیوست مثلا کسایی که کل این چند سال خودشونو می گرفتن و کلاس می زاشتن کلی قیافه می اومدن ، باید می دیدین از ترس با چه لباس های افتضاحی پریده بودن تو خیابون .من که اعتراف می کنم تا تو حیاط خونه با تاپ شلوارک بودم چون خونه ویلایی بود .



پاورقی...

1- این چند شب هیچ کس خواب درست حسابی گیرش نیمد.

2- واقعا همه می دونستیم که زلزله چه ساعتی می یاد و خودمونو برای اون ساعت آماده می کردیم .

3- یکم عجیب نیست ؟؟؟

4- شهر مثل عید نوروز پر از چادر های رنگارنگ شده بود.

5- حادثه هیچگاه خبر نمی کند ... تصحیح می کنم . حادثه همیشه خبر می دهد. 

6- خدا می داند و بس ...

7- اگه خوبی یا بدی از من دیدین حلالم کنید .

+ خیس شده در شنبه 16 آبان1388 20:33 توسط چتر سوراخه |


قبل از همه چیز از محبت دوستان و تبریک تولدم از همه سپاسگذارم . انشاالله که بتونم جبران کنم.(تعارف اصفهانی).صبح که از خواب بیدار شدم مامانم اولین کسی بود که کادو بهم داد و بوسم کرد . شب توی خونه یه تولد سر هم بندی و مختصر برام گرفتن با اینکه زیاد کادو گیرم نیمد ولی بازم خوش گذشت . جاتون خالی . همه بیشتر به مامانم تبریک گفتن که همچین دختری مثل من داره . خواهرم و دوستش دونگی برام کیف خریدن . بقیه دوستام گفتن تا شام ندی کادو خبری نیست . از کسانی که انتظار نداشتم کادو گیرم اومد و از کسانی که انتظار داشتم حتی یادشون رفت بهم تبریک بگن که این کارشون یادم می مونه وحتما در اولین فرصت از خجالتشون درمی یام و کارشونو جبران می کنم.

اون روز طبق روال روزهای تولد از ناهار خبری نبود  چون مامانم تازه زایمان کرده و بخیه هاش درد می کنه و نمی تونه آشپزی کنه . خواهرم که کوچیکه و منم که تازه به دنیا اومدم .بابام هم زنگ زد و تولدمو تبريك گفت .



پاورقي ...

1- امروز 88/8/8 بود . 

2- خواهرم شب قبلش كادو رو با كاغذ كادو بهم داد . گفت كادوش كنم يا همينجوري خوبه.

3- يعني من امسال كارشناسي قبول مي شم ؟

4- باز هم از تبريكات همه ممنونم .

5- بابام چرا نمي ياد ؟

6- همسترم بارداره ...

7- احساسا سرما خوردگي دارم . كسي آنفولانزاي خوكي نمي خواهد ؟

8- لطفا با ماسك و دستكش متن بالا رو بخونيد .

9- هَپي چو ( عطسه )

+ خیس شده در جمعه 8 آبان1388 18:20 توسط چتر سوراخه |


امروز صبح وقتی داشتم آلبوم عکس های بچگیمو نگاه می کردم متوجه شدم چقدر من مثل آفتاب پرست قیافه عوض کردم و مثل مار پوست انداختم . مامانم می گه وقتی به دنیا اومدم کچل بودم و سیاه و حتی یک سالگی که می خواستند موهای منو بچینن من هیچی مو نداشتم ناچار تا دو سالگی من صبر می کنن و بعد کچلم می کنن . بر عکس حالا اینقدر مو دارم که نمی دونم چیکار کنم . قیافم که 180 درجه با بچگی هام فرق داره . بچه که بودم شبیه بابام بودم حالا شبیه مامانمم . مخصوصا دماغم .

چرا تا حالا من زندم خدا می دونه . چون از بدو تولد تا حالا هزاران بلا از آسمان و زمین بر من نازل شده . وقتی که به دنیا اومدم یرقان داشتم . 11 روزم که بود محبت خواهرانه خواهرم که 1 سال و نیمش بود شکوفا می شه و داشته منو خفه می کرده . در 6 ماهگی دختر خاله های عزیزم که از محبت سرشارن به من آبگوشت می دهند که گلاب به روتون اسهال و استفراغ می گیرم و کل عید سال 68 برای خانواده من زهرمار می شه تا من خوب می شم و جالب اینکه بعد از گذشت 25 سال اعتراف به این جنایت کردند . ریختن آب جوش روی بدنم در 5 سالگی . افتادن از پشت بام در 7 سالگی و تصادفات مکرر و بیماری های پیاپی و خلاصه منه لامصب دارم به حضرت عزرائیل قسطی جان پرداخت می کنم .

بگذریم این همه نطق کردم که بگم 4 آبان تولدمه . اره من متولد چهارمین روز از دومین ماه از فصل زیبای پاییزم . امسال از کیک تولد تو وبلاگم خبری نیست چون می خواستم متفاوت باشم .

پاورقی...

1- 22 سالم می شه .

2- یعنی امسال کادو چی گیرم می یاد ؟

3- من برم مامانم منو بوس کنه .

4- سعی کنید هیچ وقت با یه پاییزی ازدواج نکنید .

کد پستی 7914945536 منتظر هدایای گرم و صمیمی شماست

پاییزی باشید

+ خیس شده در جمعه 1 آبان1388 10:33 توسط چتر سوراخه |


همينطور از آسمان رحمت بر من نازل مي شود و من قدرش را نمي دانم . اون روز مي خواستم سوار تاكسي بشم كه يكي از پشت سرم بهم گفت نه نه سوار اين نشو . تا برگشتم ببينم كيه ديدم تاكسي پر شد و رفت و ناچار سوار تاكسي بعدي شدم . پسر محترم و خوشتيپ و خوشگلي كه از من خواسته بود سوار اون تاكسي نشم با من سوار تاكسي بعدي شد اما جلو نشست . بعد بين راه برگشت نگام كرد و گفت كجا پياده مي شي . نمي خواستم جلو بقيه ضايعش كنم گفتم كمي جلوتر . بعد پول در آورد و كرايه من و خودشو حساب كرد و بعدش دوباره برگشت و گفت اين كارت مغازه ايي بود كه گفتم . يه نگاه به كارت انداختم گفتم جدي و كارت ازش گرفتم ولي باور كنيد مي خواستم در حد تيم ملي ضايعش كنم . كمي زود تر از اون از تاكسي پياده شدم و از اون پسر بسيار با شخصيت و محترم كه كرايه منو حساب كرده بود خيلي صميمي تشكر و خداحافظي كردم و ديگه نديدمش . طبق معمول پشت كارت شمارش بود اما اسمي از خودش ننوشته بود.خودمونيم ها چقدر آدم خير در جامعه وجود داره . در اين سال هاي بحران اقتصادي جهان مردم همينجور بخشش مي كنن . يادمه تو يزد يه بار بقيه پولمو كه 50 تومن بود نخواستم بگيرم . مرده چشماش از حلقه در آومده بود كه چطور من از 50 تا تك تومني گذشتم . شايد فكر مي كرده كه توهم زده آخه اين از اتفاق هاي كمياب در يزد به شمار مي ياد.



پاورقي ...

1- يعني قيافه من به فقير ها و محتاج ها  مي خوره ؟

2- همه يا كرايه منو حساب مي كنن يا مي گن هرچي بخواهي برات مي خرم .

+ خیس شده در یکشنبه 19 مهر1388 13:52 توسط چتر سوراخه |